سوره زلزال آيات 8-1


سوره زلزال آيات 8-1

11828/1- ابن بابويه مي گويد: احمد بن محمد از قول پدر خود و او از محمد بن احمد براي ما چنين نقل كرد. ابو عبدا… رازي از احمد بن محمد بن ابي نصر و او از روح بن صالح و ايشان از هارون بن خارجه كه از فاطمه  (ع) نقل كرده بود چنين گفت: درزمان ابوبكر مردمان گرفتار زلزله اي شدند و با ناله و گريه نزد ابوبكر و عمر رفتند و متوجه شدند آن دو نيز با ناراحتي و ترس به نزد علي  (ع) رفته اند. پس مردم آنها را دنبال كردند تا اينكه به خانه علي  (ع) رسيدند و علي  (ع) سمت آنها رفت بدون توجه اندوهي كه در آنها بود و از آنها گذشت. پس مردم او را دنبال كردند تا اينكه به زميني بلند[1] رسيد و بر آن نشست و مردم اطراف او نشستند در حاليكه به ديوار شهر مي نگريستند كه به شدت تكان مي خورد و در رفت و آمد بود علي  (ع) به آنها گفت گويا شما از آنچه مي بينيد هراسيده ايد؟ گفتند: چگونه نهراسيم درحالي كه تاكنون نظير آن را نديده ايم؟ سپس لبهاي خود را به حركت در آورد و با دست بر زمين زد و فرمود تو را چه مي شود؟ ساكن شو. سپس ساكن و آرام شد  پس آن گروه كه ابتدا از تعجب به سوي علي  (ع) آمده بودند تعجب نمودند. به آنها فرمود: شما از كار من تعجب كرديد؟ گفتند: آري. فرمود: من آن مردي هستم كه خداوند فرمود: 1و2و3 و من آن انساني هستم كه مي گويم به زمين تو را چه مي شود (4) يعني زمين اخبار خود را روايت مي كند.

11829/2- و از او نقل شده كه از احمد بن محمد و او از پدر خود و ايشان از محمد بن احمد و او از يحيي بن محمد بن ايوب و او نيز از علي بن مهزيار و ايشان از ابن سنان، وي نيز از يحيي حلبي و او نيز از عمر بن ابان و او از جابر چنين روايت كرده است: تميم بن خديم به من گفت: ما به همراه علي  (ع) بوديم كه مارا متوجه بصره كرد و فرمود: ما در حال نزول در آن سرزمين بوديم كه ناگاه زمين پريشان گرديد و با دست خود به زيمن زد و سپس به آن گفت تو را چه مي شود؟ سپس به سوي ما رو كرد و فرمود: اگر اين آن زلزله اي بود كه خداوند عزوجل در كتاب خود ذكر كرده به من پاسخ مي داد، لكن اين، آن زلزله نيست.

11830/3- محمدبن عباس مي گويد:‌از احمد بن هوذه نقل شده و او از ابراهيم بن اسحاق و او از عبدا.. بن حماد و ايشان از صباح مرني و او از اصبح بن نباته چنين روايت نموده: به همراه علي بيرون رفتيم و او در بازار مي گرديد و اهل بازار را به درست وزن كردن و پيمانه كردن امر مي نمود تا اينكه به باب القصر رسيديم و با پاي مبارك خود بر زمين دويد و زمين لرزيد و فرمود: تو را چه مي شود؟ آرام بگير اما به خدا سوگند من آن انساني هستم كه اخبار زمين او را آگاه كرده است يا مردي از جانب من چنين است.

11821/4- و از او نقل شده از علي بن عبدا… بن اسد و او از ابراهيم بن محمد ثقفي و او نيز از عبيدا… بن سليمان نجفي و ايشان از محمد بن خراساني و او از فضل بن زبير چنين روايت كرد: امرالمومنين علي ابن ابي طالب  (ع) در رحبه[2] نشسته بود كه زمين لرزيد، و علي  (ع) بادست خود به آن زد سپس به زمين گفت: آرام بگير. البته كه آن قيامي است و اگر چنين بود او مرا مطلع مي كرد از اخبارش و من آن كسي هستم كه زمين اخبارش را براي او ذكر كرده سپس چنين خواند (1،2،3،4،5) آيا نديديد كه او از پروردگار خود حكايت مي كند؟

11832/5- و از او نقل شده كه از حسن بن علي بن مهزيار و او  از پدر خود و ايشان از حسين بن سعيد و او از محمدبن سنان و او از يحيي حلبي و وي نيز از عمر بن ابان و ايشان از جابر جعفي چنين نقل مي كند: تميم بن جذيم به من گفت: ما به همراه علي  (ع) بوديم كه مارا متوجه سرزمين بصره كرد و هنگام نزول در آن سرزمين ناگهان زمين شروع به لرزيدن نمود و علي  (ع) با دست خود به آن زد سپس فرمود‌:تو را چه مي شود؟ (آرام بگير) و آرام شو سپس آن چهره شريف رو به ماكرد و به ما فرمود، اما اگر اين زلزله اي بود كه خداوند در كتاب خود ذكر نموده مرا پاسخ مي داد. ولي اين آن زلزله نيست. محمد بن هارون بكري با استناد به هارون بن خارجه حديثي را روايت مي كند كه آن را به بانو فاطمه  (ع) مي رساند كه فرمود: «زلزله اي در زمان ابوبكر و عمر مردم را فرا گرفت كه مردم با ناراحتي به نزد آنها رفتند و فهميدند كه آن دو با اندوه نزد علي  (ع) رفته اند» و نظير آنچه قبلا ذكر شد را ذكر نموده اند.

11833/6- ابو علي حسن بن محمدبن جمهور عمي مي گويد: حسن بن عبدالرحيم تمار به من گفت: از مجلس يكي از فقها باز مي گشتم و بر سلمان شاذكوني عبور كردم و به من گفت از كجا مي آيي؟

گفتم از مجلس فلان شخص – يعني  وضع كننده كتاب الواحده – به من گفت: در آنجا چه مي گفتند؟ گفتم بخشي از فضائل اميرالمومنين علي بن ابي طالب  (ع) را و او گفت به خدا سوگند حديثي برايت روايت مي كنم كه آن را قريشي از قريشي براي من مثل كرده كه تعداد آنها به 6 نفر مي رسد. سپس گفت: قبر هاي بقيف در عهد عمربن خطاب مي لرزيد و مردم شهراز اين امر ناراحت بودند و عمرو اصحاب رسول (ص) براي ساكن كردن آن لرزش خارج شدند و پيوسته آن لرزش به سمت ديوارهاي شهر افزايش مي يافت و اهل شهر تصميم گرفتند از آنجا خارج شوند و در اين هنگام عمر گفت: ابا الحسن علي بن ابي طالب (ع) را خواست و او حاضر شد عمر گفت: اي ابا حسن نظر تو در مورد قبرهاي بقيع و لزرش آنها چيست كه آن لرزش به ديوارهاي شهر نزديك مي گردد و مردم مي خواهند كه از آن كوچ نمايند؟ علي  (ع) فرمود: براي من صد نفر از ياران رسول كه از مردان جنگ بدر بودن بياوريد. و از آن صد نفر، ده نفر را برگزيد و آنها را پشت سر خود قرارداد و 90 نفر ديگر را در پشت سر آنها و در شهر جز آنها كس باقي نماند  مگر اينكه او حاضر شد و در شهر هيچ زن بيوه يا دختر عاتق [3] نمانده بود مگر اينكه از آنجا خارج شده بود.

پس ابوذر و مقداد و سلمان و عمار را فرا خواند و به آنها گفت در مقابل من با شيد تا اينكه به وسط بقيع رسيدند و مردم دور او را گرفته بودند. پس با پاي خود به زمين زد و سه مرتبه فرمود : تو را چه مي شود؟ پس زمين آرام شد و فرمود: خداوند و رسولش (ص) راست گفتند و مرا از اين روز و اين ساعت و اجتماع مردم به خاطر آن مطلع كرده بودند. خداوند عزوجل در كتابش مي فرمايد 1و2و3 اما اگر اين همان زلزله بود مي گفتم: او را چه مي شود و زمين اخبار خود را براي من خارج مي نمود. سپس مردم به دنبال او بازگشتند و لرزش نيز آرام شد.

11834/7- علي بن ابراهيم در معني سوره (1و2) مي گويد: اثقال از مردم هستند (2) آن اميرالمومنين  (ع) است . (4) تا اين كلام خداوند (6) مي آيند در دسته هاي مومنان كافران و منافقان (6) و بر آنچه مرتكب شده اند واقف مي شوند (7و8) و اين در نزد سخن جبر گرايان است كه گمان مي كردند آنها كاري مرتكب نشده اند.

11835/8- و در روايت ابي جارود از ابا جعفر  (ع) در مورد اين كلام حق تعالي (7) آمده اگر از اهل دوزخ باشد و عمل او كار نيكي باشد در دنيا به اندازه ذره اي آن را روز قيامت حسرتي مي بيند و اگر عملاو براي غير خدا باشد (چنين است) (8) و اگر از اهل بهشت باشد آن شر را در روز قيامت مي بيند سپس خداوند متعال او را مورد مغفرت قرار مي دهد.

[1] زمين پست يا مرتفع (اين كلمه از اضداد است «تلعه»)

[2] رحبه : نزديك تار سيه در جايي از كوفه در سمت چپ حجاج وقتي به مكه مي خواهند بروند و همچنين حمله اي در كوفه منسوب به حنيس بن سعد.

[3] دختري كه از خدمت خانواده رها شده و هنوز به خانه شوهر نرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *