معماری معاصر- مهندس سعید امیدی – دانشگاه آزاد پرند- بخش هفتم

فصل هشتم: ميراث معماري مدرن

 

شكوفايي و اوج معماري مدرن را مي توان در فاصله زماني بين جنگ جهاني اول و دوم جست و جو نمود. در اين سال ها جنبش مدرن مهم ترين دوران خود را سپري نمود.

 

سيام

Congres Internationaux d’Architecture Moderne«سيام» مخفف عبارت

(كنگره بين المللي معماري مدرن)، اولين تجمع معماران مدرن اروپايي است كه جهان از طريق آن با ايده‌هاي معماري  و شهرازي مدرن آشنا شد. به مكاني براي تبديل انديشه معماران مدرن مبدل گرديد. اولين سيام در سال 1928 م و به همت الن دو ماندرو در قصر لاساراز (La Sarraz) در نزديكي شهر لوزان (Lausanne) سوييس و با همكاري لوكوربوزيه و زيگفريد گيديون برگزار شد. دومين سيام در سال 1929 در فرانكفوورت برگزار شد و مهم ترين موضوع آن نيز بحث درباره مسكن حداقل بود.

سيام دهم آخرين گردهمايي كنگره بين المللي معماري مدرن بود  كه در دوبرونيك (Dubrovnik) در واقع يوگسلاوي در سال 1956م برگزار شد.

 

سبك بين المللي

(International Style)

سبك بين المللي عنواني است كه هنري راسل هيچكاك و فيليپ جانسن (Henry-Russell Hitchcick)

در كاتالوگ نمايشگاه معماري سال 1932 در موزه هنرهاي مدرن نيويورك به گروهي از ساختمان ها اطلاق نمودند كه طي سال هاي پايان جنگ جهاني اول تا سال 1931 در اروپا طراحي و ساخته شده بودند و در آنها ايده هاي جديدي همسو با تكنولوژي  و عملكرد ساختمان مطرح شده بود. مجموعه كارهاي نمايشگاه در همان سال با عنوان «سبك بين المللي: معماري از 1922» به چاپ رسيد.

هيچكاك و جانسن در كتاب «سبك بين المللي: معماري از 1922» سعي نمودند تا تصويري روشن از اين نوع گرايش در معماري را بيان نمايند. به زعم آنها با پيشرفت تكنولوژي و مصالح ساختماني ما شاهد شكل گيري نوعي معماري هستيم كه فولاد، بتن و شيشه عناصر جدايي ناپذير آن هستند. آنها بر اين عقيده پاي مي فشردند كه اين مصالح باعث پيدايش فرم هاي جديدي در معماري شده است كه از خصوصيات بارز آن مي توان به انسجام، سادگي و فقدان تزيينات اشاره نمود. در اين فرم ها به پوسته اي نازك و بي وزن از گچ  و شيشه نيز تاكيدي خاص شده است. آنها خاطرنشان كردند كه طرح اين ساختمان ها عموماً به گونه اي است كه بيشترين تاكيد را بر كاربرد و كاركرد آنها دارد  ليكن در اين طرح ها كاركردگرايي خود تابع عنصر زيبايي شناسي در معماري است. اصول و قواعد هنري عمده اي كه سبك اين ساختمان ها را شكل مي دهند، بيشترين تاكيد را مشخصاً بر حجم در برابر جرم، انتظام و قاعده مندي  در برابر تقارن و تناظر،  و دسته بندي و تنظيم جزييات در برابر استفاده از تزيينات قائل هستند.

اكثر مورخين معماري سال هاي 1925 تا 1965 را سال هاي اوج  و افول معماري سبك بين المللي مي دانند.

 

 

 

 

بروتالیسم

گرایشی که با لکربوزیه آغاز شد.

یکی از خصوصیات معماری مدرن این بود که ماهیت مصالح ساختمانی را در بناها مورد توجه قرار داد و این مصالح به صورت طبیعی و دست نخورده و بدون پوشش و پرده در ساختمان بکار گرفته شدند. از آنجا که استفاده از تزیینات کهنه پرستی و ظاهر سازی دانسته شد لذا به اعلام شد که به جلوه درآوردن ماهیت مصالح به صورت طبیعی بر غنای معماری می افزاید. از همین رو لکربوزیه در “پاویون” دانشجویان سوییسی کوی دانشگاه پاریس سنگ را به صورتی طبیعی و عریان بکار گرفت. میس وندرو اصرار داشت که آهن در ساختمانهایش بی هیچ پوششی در معرض دید قرار گیرد و رایت چوب و آجر را به صورت طبیعی خود به درون خانه هایش راه داد.

آغاز بروتالیسم هم به انگلستان و به یک زن و شوهر معمار به نامهای آلیسون و پیتر اسمیتسون نسبت داده شده است و هم به لکربوزیه.

 

آن در فرانسه تلفظ نمی­شود هم در این زبان و هم در انگلیسی به معنی خشن و نخراشیده است.t که ;Brut واژه

و از جمله معرف مصالحی است که در معماری بروتالیسم بکار گرفته می شد. فی المثل بتن طوری بکار گرفته می شد که دانه های شن و ماسه  در آن به دیده آید و صافکاری نمی شد یا سطح بتن از سر قصد شیار داده می شد تا خشونت یابد. احتمالا ایجاد چنین کیفیتی در بتن از آنجا آغاز شد که بتن ماده ای سرد و بی روح است: نه گرمی آجر را دارد و نه سرزندگی چوب را. نخستین کاری که در اثر شکستن این سردی بتن صورت گرفت این بود که اثر قالبهای چوبی روی بتن باقی بماند تا نقش الیاف چوب اندکی از سرزندگی چوب را به بتن انتقال دهد.

غیر از آشکار ساختن خشونت مواد ساختمانی و یا خشن گردانیدن آن به عمد و از راه اغراق، در مقیاس ساختمان و عوامل آن مانند درو پنجره و پله نیز مبالغه شد تا علاوه بر خشونت سیما، پیکر ساختمان نیز سنگین و هیولا مانند به نظر آید

نمونه های بروتالیسم:

خانه های ژائول در پاریس اثر لکربوزیه

خانه دانشجویان نیوهیون اثر پل رودولف

خانه های هم کامن لندن اثر جیمزاسترلینگ و جیمزگوئن

دانشکده معماری و هنر دانشگاه ییل، کانه تیکات اثر پل رودولف

سر در دانشگاه تهران اثر کوروش فرزامی

 

مينيماليسم

دهه 1960م  در تاريخ هنر، سال شكوفايي و اوج هنر مينيماليستي است. واژه مينيماليسم در هنر عمدتاً براي توصيف سبكي به كار مي رود كه ويژگي آن بي پيرايگي فوق العاده، شكل بندي‌هاي هندسي ساده، بهره گيري از  مواد و مصالح صنعتي است. از طرفي مي توان هنر مينيمال را هنر مصنوع ناميد كه در آن غياب هنرمند احساس مي شود و از همين رو فاقد آن لحظه تاثيرگذار حسي است كه با دستان هنرمند منتقل مي شود.

ريشه هاي گرايش به مينيماليسم در معماري را بايد در جنبش «صنايع و حِرف» جست. ويليام هاريس، باني اين جنبش، هوادار صداقت و صراحت  در به كارگيري مصالح  و فنون اجراي ساختمان بود. ولي ريشه هاي امروزي مينيماليسم را بايد در فلسفه فكري و معماري لودويگ ميس وان در روهه  يكي از بهترين نمونه هاي معماري مينيماليسم است و از اين رو گزين گويه او: «هر چه بهتر كمتر!» تبديل به شعار محوري معماران مينيماليسم شده است.

فيليپ جانسن نيز كه مقلد و پيرو انديشه هاي ميس وان در روهه بود و همواره او را به عنوان استاد بزرگ خطاب مي نمود  در ملك شخصي خود در نيوكانان (Mew Canan) واقع در كانتيكات (Cannecticut)‌ بين سال هاي 1949 و 1950 خانه شيشه اي اي خود با الگوبرداري از خانه فارنزروث ميس وان در روهه ساخت. حجم خانه به شكل مكعبي تمام شيشه اي با سازه اي از جنس فولاد طراحي شده است. حجم شيشه اي خانه  به كمك يك سكوي كوتاه آجري كمي بالاتر از سطح زمين قرار گرفته است. اين سكو، در عين حال كه جدا كننده خانه از زمين است، عامل پيوند آن با زمين نيز به شمار مي آيد. فضاي داخلي خانه با ديوارهاي شيشه اي تقسيم بندي شده  و تنها فضاي اختصاص يافته به سرويس ها با مصالح بنايي اجرا شده است.

يكي از معماران مطرح ژاپن كه انديشه ها و كارهاي او قرابت خاصي با مفاهيم معماري مينيماليسم دارد تادائو آندو (Tadao Ando) است. انديشه ها و كارهاي آندو شديداً وامدار از ديدگاه هاي لوكوربوزيه نسبت به معماري است. لذا او را مي توان «لوكوربوزيه بودايي شده با گرايش به مينيماليسم» ناميد. آن چه كه در كارهاي آندو خودنمايي مي كند، توازن معماري با طبيعت و پرداختن به مفاهيم متافيزيكي است. از اين روست كه معماري او عمدتاً در بستر سنت، تاريخ و فرهنگ ژاپني قابل درك است. مهم ترين پروژه ساخته شده تادائو آندو در خارج از ژاپن موزه هنر مدرن فورت ورث تگزاس است.

ژاك هرتسوگ (Jacques Herzog)  و پي‌ير دومورون (Pierre de Meuron)  نيز با طرح‌هاي ساختمان گالري هنر گوتس (Goetz) در مونيخ (92-1991) و ساختمان اداري و كنترل ايستگاه راه آهن در بازل (Basel) (95-1992) توانستند در بين معماران اروپايي جايگاهي ويژه براي خود كسب كنند. البته مي توان هرتسوگ و دومورون را معماراني مينيماليست با گرايش‌هايي اكسپرسيونيستي ناميد. چرا كه بناهاي طراحي شده آنها با مفاهيم اكسپرسيونيستي قرابت و همخواني خاص دارد. اين معماران در استفاده از مصالح طبيعي  پافشاري خاصي دارند. آنان در پي نشان دادن ذات و جوهره واقعي مصالح اند.

ساختمان گالري هنر گوتس، حجمي مدرن با بياني مينيمال دارد. طراحان با هوشمندي خاصي سعي نمودند تا با شفاف سازي  بدنه ساختمان از صلبيت حجم آن بگاهند و به آن انعطاف پذيري ببخشند. در حالي كه طرح ساختمان اداري و كنترل ايستگاه راه آهن بازل در همسويي خاص با مفاهيم مينيماليسم و اكسپرسيونيسم شكل گرفته  است. طرح اين ساختمان جعبه اي مكعب مستطيل را به معرض نمايش مي گذارد كه نوارهاي باريك مسي آن، كه به صورت افقي اجرا شده اند، يادآور خط راه آهن شهر بازل هستند. اين ساختمان با دارا بودن شش طبقه هيچ نمود بيروني ندارد و تنها نمود بيروني آن همان نواراهاي افقي 10 سانتي متري است كه سطح بتني ساختمان را با حركت خطي پوشش داده اند. تصوير به ياد ماندني اين بنا عمدتاً شب هنگام و با روشناي فضاي داخلي خلق مي شود. روشنايي فضاي داخلي تاثير نوارهاي افقي را در ذهن ناظر دوچندان مي‌سازد و به حجم بنا بياني اكسپرسيونيستي مي بخشد.

 

هاي  – تك

آنچه به عنوان معماري «هاي – تك» High – Technology (تكنولوژي برتر) مي شناسيم، محصول فضاي فكري  مدارس معماري و انجمن هاي وابسته به معماري در انگلستان دهه 50 است. انگلستان قرن نوزدهم سمبل انقلاب صنعتي است و هنوز هم بعد از گذشت سال ها از آن واقعه مي‌توان كارخانه ها، پل ها و تاسيسات ساخته شده اين عصر را در چهره انگلستان معاصر مشاهده نمود. از طرف ديگر مي توان معماري «هاي – تك» را اردامه منطقي راهي دانست كه معماراني نظير پيتر برنس و والتر گروپيوس در جنبش ورك‌پوند به دنبال آن بودند.

ريچارد باكمينستر فولر (Richard Buckminster Fuller) مهندسي آمريكايي بود كه نسلي جديذ از معماري سازه گراي انگليسي را وامدار انديشه هاي خود ساخت. آنچه كه در كارها و انديشه هاي فولر براي معماراني نظير نورمن فاستر (Norman Foster)  و ريچار راجرز (Richard Rogers)‌ مهم مي نمود، طراحي سازه هايي بود كه مي شد آنها را در كوتاه ترين زمان و با كمترين هزينه ساخت  و به علاوه اين ساختمان ها كمترين وزن ممكن را هم داشتند. معماران «هاي – تك» از فولر آموختند كه يكي ازمشخصه هاي مهم ساختمان هاي امروزي سبكي وزن آنهاست و اين كار تحقق نمي پذيرد مگر با به كارگيري مصالح و تكنولوژي پيشرفته. ماحصل مطالعات  فولر بعد از جنگ جهاني دوم را مي توان در تكنولوژي ساخت «ژئودزي» (Geodesic domes) خلاصه نمود. طرح مهندسي اين گنبدها از نظر هندسي، تركيبي از چهاروجهي ها  و هشت وجهي ها بودند و از مصالحي مانند فلز، پلاستيك، تخته هاي چندلايي و حتي ني خيزران ساخته مي شدند. او با همين سيستم سازه اي توانست گنبد شفافي به قطر 80 متر را در سال 1967 براي غرفه آمريكا در نمايشگاه جهاني مونرئال (كانادا) طراحي و اجرا نمايد.

مركز ملي هنري و فرهنگي ژرژ پمپيدو (Georges Pompidou)‌ در فرانسه كار مشترك ريچارد راجرز و رنتسو پيانو (Renzo Piano) را مي توان نماد معماري «هاي – تك»  و تكنولوژي مدرن قلمداد كرد. اين ساختمان 6 طبقه به طول 166 و ارتفاع 60 متر يك موزه ملي هنرهاي مدرن، يك كتابخانه عمومي مرجع، يك مركز صنايع دتسي، يك مركز تحقيقات موسيقي،  و تعدادي تسهيلات فرعي  و تكميلي را در خود جاي مي دهد. معماري اين ساختمان به جعبه شيشه اي بزرگي مي ماند كه داربست هايي فولادي از بيرون آن را سرپا نگه داشته اند. قسمت هايي از ساختمان كه معمولاً بايد در داخل بنا  و پوشيده شده باشند در اينجا كاملاً آشكار و نمايان و عملكرد آنها در معرض ديد و توجه است. سازه ساختمان تماماً با پشت نماي شيشه اي آن قرار دارد و با رنگ هاي گوناگون مشخص شده اند. بدين صورت كه اسكلت ساختمان با سفيد رنگ آميزي شده است. رنگ هاي ديگر همگي نشانه تاسيسات فعال  بنا هستند كه شريان هاي حياتي آن به شمار مي آيند. رنگ آبي براي كنترل كانال هاي هوا، سبز براي لوله هاي آب، قرمز براي حمل و نقل عمودي،  و زرد براي شبكه برق. يك راه پله برقي كه خود داخل يك لوله تونل مانند پلاستيكي حركت مي كند، در طول نماي اصلي و در چهار مرحله تا طبقه پنجم بالا مي رود.

ريچارد راجرز در طرح بعدي خود ساختمان لويدز (Loyds) واقع در لندن كه بين سال هاي 1978 و 1986  طراحي و ساخته شد به دنبال كشف زبان معماري خود است. ساختمان از نظر جزييات سازه، شباهت خاصي به مركز هنري ژرژ پمپيدو دارد. اين ساختمان از نظر سازماندهي فضاي داخلي، به خصوص طرح فضاي ويد مركزي و نورگير قوس شكل بالاي آن، يادآور سالن مركزي قصر بلورين جوزف پكستن است. سازه ساختمان بتني انتخاب شده  و ارتفاع طبقات به دليل استفاده از تاسيسات خاص از حد استاندارد بلندتر در نظر گرفته شده است. پوسته خارجي ساختمان به واقع يك مثلث شيشه اي جهت عايق بندي، و مجهز به يك سقف بتني بدون پوشش است كه سرما را در طول شب جذب و در طول روز آن را مصرف مي كند. اين سيستم باعث مي‌شود كه سرماي ذخيره شده در جرم ساختمان نياز به خنك كننده هاي مصنوعي در طول روز را كاهش دهد. پوسته شيشه اي ساختمان دوجداره طراحي شده است و پنجره ها در قسمت داخلي آن تعبيه شده اند.

از مهم ترين پروژه هاي رنتسو پيانو بعد از همكاري وي با ريچارد راجرز مي توان به طرح ساحتمان موزه منيل در هيوستن تگزاس اشاره نمود. طرح كلي ساختمان موزه حجمي مكعبي شكل است كه ديوارهاي آن از چوب درخت سدر ساخته  و به قالب هاي فلزي متصل شده اند. و مانند ستون هاي فولادي ساده و سفيد رنگ، يادآور ايوان هاي بلندي هستند كه در خانه هاي جنوبي اين منطقه به وفور استفاده مي شود. شايد برجسته ترين جنبه مجموعه منيل سقف آن باشد كه از قطعاتي تشكيل شده است كه قابل جدا شدن هستند و هر قطعه ورقه اي نازك از بتن است كه يك تير فولادي آن را فراگرفته است. اين سقف ورقه اي، داراي سيستم تهويه و كنترل مناسب هوا و نور است. ورقه هاي نازك سقف در طول فضاهاي داخلي، راهروها و فضاي خارجي امتداد يافته اند و سبب سيركولاسيون هوا در داخل ساختمان مي شوند.

از ديگر معماران مهم معماري «هاي – تك» مي توان به نورمن فاستر اشاره نمود. آنچه كه در كارهاي فاستر مهم مي نمايد فرآيند طراحي است. براي او فرآيند طراحي ساختمان مهم تر از محصول  و صورت نهايي آن است. از مهم ترين پروژه هاي فاستر مي توان به ساختمان دفتر مركزي  بانك هنگ كنگ و شانگهاي در هنگ كنگ، و طرح گنبد در ساختمان رايشستاگ (Reichstage)‌ (پارلمان آلمان) شااره نمود.

ساختمان دفتر مركزي بانك هنگ كنگ و شانگهاي  در هنگ كنگ بين سال هاي 1979 و 1986  طراحي وساخته شد. فاستر با الهام از سازه پل دروازه طلايي (Golden Gate Bridge) واقع در سان فرانسيسكو قصد خلق ساختماني را داشت كه به عنوان سمبل دروازه شهر قرار گيرد. فاستر در طرح گنبد رايشستاگ  در آلمان كه بين سال هاي 1992 و 1999 اجرا گرديد، سعي نمود با مد نظر قرار دادن اهداف پروژه – اهميت دادن به مجلس به عنوان يك نماد دموكراتيك، توجه به دسترسي عموم، حساسيت نسبت به تاريخ و توجه به محيط پيرامون – نمادي از تكنولوژي پيشرفته معاصر را در آلمان به نمايش بگذارد. از آنجايي كه بناي رايشستاگ به سبك نئوكلاسيك بازسازي شده است، گنبد شيشه اي ساختمان نقطه عطف آن محسوب مي شود. اين گنبد با مدنظر قرار دادن فضاي داخلي و راهيابي نور به آن طراحي شده است. بنابر اين ملاحظات، اين گنبد از مولفه هاي اصلي ساختمان در صرفه جويي انرژي و استفاده از روشنايي طبيعي به شمار مي آيد. فرم گنبد طوري طراحي شده است كه جداره هاي داخلي آن، كه به آرامي به سمت درون قوس يافته اند تماماً با شيشه پوشيده شده اند. در اطراف ديوارهاي نيز رمپي طولاني  و عريض به چشم مي خورد كه بازديدكنندگان را به سكوي ارصادي كه در نوك آن واقع شده است هدايت مي‌كند و پس از آن مجدداً به شكلي ناپيوسته به سمت پايين امتداد مي يابد. اين طراحي به گونه‌اي است كه افرادي كه بالا مي روند هيچ وقت كساني را كه پايين مي آيند نمي بينند. به علاوه درمركز گنبد مخروطي واژگون كه تماماً آينه است قرار دارد و كاربرد آن جذب نور طبيعي و هدايت آن به سمت اتاق هاي پاييني است. در اين ساختمان به صرفه جويي در مصرف انرژي نيز توجه زيادي شده است. براي اين كار سوخت هاي آلي (روغن گياهي) مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.