روانشناسی عشق ورزیدن


روانشناسی عشق ورزیدن

برای انسان رسیدن به کمال بدون نوعی از عشق ورزیدن امکان پذیر نیست. بدین گونه هر کس در آرزوی عشق ورزیدن و مورد عشق واقع شدن است. هر چند عده زیادی هستند که بطور کامل ناکام می گردند. امروزه عده ای هستند که می ترسند به نفوذ عشق دیگری سر فرود آورند زیرا تصور می کنند هویت شخص خود را از دست می دهند. عده ای دیگر در ناخود آگاه خود عاشق شدن را ممنوع می کنند چون نمی خواهند مورد خیانت واقع شوند. در این مواقع است که بعلت ناسازگاریهای ناخود آگاه در درون فرد عشق ورزی غیر ممکن می گردد و در مواقع است که روانکاوی یا دوباره سازی روانی تقریبا همیشه موثر است.

زنان و مردانی که در شهرهای بزرگ برای ادامه کارو یا ادامه تحصیل آمده اند هنگامیکه متوجه می گردند چقدر تنها هستند و اغلب در پارک ها قدم می زنند و به زوجهای دیگر خیره می گردند بدنبال موقعیت های مشابه ای هستند تا نیاز خود را برطرف کنند. اما چون درآمد بالایی ندارند تا دیگران را به بیرون دعوت کنند یا تصور می کنند زشت و بد قیافه هستند خود را در اختیار روسپی ها (خود فروشان جنسی) فرار می دهند تا بدین صورت آن جانشین عشق گردد. هر چند که در انتها درمی یابند که این موضوع فریبی بیش نبوده و نمی تواند نیاز ایشان را برطرف کند اما بخاطر ناچاری بارها و بارها به آن افدام می ورزند.

 

توهم در عشق

افراد زیادی هستند که بدلیل عدم تجربه و آموزش کافی همیشه آنچه را که فقط توهمی خیال پردازانه است به عنوان عشق واقعی تعبیر می کنند. البته این توهم ببیشتر پیده ای رایج در میان جوانان است. تنظیم ملاک ها منبی بر تفاوت و تفارق بین عشق راستین و دروعین کار محالی نیست البته نه برای فرد عاشق چون او خود درگیر است بلکه برای بوسیله سوم شخص ناظر. بنظر ویلیام اشتکل روان شناس برجسته توهم در عشق ناشی از رنجیدگی است.

 

هنر عسق ورزیدن

هنر عشق ورزیدن چیزی است که بایستی آموخته شود و شگفت آور نیست که پندار در عشق موجب شوربختی می گردد. نخستین شرط خوشبختی در عشق، عشق مطلوب و عاملی است که باعث گسترش شخصیت هر دو شریک می باشد. یکی از مشکلاتی که دراین رابطه در مورد خانم ها مطرح می گردد سرد مزاجی است. سرد مزاجی حالتی است با خصوصیات از قبیل اغلب عصبی، متلون، فتنه جو و بد مشرب. این حالت می تواند ریشه در علل و حوادث رخ داده در زندگی و یا کشمکش های روانی باشد. این موضوع می تواند در دراز مدت باعث جدایی زوجین گردد. متاسفانه چون اکثر مردان متوجه این موضوع نمی گردند نمی توانند به همسران خود دراین رابطه کمک نمایند.

ماهیت عشق

غریزه در انسان هرگز چیزی منخصرا بیولوژیکی نیست. همانطور که در میان ما انسانها خوردن تنها در خدمت بقای فرد نمی باشد. بهمین شکل غریزه جنسی در زندگی می باشد. انسان برای بدست آوردن دل می بایست از راه احساسی نزدیک شود چرا که بدون آن خوشنودی واقعی امکان پذیر نیست. همچنین باید گفت عشق حقیقی موثرترین و تعالی بخش ترین خلاق وجود انسانی است. به امید آنکه این مقدمه بتواند کمک حال آندسته گردد که هنوز در ابتدای راه هستند.

روانشناسي پيوند عاشقانه و مفاهيم عشق

افـراد بـالغ در ارتبــاط برقرار كردن با ديگران داراي تفاتهايي مي بـاشـند كـه ريشـه در طـفوليـت آنها و چگونگي رابطه سـرپرست آنان در خردسالي (پدر، مادر يا پرستار) با آنان دارد. بدين مفهوم كه اگر ســرپرست با طفل رابطه مـحبت آميز داشته و نيازهاي كودك را بدرستي پاسخ گويد، طفل نيز پيوند اطمينان آميز و توام با امنيت با سرپرست خـــود برقرار مي كـند. طـفل ميـل بـه برقــرار كردن رابطه نزديك و صـمـيـمانه بـــا سرپرست خود خواهد داشت و يا از دور به
سرپرست خود لبخند ميزند. حـال اگـــر سرپرست طفل به كودك آنچنان كه بايد توجه نكند و به وي بي اعتنا باشــد،در طفل دو سبك پيوند ديگر شكل ميگيرد يكي آنكه طـفل مضطرب و سردرگم ميگردد و خصومت و نارضايتي خـود رافعالانه و يا غير مستقيم به سرپرست خود نشان ميدهد و يا آنكه در طفل پيوند اجتنابي شكل گرفته و از سرپرست خود دوري مي كـند. اين طرز رفتار با طفل در شخصيت كودك رسوخ كرده و در بزرگسالي خود را نمايان ميكنـد كـه در اين صورت با 4 شخصيت از لحاظ سبك شكل گيري پيوند و دلبستـگي مـيـان فـرد با فرد ديگر به ويژه جنس مخالف و مسايل عشقي مواجه خواهيم بود:
1- بالغين مطمئن و برخوردار از امنيت: اينگونه افراد داراي مشخصات زير ميباشند:توانايي ارتباط برقرار كردن و صميمي گشتن با ديگران.
احترام به حريم شخصي و فضاي شخصي براي خود و شريك زندگي خود. نسبت به احساسات شريك زندگيش همدلي كرده و به آساني وي را ميبخشد . داراي مرز و حدود مشـخص براي خود، داراي عزت نفس بالا، پشـتيبان و محبوب ميباشد.

از آنكه با فردي خيلي صميمي گردد و يا از سوي وي طرد گردد، نـگـران و بـيمناك نيست. تمايل به برقراري رابطه دراز مدت. مسايـل خصـوصي خود را در صورت لزوم در اختيار ديگران قرار مي دهـد و در بـاز كردن سفره دلش نزد ديگران محتاط است.
از رابطه جنسي لذت مي برد بويژه با يك شريك دراز مدت.
براي ديگران احترام زيادي قائل است. هنگامي كه به كمك احتياج دارد از ديگران طلب ياري مي كند. در تعامل با ديگران مثبت، خوشبين، سازنده و سخاوتمند است. خلاق و روشن فكر بوده و از مرگ نمي هراسد.

2- بالغين اجتنابي: اين گونه افراد داراي مشخصات زير ميباشند:

رابطه آنها از لحاظ فيزيكي و احساسي غير صميمي ميباشد.

آنها به دوري و جدايي عادت داشته و اينگونه راحت تر هستند.

به ديگران زياد توجه ندارند و ممكن است خودخواه بنظر آيند.

نسبت به احساسات و نيازهاي شريك زندگي خود بي مسئوليت، بـي اعـتـنا و ناشكيبا هستند.

افــرادي منزوي هستند و مـمـكن است رفتـارهـاي كنـتـرل جـويانـه، منـتـقـدانـه و غضبناكي بروز دهند. نياز مبرمي به تعريف و تمجيد و پذيرش دارند. قادر به برقرار كردن رابطه صميمانه با ديگران نيستند.

سفـره دلـشان را براي كسي نمي گـشايند و بـي پـرده احساستـشان را بـيـان نميكنند. خشك و انعطاف ناپذيرند و به ديگران اعتماد ندارند.

زياد در رابطه دراز مدت سرمايه گذاري نميكنند.

پس از جدايي زياد غمگين نميگردند. معمولا به كار زياد اعتياد دارند تا بتوانند اينگونه از رابطه صميمانه اجتناب كنند.

هنگام رابطه جنسي با شريكش فرد ديگري را در ذهن مجسم ميكند. والدين خود را طرد كننده به خاطر مي آورند. دوران كـــودكي آشفته اي را پشت سر گذاشته اند (والدين الكلي و يا بد رفتاري از سوي آنان) هنگامي كه خود و يا شريك زندگيش پريشان و دچار مشكل مي گردند از شريك خود دوري ميگزيند. تعاملات اجتماعي را خسته كننده ميداند و از مرگ بيمناك است.

 

مفاهيم عشق

بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(EROS): عشق شهواني – عـشق بـه زيبايي – فاقد منطق – عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول – با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني – ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد – عشق هاي رمانتيك زودگذر – لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد – كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي – به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه – عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه – وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل – در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد – صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است – پايدار و بادوام – فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي – اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد – پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد – همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي – انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز – شيفتگي شديد به معشوق – اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه – مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد – عشق دردسر ساز – عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي – عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) – عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت – وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه – اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد – رازها و تجربـيات فردي و مشترك – صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن – هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد – احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است – گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.

بهاي عشق چيست به جز عشق؟

هنگام تولد ، عمري به ما اعطا ميشود و نيرويي براي عشق ورزيدن ، تازندگي كنيم . از آن رو كه مرگ اغلب بي خبر به سراغمان مي آيد . به ندرتعمري ديگر و عشقي ديگر در كار هستمؤثرترين عامل براي به تمامي زندگي كردن و به تمامي عشق ورزيدنپذيرش صادقانه اين واقعيت است كه هيچكس صاحب هميشه نيست عشق همان آب حيات و چشمه ي جواني است كه آدمي از ديرباز در پي آن بوده است
مادام كه عشق بورزيم جوان خواهيم ماند و مرگ ديگر چيزي جز آخرين منزل  سير تكاملي زندگي نخواهد بود . خوب است فراموش نكنيم كه دو روزه مهمان اين زمينيم . كمتر از يك سده مجال زيادي براي عمر كردن نيست ، ولي آن اندازه هست كه بياموزيم عشق غايت هستي است.

صحيح آن است كه مراعات آدمهايي را كه دوستشان داريم بكنيم ،بخصوص كه نميتوانيم نسبت به درگيريهاي آنها آگاهي كاملي بيابيم . شكيبايي به خرج ندادن و متوقع بودن كه رشد كن و عاقل باش حتي اگر كمال حسن نيت را هم داشته باشيم ، شايد به اين معني است كه از نظر ما رشد كردن و عاقل بودن اموري ساده است

گاهي ، بهترين خدمتي كه ميتوانيم به آنها كه دوستشان داريم بكنيم  اين است كه كنارشان بايستيم ، خاموش باشيم ، شكيبايي به خرج دهيم ، اميدوارم باشيم ، بفهميم و منتظر بمانيم.

دوزخ يعني دگر عاشق نبودن

با آغوش گشاده پذيراي عشق باشيد

محبت زماني از راه ميرسد كه كمتر از موقع ديگر انتظارش را داريم و در جستجوي آن نيستيم

شكار عشق هرگز يار درست را به ارمغان نمي آورد

صرفا به خاطر بي كسي ، هر كسي را نپذيريد . معيارهاي خود را تعيين كنيد

چگونه عشقي را ميخواهيد به سوي خود فرا بخوانيد؟

از ويژگي هايي كه به راستي در ارتباط عاشقانه مي جوييد فهرستي تهيه كنيد

اين ويژگي ها را در خود بپرورانيد تا شخصي را به سوي خود بكشانيد كه صاحب اين ويژگي ها باشد

وقتي عشق از راه ميرسد برايش آماده باشيد زمينه را فراهم كنيد و آماده باشيد تا عشق را بپرورانيد لبريز از محبت و مهر باشيد تا دوست داشتني بشويد با آغوش گشاده پذيراي عشق باشيد.

زبانهای عشق

عشق برای گروهی از مردم یک انتخاب آزاد است در صورتیکه برای گروه دیگر تنها یک احساس محض می باشد. عشق زبانی است که هر یک از ما انتخاب می کنیم تا از طریق آن با یکدیگر گفتگو کنیم. اما چگونه می توان زبان عشق را فهمید در جائیکه احساسات ما از جانب یکیدیگر جریحه دار شده وبخاطر شکست های گدشته مان مملو از خشم و عصبانیت هستیم. برای پاسخ به این سئوال باید این واقعیت را در نظر داشت که همه ما این ظرفیت را دارا می باشیم که با انتخاب های نادرست و ضعیف خود باعث رنجش و جریحه دار کردن دیگران می گردیم.  اگر چه شاید انتخاب های ما در جای خود کاملا منطقی و موجه بنظر برسند اما نمی تواند الگوی دائمی گردد که همیشه از آن استفاده نمود. عشق پاک کننده گذشته نیست بلکه بوجود آورنده محیطی است که در آن می توان آینده جدیدی را تصویر کرد. هنگامیکه ما انتخاب میکینم تا به جای زبان احساسی(عشق) خود به زبان احساسی همسر خود صحبت کنیم ما ایجاد کننده جوی هستیم که در آن می توان با مشکلات و شکست های گذشته روبرو شد یعنی موضوعی که همیشه در پس پرده بوده است. این موضوع همان زبان عشق است.

 

مفهوم و در ک زبان عشق:

یکی از مشکلات زبان عشق درک زبان احساسی همسر (فرد مورد علاقه) می باشد که اغلب ما را در موقعیتی قرار می دهد که بنظربه پایان خط رسیده ایم. مرحله ای که در آن تکیه کلام و سخن روزه مره این می گردد که دیگر نمی توانم با او زندگی کنم و دیگر هیچ احساسی نسبت به او ندارم. این موضوع دلیل موجه و قطعی در ذهن ما می گردد که به ما اجازه می دهد تا رابطه خود را با طرف مقابل خاتمه یافته بدانیم و بدنبال منبعی دیگر برای پر کردن مخزن احساسات خود بپردازیم. اما آیا این واقعیت محض است یا نتیجه گیری است که ما به آن رسیده ایم.

تجربه عاشق شدن یا در عشق فرو رفتن موضوعی است که برای خیلی از زوجها در اولین دوره آشنایی اتفاق می افتد و غالبا افراد تصور می کنند که طرف مقابل فرد کامل و عالی است که بدنبال او می گشتند. در واقع عشق در اینجا یک زبان احساسی است که با تعریف و تمجید و سرسپردگی در برابر معشوق باعث می گردد که این ایده را به فرد عاشق بدهد که در این رابطه شکست وجود ندارد و همه چیز عالی خواهد بود. واقعیتی که نباید فراموش گردد این است که ما در کنار تجربه ارضا شدن احساسی باید بدنبال پاسخگویی به نیاز های اساسی خود نیز باشیم. این موضوع می تواند تغییر دهنده زندگی ما باشد

زبان عشق یعنی درک متقابل یکدیگر نه تنها گفتگو به زبان احساسی(عشق) خود بلکه به زبان احساسی(عشق) همسر خود نیز. بطور نمونه در یک زندگی مشترک زمانیکه من تصمیم می گیرم تا به نیاز های همسرم توجه کنم و به او پاسخ دهم این عملی است انتخابی که من هر روزه آنرا انتخاب می کنم تا برای همسر خود انجام دهم. این عملکرد مرا قادر می سازد تا به زبان احساسی همسر خود صحبت کنم و به نیاز های عمیق او پاسخگو باشم و بدین شکل است که روابط ما نه تنها در سطح بلکه در عمق نیز گسترش یافته و می تواند ثبات داشته باشد

 

تغییر زندگی مستلزم باورهای ماست:

اگر چه شاید این موضوع بسیار ابتدایی باشد و یا در مورد بارها شنیده باشیم اما آنچه که تغییر دهنده این موضوع از یک باور به موضوعی عملی می گردد عمل به آن است. متاسفانه عده بسیاری از مردم برای پایان دادن به این رابطه به کوتاهترین راه حل یعنی طلاق و ازدواج مجدد می روند عملکردی که در ذهن آنها پاسخی به مشکلات آنها است. آمار و ارقام در این رابطه نشان میدهد که 60 درصد ازدواج های مجدد به طلاق می انجامد. حقیقتی که اغلب به فراموشی سپرده می شود این است که هریک از ما به زبان احساسی (عشق) مختلفی ابراز علاقه می کنیم که برای فرد دیگر مفهوم نیست چون زبان احساسی او با ما تفاوت دارد. زبان های احساسی(عشق) را می توان به گروههای متفاوتی تقسیم بتدی نمود که در اینجا ما بطور خلاصه به پنج مقوله کلی از آن اشاره می کنیم.

1- ارتباط کلامی یا کلام تایید و تصدیق

ارتباط کلامی یا کلام تایید و تصدیق، یکی از قدرتمند ترین نوع زبان احساسی(عشق) می باشد. چون در آن فرد به زبان ساده بیان می کند آنچه را که احساس می کند. بطور مثال نگاه کنید به این جمله ” بنظر می رسه که شما بهترین اشپز برای درست کردن سیب زمینی هستید. ” یا ” خیلی ممنون برای کمکت در رابطه نگه داری بچه و مراقبت از او “، این زبانی است که در آن عملی را برای فردی که او را دوست می داریم بکار می بریم تا به او کمک کنیم و نه برای خود چیزی را بدست آوریم.

2- وقت گذراندن و بودن با یکدیگر

این زبانی است که فرد مقابل در آن می خواهد که بجای انجام کاری و یا بیان جملات زیبا و قشنگ وقتی را با فرد مورد علاقه خود بگذارند. وقتی تنها برای بودن با یکدیگر و لذت بردن ازآن می باشد. موضوعی که اغلب در میان زوجین بخاطر مشغله شغلی و یا وظایف منزل به فراموشی سپرده می شود و بجای تقویت روابط تنها به یک وظیفه درآید که فرد لازم می داند تا انجام دهد.

3- قدردانی کردن با هدایا

برای خیلی از زنان دریافت هدایای چون یک شاخه گل و یا کارتی که در آن از زحمات همسر تشکر و قدردانی شده باشد بسیار مهم است (بعبارت دیگر زبان احساسی که می توان با فرد گفتگو کرد). قدردانی کردن تنها خرید یک شاخه گل و یا فرستادن یک کارت تبریک زیبا نیست بلکه هدیه در واقع معرف ارج نهادن شما بر زحمات و فعالیت های همسر شما می باشد که با این عمل شما به او اعلام می کنید متوجه فداکاری و ازخود گذشتگی های همسرتان در زندگی هستید و به همین خاطر این هدیه را بعنوان سمبلی از محبت و علاقه خود به او تقدیم می کنید

4- کمک کردن و دخیل شدن در وظایف روزمره به همسر خود

یکی دیگر از زبانهای احاسی (عشق) کمک کردن و دخیل شدن در وظایف روزمره خانه به همسر می باشد. اعمالی چون نظافت و گرد گیری، شستشو ظرفهای کثیف، تمیز کردن دستشوی و حمام می باشد. این موضوع برای آندسته از افرادی که زبان احساسی (عشق) ایشان این نوع می باشد بسیار مهم و ارزشمند است. شما ممکن است با خرید بهترن کادوها و یا با گذارندن وقت زیاد در کنار همسر و سخنان دوست داشتنی تصور کنید که از همسر خود تشکر می کنید در جائیکه همسر شما تصور می کند که شما او را درک نمی کنید و تمام کارهای منزل را به او سپرده اید. این موضوع پس از مدتی به جایی می رسد که این ایده را معرفی می کند که او دیگر مرا دوست ندارد. به کلامی دیگر این مرحله شروع دروه بحران در زندگی می باشد.

5- در آغوش گرفتن و نوازش

نوازش و در آغوش گرفتن یکی از راههای برقراری ارتباط با یکدیگر می باشد. مخصوصا در فرهنگ مشرق زمین که در مواقع مختلف افراد بجای گفتگوی کلامی با نوازش و در آغوش گرفتن فرد به نشانه دوستی و رفاقت، همدردی واظهار تاسف، شادی و وجد با فرد متقابل ایجاد ارتباط می کنند. این زبان احساسی می تواند باعث استحکام روابط گردد و یا تخریب کننده آن باشد. اگر همسر شما دارای این زبان احساسی است و به این طریق شما می توانید با او ارتباط برقرار کنید این موضوع را جدی بگیرید و آنرا هر وقت که لازم است برای همسر خود انجام دهید. زیرا انجام این موضوع است که می تواند به روابط شما پایه و استحکام بخشد و آنرا تقویت نماید.

آیاشما تا به حال به این موضوعات توجه کرده بودید. اگر نه بیایید از امروز برای اینکه بتوانید با همسر (فرد مورد علاقه) خود به زبان عشق سخن گفتگو کنید ابتدا دریابید که زبان احساسی (عشق) همسر شما چه می باشد و زبانی که شما با او گفتگو می کنید چیست؟  آیا زبان همسر شما کلام تایید و تصدیق است یا قدردانی کردن با هدایا، دخیل شن در وظلیف روزمره است یا تنها وقت گذرانی با او. این موضوع همان زبان عشق  می باشد که احتیاج به عملکردی روزمره دارد. آیا شما امروز احساس می کنید که رابطه شما با همسرتان به آخر خط رسیده و دیگر از دست او کلافه شده اید. ایا بر این باور هستید که دیگر هیچ احساسی نسبت به او ندارید. اگر اینطور است بیایید قبل از هر چیز به این موضوع فکر کنید که شاید او زبان احساسی مرا درک نمی کند و یا شاید من زبان احساسی او را درک نمی کنم. این موضوع به شما کمک می کند تا بجای کور کردن گره زندگی آنرا با دست های خود باز کنیم و آینده ای را در آن بینیم که بهتر از آنچیزی است که حتی ما فکرش را نمی کردیم

از گری چپمن

مترجم دانیال خرسند

زندگی پس از طلاق

طلاق ضربه و بحران بزرگی است که تأثیری عظیم بر شخص می گذارد که در آن درگیر است. اگر طلاق را تجربه کرده اید یا اینکه در حال تجربه طلاق هستید . قلب من نیز با شما همدرد است . درمورد رلاق خوب میدانم وقتی 12 ساله بودم پدر و مادرم از هم طلاق گرفتند. خیلی درد ناک بود و باعث بی ثباتی کل خانواده گردید

در طول این این سالهایی که در قسمت طلاق به افراد مشاوره می دهم, افراد بسیاری را دیده ام که مشکلات مشترکی در مورد طلاق دارند خیلی ها احساس شکست , خیانت و سردرگمی می کنند. البته این پایان داستان نیست. برای بسیاری از طلاقها سؤال اصلی این است(حالا چی؟) طلاق انتهای راه نیست. البته اصلا ساده نیست و جیزی هم نیست که ما انتخابش کرده باشیم اما هنوز هم راه حلهایی وجود دارد که شما می توانید انتخاب کنید.

از این احساس خودم خسته شده ام

طلاق دردناک است. هیچ چیز نمی تواند درد ناشی از طلاق را به این سرعت از بین ببرد. مسئله ای است که باید باهاش کارکرد.اگر شما در حال طلاق هستید, غم و یأس و طرد شده را تجربه خواهید کرد. اضافه براینها قلبی شکسته نیز شما را آزار میدهد کنار گذاشتن این درد و رنج باعث می شود شما از روند رشد که بسیار واجب است باز بمانید و از شفای واقعی دور شوید. به صورت ناخودآگاه وارد رابطه ای جدید شوید. (رابطه ای جهشی)

الآن وقتشه که روی خودتان و رشد شخصیتان کار کنید و زندگی خود را ثبات ببخشید. دردی که تجربه می کنید واقعی است , طبیعی است و فرایندی است که در انتها به شما کمک می کند ؛ بله کمک ؛ تا قلب شما شفا یابد. خوب خودتان وقت بدهید تا از این مشکل رد شوید. لازم نیست تا در زیر فشار این تغییر خرد شوید و از بین بروید , می توانید یاد بگیریدتا غصه بخورید و متأسف باشید و در عین حال رشد کنید.

“من هنوز او را دوست دارم و دعا می کنم تا قلبش عوض شه.”
طبیعی است که هنوز احساس می کنید شوهرتان را دوست دارید, برای اینکه قلبتون رو به او داده بودیدو به همه قول داده بودید تا همدیگر را دوست داشته باشید, تا اینکه مرگ شما را از هم جدا کند. متأسفانه اون به خودش وفا نکرد و قولش را زیر پا گذاشت. نمی توانید مجبورش کنید که فکرش را عوض کنه و نمی خواهید هم این کار را انجام دهید.

وقتی واقعا به این مسئله فکر می کنید, شما کسی را می خواهید که آزادانه انتخاب کنه تا شما را برای خودتان دوست داشته باشه. زیرا محبتی که آزادانه ابراز بشه واقعی است. عشق واقعی از قلب شخص بیرون می آید و با اراده و تصمیم است. طرد شدن و خیانت بسیار دردناک هستند. اما آیا دوست دارید چون تحت فشار قرار گرفته اید نزد شما برگردد. نه, در حقیقت چیزی که ازش لذت می برید زمانی بود که شما تازه ازدواج کرده بودید و اون شخص بخصوص آزادانه شما را انتخاب کرده بود و شما را دوست می داشت. ممکنه خیلی بخواهید که شما را دوست داشته باشه ولی نمی توانید مجبورش کنید که به شما عشق بورزد.

“احساس می کنم به من خیانت شده و طرد شده ام”

اولین موضوع حس طرد شدگی است. اینکه شوهر سابق شما طردتان کرده لرزش شما را و اینکه شما کی هستید رو عوض نمی کنه . طرد کردن انتخابی است که او انجام داده وشما هنوز هم شخصیتی هستید  انتخاب اون ارزش شما را مشخص نمی کنه . شما هنوز هم شخصیتی هستیدکاملا” منحصر بفرد ساخته شده اید شخصی با هدف , استعدادها , نظرات, و شخصی که می تونه دنیارو تغییر بده احساس ترد شدگی در شما باعث بوجود آمدن خشم درون شما می شود . باید با این خشم و عصبانیت و رنجشی که درونتان است کاری کنید. خشم به شما انگیزه میدهد تا برای پیشرفت “زندگیتان فعالیت کنید.هیچکدام از کارهای درست به نظرم نمی آید، چون همه چیز تو زندگی بهم ریخته است.”

80 درصد انرژی تان صرف حل و فصل احساساتتان می شود. اینکه احساس سردرگمی و مشکل به شما دست می دهد و دائم از خود سؤال می کنید. اعتماد به نفستان به سختی ضربه خورده و تحت تأثیر قرار گرفته اید, براینکه شرایطتان را بهتر کنید دوستی هایتان را با دوستان قدیمی به هم می زنید. برای اینکه آنها دوستان دوران متأهلیتان بوده اند. و حالا که ازدواجتان بهم خورده دوستی های شما هم عوض خواهند شدزوجهای زیادی که با شما دوست بوده اند از دست خواهید داد. احساس می کنید تک افتاده اید و کنار گذاشته شده اید. به خاطر طلاق احساس افسردگی می کنید همه شما را مجبود می کنند تا خودتان را کنار بکشید. و ممکنه مشکلات کاری و مالی هم برایتان  پیش بیاید.

تشویقتان می کنم با افسردگی مبارزه کنید, زیرا که در مرکز قرار دارد و باعث می شود به خودتان بگویید:” من ارزش چیزی را ندارم و زندگی ام بی معنی است, هیچکس نگران من نیست, منهم باید از همه چیز صرفنظر کنم” و تصمیماتی بگیریدکه شما را در جهت درست می برد و باعث رشدتان می شود.نیاز به تصمیماتی دارید که غم و اندوه را از شما بردارد که مشکل اصلی زندگی بعداز طلاق است.

“چه تصمیماتی می توانید بگیرید”

  1. حمایت و مشورت کسب کنید.
  2. احساسات , غم و فصه های خود را بصورت روزانه بنویسید.
  3. اگر مشکل کاری یا کالی دارید دنبال کار بگردید.
  4. بطورت هفتگی اهدافی را برای خودتان مشخص کنید.( که باعث رشد زندگیتان شود. ورزش کنید و خوب بخورید.)
  5. 5. قبول کنید که زندگی مبارزه خواهدبود. اما به این مبارزه به عنوان موقعیت نگاه کنید. تا در ایمان و شخصیت و استعدادهای جدید رشد کنید.
  6. این واقعیت که شما مطلقه هستید را بپذیرید.

اینجا با موضوعات مختلفی درگیر هستید؛ این واقعیت که ازدواج شما به پایان رسیده, درد و غم از دست دادن شوهرتان , خیانت و طرد شدن, زندگی و رویائی شکسته. خیلی عظیم و بزرگه ! سخته! اما دیگه نگم ؛ این مشکل چیزی است که شما می توانید از آن عبور کنید و به آن طرف برسید. این درد و غم چیزی است که خدا می تواند شفا دهد؛ امید بخش است و همینطور شما می توانید در آن قوی باشید.

من هیچ راهی را نمی شناسم که درد ناشی از طلاق را به صورت از بین ببرد. مدتی از رشد شخصیتی باز می مانید, راههایی که خدا هرروز دعاهایتان را جواب میدهد, امید و قوت به آرامی به زندگی شما باز خواهد گشت. برکاتی جدید, گنجهای جدید. اگر هرروز برای خودتان هدفی تعیین کنید خدا شما را برکت خواهد داد.

نویسنده لینت جی هوی

ترجمه از حامی صدر

 

هشت اصل برای نگه داری کانون ازدواج و خانوادگی

طلاق و از هم پاشیدگی خانواده ها تبدیل به امری رایج و حتی برای گروهی تبدیل به یک عادت شده است که بدون نمی توان زیست. ما انسانها از جوامع خود بسیار تاثیر می پذیریم و غالبا آنچه را که جامعه به ما می آموزد بدون چون و چرا می پذیریم. بالا رفتن آمار زوجینی که تصمیم گرفته اند تا با یکدیگر بدون هیچ تعهد قانونی زندگی کنند یکی واقعیت زنده و مهم می باشد که اگر به آن توجه نگردد تنها کانون خانوده و بلکه آینده ما را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد.

به همین خاطر در اینجا هشت اصل را بازگو می کنیم که می تواند باعث گرم نگه داشتن کانون ازدواج و خانواده باشد.

 اصل اول،

به ازدواج و خانواده خود اهمیت دهید. وقت دادن به اعضای خانواده بسیار مهم می باشد زیرا بدین وسیله به انها می آموزیم که به یکدیگر عشق بورزند و بیاموزند که وجود آنها در کانون خانواده با وجود تمام مشغله های مالی و شغلی مهم می باشد. بعبارت دیگر این اصل زیر بنا و شالوده هر خانواده است.

 

اصل دوم،

 فراهم کردن اوقات تفریح برای همسر و فرزندان در هر فرصتی که بدست آید. بهترین هده ای که می توان به فرزندان خود دهید فراهم کردن اوقات تفریح می باشد که می توان از آن لذت برد.  ببینید مکان مورد علاقه همسر و فرزندان شما کجاست. چه چیزی باعث تشویق و خوشحال کردن آنها میگردد. دوستان نزدیک و یا افراد خانواده خود را که ارتباط صمیمی با شما دارند به منزل دعوت نمایید. بیاد آورید هر چقدر ارتباطات خود را با اعضای خانواه خود گسترش دهید نتیجه آن به خودتان یر می گردد. 

اصل سوم،

چهار چوب ها را برای خانواده خود تعریف کنید. قرار دادن چهار چوب ها (ارزش ها) در زندگی به هر یک از اعضای خانواده اجازه می دهد تا هر فرد حدو مسئولیت خود را بداند و این موضوع باعث می گردد تا همیشه جا برای رشد مهیا باشد. همانطور که ریچارد سوینسن می گوید چهار چوب ها را مشخص کنید تا رویا ها مجال تحقق بیابند.

 

 اصل چهارم،

 با اعضای خانواه خود اهداف زندگی را مشخص کنید. این موضوع کمک می کند تا در افق زندگی با یکدیگر حرکت نمایید و سازنده آینده بهتری باشید که می تواند دیگران را نیز تحت تاثیر قرار دهد. بیاد داشته باشید که شما آینده سازان می باشید. همانطور که این گفته معروف می گوید : امروز ما نتیجه تصمیمات دیروز ماست و فردای ما نتیجه تصمیمات امروز

 اصل پنجم،

 نقشه های خود را تنها بر اصول قراردادی استوار نکنید. بسیار شده که زوجین در پاسخ به یکدیگر عادت کرده که بگویند بله و یا خیر بدون درک و تامل در آنچه که می گویند. سعی نمایید احساس شخصی خود را چنانچه موافق و یا مخالف هستید در میان بگذارید بدون اینکه تصور کنید فرد مقابل منظور شما را درک کرده است. مطرح کردن نظرات خود با تامل به نکات گفته شده از طرف مقابل می تواند بسیاری از انقلابات درونی را خنثی کند. این عمل باعث می گردد تا در خود احساس خود خوری نداشته باشید و تصور نکنید که ایده شما نادیده گرفته شده است.

 

 اصل ششم،

در حل کردن مشکلات سعی کنید پیش قدم باشید. بسیار شده که فکر کرده ایم حق ما در نظر گرفته نشده و توقعات ما کاملا نادیده گرفته شده است. این عمل باعث خشم و عصبانیت در ما می گردد که می خواهیم بنوعی آنرا بروز دهیم. در همچنین مواقعی است که فرد مقابل عکس العمل هایی از خود نشان می دهد که باعث تنش بیشتر میگردد. در نظر بگیرد حتی اگر حق با شما باشد و تماما صحیح بگوید وضعیت موجود کمکی به بهبود ارتباط شما با یکدیگر نمی کند. پس شاید بهتر باشد که اجازه تا وضعیت حاظر فرو کش کند و سپس در فرصتی مناسب در مورد آن به گفتگو بشینید. بخشش و پذیرش در چنین مواقع به معنی فراموش کرد نیست بلکه مرحمی است برای التیام رابطه صدمه خورده

 اصل هفتم،

 با بکدیگر وقت بگذارید و دعا کنید و اجازه خالق و پدر آسمانی ما خدا در عیسی مسیح کنترل زندگی ما را  در دستهای خود بگیرد. اگر زندگی خود را در نام عیسی مسیح در دستهای او قرار دهید او قادر است تا از تمام فرزو نشیب های زندگی جهت خیریت شما استفاده کند. بخاطر داشته باشید بر حسب آمار و ارقام از هر 2  ازدواج یکی از آنها با شکست روبرو می شود. یکی از 5 ازداواج که به مشاور رجوع می کنند منتهی به طلاق می گردد. اما هنگامیکه ما با یکدیگر ایستاده و جهت حفظ کانون خانواده خود بهمراه خدا بایستیم این رقم به یک در 1250  می رسد.

 اصل هشتم،

 با خدا بعنوان پدر اسمانی ارتباط برقرار کنید. این شاید بزرگترین چالش برای هر یک ما باشد. شناخت و شناخت خالقی که ما را به شباهت خود خلق نمود تا با او بهنوان یک فرزند در عیسی مسیح مشارکت داشته باشیم. می گویند 90 درصد مشکلات ما پاسخی در خود دارد. همچنین در 90 درصد مشکلات 10 درصد آنچه چیزی است که بر ما رخ داده است و 90 درصد عکس العمل ما نسبت به آن موضوع میباشد. آرامی، بخشش و خوشبختی آزوی هر انسان است اما چگونه می توان به ان دست یافت و خود و دیگران را در این راه زخمی نکرد.

یقینا برای شناخت هر فرد وقت صرف کردن و گفتگو کردن با شخص است که می توان او را شناخت و با او آشنا شد. این موضوع برای شناخت خدا نیز صادق است با دعا کردن و مطالعه کتاب مقدس بعنوان کلام خدا است که می توان او را شناخت و با او گفتگو دوطرفه داشت و سرفصل جدیدی در زندگی آغاز نمود. شاید در این رابطه خوب باشد که با بیان داستان واقعی اهمیت این موضوع را بیشتر روشن کرد.

آقای مارتین لوید از محل کار خود برای ملاقات فردی با ماشین خود به سمت معینی در حرکت بود به ناگاه مجبور به توقف در جاده شد زیرا ماشین فورد از کار افتاد. ماشین های زیادی می آندند و می رفتند و از انجا که آقای مارتین از مکانیکی اطالاعات زیادی نداشت چاره ای جز توقف و ماندن در ان محل نداشت تا اینکه یک ماشین در کنار او توقف کرد و راننده پرسید میتوانم کمک کنم. آقای مارتین با لحن بی صبرانه ای پاسخ داد بله لطفا. پس از دقایقی چند ماشین آماده حرکت بود. آقای مارتین با خوشحالی تشکر نمود و سپس خود را به مرد مقابل معرفی نمود. در پاسخ فرد مقابل هم با لبخند خود را اینطور معرفی نمود. من هنری فرد هستم و از ملاقات شما خوشبختم. 

اگر ما خود را در دستان بوجود آورنده خود قرار دهیم او قادر است تا مشکلات و ناملایمات را در زندگی برای ما تبدیل کند و ما را قادر سازد تا دیگران را امداد نماییم. پس بیایید خود و همسر خود را در دستهای این قادر توانا که خود را در عیسی مسیح پدر معرفی می کند قرار دهید.

تهیه و تنظیم از بابک سیار

دوستی و تکامل وجود

دوستی همچون عشق نقش مهمی در در تکامل عاطفی انسان دارد.  عشق نقش خود را بعنوان ولایش دهنده وجود پس از سن بلوغ آغاز می کند ولی دوستی نقش هموار کردن مسیر هایی در زندگی است که فرد بالغ از آن عبور می کند.

دوستی داروی شفا بخش زندگی است دوستی واقعی در حکم نهالی است که دیر رشد می کند و برای آنکه شایسته آن باشد باید در برابر طوفانهای سهمگین مقاومت کند و پیروز گردد. توماس جفرسون یکی از نویسندگان معاصر دوستی را با شراب مقایسه می کند و اعلام می دارد که دوستی نیز همچون شراب مست  کننده و با قدرت است. دوستی یکی از اجزا ضروری زندگی خلاق می باشد. چیزی که دادنی است و نه گرفتنی.

این موضوعی است که در مورد زندگی عیسی مسیح گفته اند. دوستی شفیق و وفادار که نه تنها از آسمان برای شفای دردمندان آمد بلکه شخصیتی که بخاطر آزادی دوستان خود بر روی صلیب میخکوب شد. دوستی نزدیک و محبوب که همیشه در همه حال با ما می ماند.

 تعریف دوستی

دوستی محبت و صمیمیت است.

دوستی القا شهامت و شجاعت در دیگران می باشد.

دوستی انتقال حرمت نفس به اشخاص دیگر است.

دوستی سهیم کردن دیگران در اعتماد بنفس ماست.

دوستی تایید مجدد استعداد زندگی است.

لازمه دوستی

لازمه دوستی شناخت خود و بخشش خود و خویشتی می باشد. بعبارت دیگر اصلاح دائمی تصویر ذهنی خود.

لازمه دوستی شناخت خود و شجاعت فراوان می باشد. هر چند که شجاع را کسی می دانیم که جانش را به خطر اندازد تا دیگری را نجات دهد اما شجاعت در دوستی بمعنی نیروی خود را در راه خدمت به محرومان بکار بردن و ایستادگی در بربر تمامی دشواریها زندگی است.
لازمه دوستی توانایی تبخیر کردن رنجش هاست. دراین صورت است که می توان برای دوستی با دیگران آماده گردید.

اگر می خواهید دوست باشید باید دیروز را فراموش کرده و با احساسات منفی خود روبرو گردید و اجازه دهید زخم های عفونی شده شما شفا یابند و سر فصلی نوین در زندگی آغاز کنید. سر فصلی که در آن می توان برای خود و دیگران دوست خوبی بود. اما شاید بپرسید چگونه این امکان پذیر است. اگر اجاز ه دهید عیسی حاضر است تا شکستگی های گذشته را تبدیل کند و ارامی را به شما عرضه کند. آرامی که تمامی وجود در آن آرام می گردد. 

از ماکسول مالتز

تهیه و تنظیم از بابک سیار

به نظر مي آمد، آزار احساسي بهتر از تنهايي است

عشق- جواب تنهايي. اين چيزي بود كه من دنبالش بودم. تنها چيزي كه ميخواستم،كسي بود كه دوستم داشته باشه و من نيز او را دوست داشته باشم.

در خانواده اي خوشبخت و خوشحال به دنيا آمدم. دوران كودكي را بدون درد و با سادگي پشت سرگذاشتم. من، خواهران و برادرانم هيچ كمبودي نداشتيم. البته هيچ وقت هم ثروتمند نبوديم! به عنوان يك دختر نوجوان ميفهميدم كه چقدر در مقايسه با دوستانم وضعم بهتر است. خيلي از آنها در محيط خوب خانوادگي بزرگ نشده بودند بعد از آن به دانشگاه رفتم، و تنهايي رو تجربه كردم. دنبال شخصي ميگشتم كه مرا بيشتر ازهر كس ديگري دوست داشته باشد. و به اين نتيجه رسيدم كه: “آن چيزي كه من نياز دارم يك شوهر است.”

زماني كه به پايان تحصيلاتم نزديك ميشدم، شروع كردم به قرار گذاشتن با مردي كه برادر يكي از بهترين دوستان دوره نوجواني ام بود. با هم آشنا شديم و مدت كوتاهي پس از آن ازدواج كرديم. قبل و بعد از ازدواج رابطه سالم و خوبي نداشتيم. او مردي خشن و عصباني بود. و از خانواده اي آمده بود كه دائم با او بدرفتاري ميشد.  در دوران نامزدي هشدارهايي را كه مانند زنگ در ذهنم نواخته ميشد، ناديده ميگرفتم. و بيشتر به اين خاطر كه از او ميترسيدم، و اينكه تنها بودم تصميم گرفتم با او ازدواج كنم.

فكر ميكردم ميتوانم عوضش كنم، اما وقتي كه ازدواج كرديم متوجه شدم كه اين طور نيست. ازدواج ما 4 سال و نيم طول كشيد. تصميم طلاق گرفتن از شوهرم يكي از سخت ترين تصميماتي بود كه تا به حال گرفته ام.

آزار احساسي و آسيب روحي كه از طرف شوهرم به من ميرسيد، مرا بسيار خالي و تهي گذاشت. تقريباً هيچي از من نمانده بود. زندگي چه مفهومي داشت اگر قرار بود تمام طول عمرم را با مردي سر كنم كه از درون كاملاً مرا از بين ميبرد. با وجود اين كه جرات نداشتم، اغلب به اين فكر ميكردم كه تصميمم را بگيرم و به سمت زندگي خودم بروم. تصور ميكردم كه طلاق گرفتن از شوهرم بهتر از اين است كه تحت آزاهاي روحي او قرار بگيرم.

بنابراين زندگي بعد از آن بهتر شد، نه؟ از خيلي جهات بله، بهتر شد.

ميبينيد، به عنوان يك كودك تصميي گرفتم كه تاثيري كلي بر تمام زندگي من داشت. خانه و خانواده ام خوشحال بودند زيرا عيسي آنجا بود. به عنوا ن يك بچه از او خواستم به زندگي من بيايد و مرا عوض كند و تنها از او درخواست كردم.

بعد از طلاق به خدا نزديكتر شدم، به صورتي كه قبلاً او را اين گونه تجربه نكرده بودم. اعتماد به نفسم دوباره رشد كرد، و خلاقيتم نيز دوباره برگشت. اما هنوز هم دنبال كسي ميگشتم كه مرا دوست داشته باشد؛ كسي كه من نيز دوستش داشته باشم.

در طول اين دوران سخت زندگي ام دوستان خيلي خيلي زيادي پيدا كردم( مرد و زن ) و همه آنها نيز مسيحيان خوبي بودند. اما هنوز در اعماق وجودم احساس تنهايي ميكردم. نمي توانستم بفهم چرا دعاهايي كه براي خودم انجام ميدادم جوابي نداشت( حدااقل من اينطوري ميديدم) ، اما اغلب زماني كه براي ديگران دعا ميكردم او جواب ميداد.  بالاخره بعد از ملاقات با يك مرد ديگر و پس از اين كه او نيز مرا نااميد نمود، آرام آرام متوجه يك چيزهايي شدم.

هيمشه ميدانستم كه عيسي مسيح مرا بيشتر از هر شخص ديگري دوست دارد. اما اين اعتقاد من بيشتر يك چيز عقلاني  و فكري بود تا اينكه يك ايمان و احساس روحي رواني و فيزيكي باشد. يك شب زماني كه در جلسه مطالعه كتابمقدس بودم، داستان زندگي دختري را در گروهمان شنيدم. با وجود اينكه تومو ر مغزي داشت، با عشق و محبتي كه نسبت به خدا داشت، بسيار هيجان زده و نوراني بود. يك كمي نسبت به او حسوديم ميشد، چون ميدانستم كه من خدا را اينگونه دوست ندارم،  اما ميخواستم كه اينطور باشم.

در كتابمقدس، مزمور 42 اينگونه ميگويد،” چنانكه آهو براي نهرهاي آب شدت اشتياق دارد، همچنان اي خدا جان من اشتياق شديد براي تو دارد.”  من آن اشتياق شديد را نسبت به خدا نداشتم، ” چرا بايد چنين احساسي ميكردم، زماني كه او را در زندگي ام داشتم؟”

فكر ميكردم كه در زندگي ام نياز به شريكي انساني دارم.  اما يك روز او با صدايي آهسته و نرم اين چنين به من گفت: آروز و خواست اول تو من  نيستم، در من شادي كن و تمتع ببر، و من آرزوي قلبيت را به تو خواهم داد. من متوجه شدم، عشقي كه در جستجويش بودم، آنجاست.

حالا با تمام وجود ميدانستم، كه خدا مرا بيشتر ازهر كس ديگري دوست دارد، و اينكه او هيچ وقت محبت خودش را از من بر نخواهد داشت، و هيچگاه مرا نااميد نخواهد كرد. هيچ وقت مرا تنها نخواهد گذاشت، و هرگز مرا ترك نخواهد كرد. عيسي قبلاً جان خود را براي من داده بود و ما ميتوانستيم دوباره به سوي هم برگرديم. او از مرگان قيام كرده بود، او زنده است و محبت او براي من بزرگتر از هر چيزي است كه من بتوانم تصور كنم! فكر نمي كردم  كه بتوانم كسي را اين قدر دوست داشته باشم.

به زندگی خود نگاهی بیندازید؟ چگوه آن را توصیف میکنید.

در حال جنگ و مبارزه؟ در حال عجله؟ هیجان زده؟ پر از استرس و پریشانی؟ جلو رونده؟ عقب رونده؟ برای خیلی از ماها زندگی ما ترکیبی است از تمام اینها. چیزهایی است که آرزو میکنیم بتوانیم یک روز انجامشان دهیم؟ چیزهایی است که شدیداً دلمان میخواهد فراموششان کنیم. در کتاب مقدس میگوید که عیسی آمد تا همه چیز را نو گرداند.زندگی شما چگونه خواهد شد اگر شما نیز آن را از نو و دوباره شروع کنید.

با اميد زندگي كنيد

اگر به دنبال آرامش هستيد، راهي است كه زندگي خود را به تعادل برسانيد. هيچ كس نمي تواند كامل باشد، يا اينكه زندگي كامل داشته باشد. اما همه ما اين موقعيت را داريم كه فيض و محبت عظيم خدا را از طريق پسرش عيسي مسيح تجربه كنيم.

شما مي توانيد همين لحظه از طريق دعا به عيسي مسيح ايمان آوريد. دعا به سادگي صحبت با خداست، خدا قلب شما را ميشناسد و آنقدر كه انگيزه شما برايش مهم است، كلمات شما مهم نيست. به عنوان نمونه ميتوانيد اين دعا را بخوانيد.

خداوند عيسي، ميخواهم تو را شخصاً بشناسم، تو را شكر ميكنم كه بر روي صليب، به خاطر گناهان من جان خود را دادي. من درِ زندگي خودم را به روي تو باز ميكنم، و ميخواهم كه به عنوان نجات دهنده و خداوند وارد زندگي من شوي. كنترل زندگي مرا در دستان خودت بگير. ممنونم كه گناهان مرا بخشيدي و به من حيات جاوداني عطا كردي. مرا آنگونه اي بساز كه ميخواهي باشم.

آيا اين دعا نشانگر خواست قلبي شما نيز است؟ ميتوانيد همين الان دعا كنيد، و عيسي مسيح آنطور كه قول داده به زندگي شما خواهد آمد. آيا اين زندگي شما است؟

نوشته شده توسط له آن كاروك

مترجم حامی صدر

تجربه‌های رایج و مشترک در عشق

ز.روبین یکی از نخستین روان شناسانی که به بررسی عشق پرداخته‌اند، از 200 دانشجو خواست با پاسخ دادن به جملات یک پرسشنامه گسترده تجربه خود را توصیف کنند. او دریات که تجربه عشق ظاهرا در بردارنده چهار ویژگی اصلی است.

افراد عاشق خود را نیازمند یکدیگر می‌دانند. در هنگام تنهایی ، نخستین فکری که به ذهن آنها خطور می‌کند یافتن طرف مقابل است.

آنها علاقه مندی و دغدغه خاطر را تجربه می‌کنند، یعنی میل به انجام کاری برای یکدیگر.

آنها احساس اعتماد می‌کنند. آنها معتقدند که می‌توانند با امنیت مطالب خود را به یکدیگر بگویند.

این اعتماد ظاهرا بخوبی ایجاد شده است، چرا که افراد عاشق تحمل خطاهای طرف مقابل دارند.

افراد عاشق این ویژگیها را در عمل نشان می‌دهند. روبین دریافت کسانی که خود را عاشق توصیف می‌کنند، نسبت به سایر زوجهای زمان بیشتری به چشمان یکدیگر نگاه می‌کنند. سوونسون گزارش کرد که افراد عاشق، عشق خود را این گونه نشان می‌دهند:

ابراز محبت کلامی و جسمانی.

تبادل پاداش و انجام کارهایی برای یکدیگر.

حمایت عاطفی و اخلاقی از یکدیگر.

صبور و شکیبا بودن نسبت به رفتارهای کمتر خوشایند طرف مقابل.

موار متفاوت تجربه عشق

اشتباه است اگر چنین فکر کنیم که همه انسانها عشق را به یک شیوه می‌کنند. برخی عشق را به عنوان پدیده‌ای سریعا متغیر و پر راز و رمز و عده‌ای دیگر نیز آنرا به عنوان چیزی ظریف و عقلاین تجربه می‌کنند. افرادی که معتقدند اختیار سرنوشتشان در دست خودشان است، کمتر احتمال می‌رود که خودشان را به عنوان کسی در نظر بگیرید که “به دام” عشق افتاده است و یا آن که عشق را به مشابه چیزی متغییر و پر راز و رمز ببینند. در این میان تفاوتهای جنسیتی نیز وجود دارد.
محققین گزارش کردند که مردان ساده‌تر از زنان ، عاشق می‌شوند و زنها ساده‌تر از مردان فارغ. بر اساس این تحقیق مردان در مقایسه با زنان در مقیاسهای عشق احساساتی نمره بالایی می‌آورند و زنان در جفت گزینی خود بیشتر از مردان احتیاط به خرج می‌دهند. علاوه بر این ، تفاوتهای فرهنگی نیز در مورد مفهوم عشق وجود دارد. با اینکه آمریکاییها علاقه مندی و دغدغه خاطر را بخش بسیار با اهمیتی از عشق محسوب می‌کنند اما مردمان سایر کشورها اهمیت کمتری برای آن قایل‌اند.

انواع عشق

به نظر جی. ا.لی یونانیها بین سنخهای مختلف عشق فرق قائل بوده‌اند، به نظر آنها چندین نوع عشق وجود دارد:

عشق شهوانی: بر اساس جاذبه جسمانی بوده و ویژگی آن اشتیاق شدید به خود فاش سازی سریع و صمیمیت جنسی است.

عشق دوستانه: به آهستگی و در اثر دوستیهای قلبی ایجاد می‌شود.

عشق بازیگر و دمدمی: ویژگی افرادی است که می‌توانند به سادگی از یک رابطه به سراغ رابطه‌ای دیگر بروند، یا همزمان و بیش از یک رابطه وارد شوند.

خود باختگی: نوعی عشق خود باخته ، ایثارگر ، عمقا دلسوزانه است

اختلال شخصیت خود شیفته

تو ز شادی خند خند و نیستـی آگــاه

که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

خودشیفتگی :

شاید شما این کلمه را زیاد شنیده باشید و یا در مکالمات روزمره آن را در وصف دیگران به کار برده‌اید که فلانی فردی خودشیفته است.
خودشیفتگی به معنای عاشق خود بودن است. رفتار و احساس طبیعی این است که خود را دوست بداریم، پس عاشق خود بودن از هنجار و طبیعت خلق آدمی به دور است و یک بیماری شناخته مي‌شود.
خودشیفتگی اصطلاحی است که اولین بار فروید آن را به کار برد. اصطلاح خودشیفتگی برای بیان حالت آنهایی به کار مي‌رود که قدرت عشق‌ورزی آنها به جای گرایش به سوی دیگران، به سوی خویش مي‌باشد. این حالت بسیاری از کسانی است که نوروتیک یا سایکوتیک هستند، آنها منحصراً به خود مشغولند و باور دارند که بالاتر از دیگرانند یا دست کم مورد توجه همگان هستند.

لغت خودشيفته ترجمه لغت Narcissistic است كه از يك افسانه يوناني گرفته شده است. در اين افسانه مرد جواني به نام (نارسيسوس) عاشق عكس خود كه در آب افتاده، مي‌شود و داخل آب مي‌پرد تا فرشته‌اي كه در آب ديده است را بگيرد و غرق مي‌شود.
شخصيت خود شيفته :

مشخصه افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته اين است كه خود بزرگ‌بينانه احساس مي‌كنند فرد بسيار مهمي هستند و از جهتي نظير ندارند. اين افراد عميقاً احساس اهميت و بزرگ‌منشي و بي‌همتا بودن مي‌كنند.

خصايص باليني :

افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته، احساس خودبزرگ‌بيني مي‌كنند و خود را فرد مهمي مي‌پندارند. فكر مي‌كنند شخص منحصر به فردي هستند و بايد ديگران به طرز خاصي با آنها تا كنند. احساس استحقاق و برتري آنها كاملاً چشمگير است. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اينكه هر كسي به خود اجازه انتقاد كردن از آنها را مي‌دهد، عصباني مي‌شوند يا ممكن است بي‌اعتنائي كامل به انتقادها از خود نشان دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع كسب شهرت و ثروت بادآورده‌اند. روابط آنها شكننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمي‌دهند، ممكن است خون ديگران را به جوش آورند. رفتار استثمارگرانه در روابط بين فردي آنها مسئله كاملاً پيش پا افتاده و رايجي است. اين‌ها نمي‌توانند همدلي از خود نشان دهند و تنها براي دستيابي به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردي مي‌كنند. اعتماد به نفس اين افراد شكننده است و آنها مستعد افسردگي‌اند. مشكلات بين فردي، مشكلات شغلي، طرد و از دست دادن محبت ديگران از جمله فشارهاي رواني شايعي است كه خودشيفته‌ها با رفتارشان براي خودشان ايجاد مي‌كنند و همين فشارها طوري است كه اين افراد نمي‌توانند از پسشان برآيند.

معيارهاي تشخيص براي اختلال شخصيت خودشيفته:

  1. احساس بزرگ‌منشانه مبني بر مهم دانستن خود دارند.
  2. اشتغال ذهني با تخيلات وضعيت، قدرت، استعداد زيربنايي و عشق ايده‌ال.
  3. اعتقاد دارند كه فردي ويژه و منحصر به فرد مي‌باشند.
  4. در روابط بين فردي استثمارگر هستند.
  5. خود را تافته جدا بافته مي‌دانند.
  6. احساس مبالغه‌آميزي دارند كه چقدر مهم‌اند.
  7. عاشق خودشان هستند.
  8. در شكل‌گيري ديكتاتوري‌ها نقش دارند.
  9. غالباً نسبت به سايرين حسادت مي‌ورزند و يا بر اين اعتقادند كه ديگران به او حسادت مي‌كنند.
  10. از تعريف و تمجيد سير نمي‌شوند.

برای توضیح بیشتر به مثالی مي‌پردازیم:

پروانه پس از دو سال زندگی مي‌گفت که هنوز به دوستش علاقه‌مند است. هر چند مشخص است آنچه که او علاقه مي‌نامد، معجون عجیبی از ترس و رنجش است. کافی است که دوست او کمی دیر از شهرستان به خوابگاه برگردد و او خیال کند، نکند طعمه حادثه‌ای در راه برگشت به محل زندگی شده است. او گریه مي‌کند، به لرزه مي‌افتد و به درگاه تمام معصومین دعا مي‌نماید. حال آن كه وقتی دوست او به آستانه در مي‌رسد به جای آن که خوشحال شود وی را سرزنش نموده، او را مسئول تمام دردهای چند لحظه پیش خود مي‌شمارد. یا وقتی که هم اتاقی خود را قربانی حادثه‌ای مي‌پندارد، هرگز درباره رنج او فکر نمي‌کند بلکه تنها درباره خودش مي‌اندیشد؛” اگر من تنها شوم، بر من چه خواهد گذشت؟”.

اگر مادر يا پدرش نگران وضعیت وی بوده و به او سر بزنند، به خاطر مزاحمت ایجادشده، از آنها گلایه مي‌نماید و اگر سراغی نگیرند از بی‌توجهی آنان دلگیر می‌شوند.

برای جلوگیری این فرد از ناخشنود ساختن خود(كه با تمام این توقعات، باز ناخشنود است)، جلوگيري از ناراحت کردن تمام آنهایی که مورد علاقه او هستند و بالاخره جلوگيري از تباه ساختن خانواده‌اش، ضروری است که به او آموزش داده شود که چگونه عشق‌ورزی نماید و صحبت کودکانه‌اش را که ناشی از خودشیفتگی است، فراموش نماید.

گزینش های ما در عشق از دیدگاه روانشناسی

عشق پدیده ای است که از دیر باز ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. دانشمندان حوزه های گوناگون به نوعی به تحلیل این پدیده در انسان پرداخته اند.مطلبی که در زیر آمده است سعی دارد به طور اجمالی یک سری از فاکتور های روانی را که در ایجاد این حس نقش بازی می کنند را باز شمارد.

معشوق انعکاسی ازعاشق

جستجوی فردی که انعکاسی از ما باشد از شایع ترین تئوری هایی است که به عنوان دلیل انتخاب معشوق بیان می شود. به این مفهوم  که در فرد مقابل چیزی که در خودمان نیز وجود دارد، ما را به طرف او جذب می کند. در حقیقت در این نوع عشق انسان در جستجوی “منی دیگر” است. منی که بتواند تصویر مرا چون آیینه در خود انعکاس دهد. منی که برایم آشناست و برایم امنیت به همراه می آورد.

گاهی نیز در جستجوی آیینه ای هستیم که “من ایده آل ” را به ما باز گرداند. اگر به عنوان مثال “سخت کوش بودن” جزو ایده آل های ما باشد، اینکه بتوانیم عشق فردی سخت کوش را به خود معطوف کنیم،  برایمان تائیدی است از تصویری که می خواهیم از خودمان داشته باشیم.

در حقیقت، ما در این نوع عشق، در جستجوی نگاهی هستیم که ما را در آن تصویری که دوست داریم از خودداشته باشیم تائید کند.هر چه تردید در صحت این تصویراز خود بیشتر باشد،  حضور این دیگری به عنوان عاملی اطمینان بخش  برای ما حیاتی تر می شود.

البته باید گفت در اغلب عشق ها، به میزانی این بعد به چشم می خورد. هر فردی در رابطه با معشوق  تا حدی در جستجوی بازسازی نگاهی است که از خود دارد. نگاه تائید کننده ی دیگری برای ما نمودی است که چقدر با”ایده آل هامان”منطبق هستیم. ولی زمانی که عشق تنها به این جنبه خلاصه شود، می تواند نمودی از شخصیت شکننده فرد عاشق باشد که بدون نگاه مثبت معشوق تمام روانش متزلزل می شود.

یکی دیگر از مشخصاتی که این عشق دارد،ایده آلیزه کردن فرد معشوق است. زیرا که شخص برای اینکه بتواند دیگری را بعنوان آیینه ای که تصویرش را به او باز می گرداند مورد تائید قرار دهد،باید از او در ذهنش شخص “معتبری” بسازد.

معشوق به عنوان موجودی مکمل

در این عشق تفاوت های  فرد است که ایجاد کننده ی این احساس کشش بین دو نفر می شود. در اینجا دیگر شخص در جستجوی همتای خود نیست، بلکه در جستجوی کسی است که جایگزین یک سری فقدان های وجودی اش شود. به عنوان مثال فرد منزوی عاشق فردی بسیار اجتماعی می شود.عامل اصلی این کشش یافتن ابعادی است که فرد در خود نمی تواند ایجاد کند. به گفته ی روانشناسان در بسیاری موارد این تفاوت نه تنها می تواند با زمان جذابیتش را از دست بدهد، بلکه بصورت عامل اختلاف طرفین بروز کند. یعنی جنبه هایی که در اول ارتباط عامل اصلی انتخاب فرد بوده اند، به مرور زمان برای فرد عاشق به صورت ضعف هایی غیر قابل تحمل در می آیند تا جایی که می توانند جدایی دو فرد را باعث شوند. به عنوان مثال در نمونه ی بالا اجتماعی بودن فرد به “سبک بودن” یا “فضا گیر بودن” تعبیر شود.

می توان گفت در نوع اول عشق( جستجوی فرد مشابه خود) نیز سیر رابطه می تواند به همین جا ختم شود. یعنی با مرور زمان شخص مقابل انعکاسی می شود از ضعف هایی که فرد درخود تحمل دیدنشان را ندارد و به این صورت عشق کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. زیرا فرد از حضور مداوم کسی که او را پی در پی به یاد ضعف های خودش می اندازد احساس راحتی نمی کند.

برخلاف چیزی که می توانیم تصور کنیم، این دو نوع گرایش( کشش به فرد مشابه و یا متفاوت ) می توانند به طور هم زمان در یک فرد وجود داشته باشد. در حقیقت روان انسان به دلیل پیچیدگی که دارد، قادر است در خود تناقضات  بسیاری را جا بدهد. در روانشناسی احساسات متناقض، حضور یکدیگر را همیشه نفی نمی کنند.سیاه و سفید می توانند هم زمان با هم وجود داشته باشند و همین تناقضات هستند که دینامیک روانی ما را باعث می شوند.

روانشناسان معتقدند یک سری از دلایل انتخاب عشقی  از ناخود آگاه و بخش دیگرش آگاهانه می باشد.

به عقیده “وینچ، ما در خیلی مواقع در بخش “خود آگاه ذهن مان” برای انتخاب در جستجوی شباهت های فرد مقابل هستیم.”ارزش ها و علائق مشترک”در این انتخاب نقش بازی می کنند. در صورتی که بخش”مکمل” عشق را تا حدود زیادی “ساختار شخصیت” افراد و نیاز های عاطفی و عمیق و در خیلی موارد ناخود آگاه شان عامل می شوند. اساس این نظر وینچ عقاید فروید در این زمینه است. در حقیقت فروید در کتاب “مقدمه ای بر نارسیسیس، عنوان می کند که در تجربیات بالینی اش مشاهده نموده است که افراد خود شیفته گرایش زیادی به انتخاب اشخاص وابسته و مطیع دارند.

در حقیقت وینچ در کاری تحقیقی، می خواست صحت و سقم این گفته ی فروید را به محک آزمایش بگذارد. او با استفاده از متدهای آماری( آنالیز فاکتوریل ) به بررسی گروهی از زوج ها پرداخت. وی در تحقیقاتش نشان داد که مردهای خود مرکز و خود شیفته، گرایش به انتخاب زنانی دارند که تصویری منفی از خود دارند و مدام در حال ملامت خود هستند. در حالی که زنان خود شیفته و خود محور بیشتر مردان مضطرب و تشنه حمایت را انتخاب می کنند.

محققین دیگری مثل شوتز و ویلی نیز در تحقیقات بعدی به نتایجی مشابه رسیدند. به عقیده شوتز عاملی که در انتخاب های عاشقانه موثر است این است که کاراکترهایی که در رفتار فرد بروز می کند، با نیازهای درونی و ناخودآگاه فرد مقابل منطبق و هماهنگ باشد ( و بلعکس ) .

بی تردید چون شخصیت انسان ها بعدهای متفاوت و پیچیده ای دارد، می توانیم تصور کنیم که در بعدهای مختلف افراد نقش هاي مختلفي را بعهده داشته باشند.

در خیلی زوج ها، اگر این احساس عشق ایجاد می شود بخاطر این است که مکمل بودنشان در زمینه های گوناگون با عوض شدن نقش ها همراه است.

مثال زیر ما را به درک این مطلب یاری می دهد:

آقایی دوست دارد در زندگی روزمره و اجتماعی،  کنترل همه چیز را در دست او باشد. این تمایل با انتظاراتی که همسر این شخص از او دارد، منطبق است. ولی در زمینه ی جنسی زن است که دوست دارد نقش فعال داشته باشد و همه چیز را هدایت کند. این رفتار بسیار مورد علاقه مرد می باشد. زیرا او ترجیح می دهد که موقع نزدیکی منفعل بماند. در این زوج مشاهده می کنیم که بعد مکمل بودن وجود دارد، ولی در زمینه های مختلف رل ها تغییر می کند. اگر در این زوج عشق ادامه پیدا می کند بخاطر این است که زمینه هایی که در آن مکمل هستند با هم منطبق می باشند.

شباهت بدون مکمل بودن

شباهت زیاد ساختار روانی، می تواند مانع دوام رابطه عاطفی باشد. به عنوان نمونه، اگر در طرفین، نیاز به کنترل و هدایت دیگری در همه ی زمینه ها به یک شدت وجود داشته باشد، احتمال این که بین این دو فرد نزدیکی عاشقانه دوام پیدا کند کم است. در این شرایط  حتی اگر کششی هم بین دو فرد ایجاد شود، بعد از پایان فاز ” ایده آل کردن دیگری ” و با شروع زندگی واقعی، با هم وارد یک” بازی قدرت ” خواهند شد که در آن هر کدام سعی می کند قانون خود را به دیگری تحمیل کند. یا به عنوان مثال اگردرهر دو طرفین این نیاز وجود داشته باشد که دیگری برایش رل “حمایت مادرانه ” را ایفا کند و خود نتواند این رل را برای او بازی کند، باز هم امکان تداوم  رابطه ی عاطفی کاهش خواهد یافت. در چنین رابطه ای، هر دو احساس محرومیت می کنند. زیرا نه چیزی که انتظار دارند بر آورده می شود و نه خود می توانند به نیاز دیگری پاسخ گو باشند.

مکمل کامل بدون شباهت

در اینجا برای درک این نوع رابطه، مثال زیر را عنوان می کنیم:

رابطه ای را فرض کنید که در آن یکی از طرفین ( مثلا زن ) احتیاج مداوم به انتقاد کردن و کوچک کردن دیگری دارد و طرف مقابل در نقشي که دارد کاملا احساس رضایت می کند . زیرا نقشي است که از کودکی به او اهدا شده است  و با گذشت زمان، رل “قربانی بودن” برایش نقش حیاتی پیدا کرده است. زمانی که تحقیر می شود، می تواند به دیگران از اخلاق و بر خورد زنش شکایت کند و با دادن رل قربانی به خود، دلسوزی دیگران را برانگیزد.

این رابطه، رابطه ایست که شانس ادامه اش زیاد است . زیرا هر کدام از طرفین به گونه ای به دیگری نیاز دارد. در حقیقت این  “دیگری” به او یاری می دهد که سناریو ارتباطی  مورد نیازش را به اجرا در بیاورد. یعنی تا زمانی که طرفین قبول کنند به بازی نقششان ادامه بدهند، این رابطه ادامه پیدا خواهد کرد. ولی همین که یکی از دو طرف به دلایلی ( مثلا به دنبال یک روان درمانی ) تصمیم به تغییر نقشش بگیرد، زوج متزلزل خواهد شد.

 

تاثیر نیازها و ترس های انسان ها درپیدایی و تداوم عشق

نکته ی اساسی و مهمی که در روابط انسان ها و خصوصا در رابطه ی یک زوج باید در نظر گرفته شود، نه تنها احتیاج ها و نیازهایی است که افراد بیان می کنند، بلکه نیازهایی است که ریشه در ناخودآگاه فرد دارد. این نیازها نقش اساسی در در رابطه ها بازی می کنند.

از نظر شوتز، دو فاکتور اساسی در ناخودآگاه تعیین کننده ی نزدیک شدن یا عدم نزدیک شدن دو فرد به هم می باشند: این دو عامل “ترس های اساسی” و” احتیاجات ریشه ای “افراد هستند.

به عقیده ی او اگر احتیاجات ریشه ای فرد ترس های اساسی دیگری را بیدار کند، احتمال اینکه بین این دو نزدیکی عاطفی دوام پیدا کند کم است.

زوجی را در نظر بگیرید که مرد در آن ترس شدیدی از کنترل شدن و محبوس شدن توسط دیگران دارد. ترس از این که دیگران به فضای خصوصی او تجاوز کنند.او نیاز شدیدی به تنها یی  و مستقل بودن دارد. تعریفی هم که از زوج دارد نیز بر اساس همین نیاز و ترس است.

در همین زوج، در زن ترس زیادی از اینکه دیگران او را رها کنند و به حال خودش بگذارند، وجود دارد.تنها یی برای او برابر است با از دست دادن محبت دیگران.او احتیاج دارد که دیگران مدام او را احاطه کنند و بدینسان به او احساس امنیت بدهند. به خاطر همین احتیاج دارد که همسرش مدام به او توجه کند و دوستانش را دائم به خانه دعوت کند. اونیاز همسرش به داشتن فضای شخصی را، به دلخور بودن او تعبیر می کند. متقابلا مرد نیاز همسرش به توجه را نشانی از سعی او در کنترل و تسلط بر او تلقی می کند. در اینجا مشاهده می کنیم که در این زوج، نیاز یکی با ترس دیگری تلاقی پیدا کرده است. این تلاقی باعث می شود که احساس نزدیکی این دو از بین برود و با زمان از هم فاصله بگیرند و یا باهم درگیر شوند .

برای اینکه بین دو فرد نزدیکی عاطفی پدید و تداوم یابد، باید بین نیازها و ترس های درونی این دو هماهنگی وجود داشته باشد. منظور این نیست که این نیازها و ترس ها عین هم باشند بلکه به این مفهوم است که به میزانی با هم شباهت داشته باشند و با هم در تناقض قرار نگیرند.

جستجوی ترمیم رابطه های گدشته

وقتی دو نفر با هم در معرض آشنایی قرار می گیرند، دستگاه روانی هیچ کدامشان بکر و دست نخورده نیست. بلکه تمام تجربیات مثبت و منفی که در زندگی داشته اند ساختار روانی آن ها را فرم داده است. سرخورده گی ها، تجربیات دردناک و جراحات ترمیم نیافته، جزوی از این تجربیات هستند. گذشته افراد یکی از عواملی است که در چگونگی انتخاب و برقراری رابطه های عاطفی تاثیر می گذارد. در حقیقت، ما با برقراری رابطه های عاطفی جدید، درمواردی سعی در بازیابی و بازسازی رابطه هایی هستیم که در گذشته به نوعی در ما جراحاتی بر جای گذاشته اند. این جراحت ها گاهی به زمانی دور باز می گردند و چنانکه فروید هم اشاره می کند حتی می توانند به کمبود هایی که در رابطه با والدینمان داشته ایم مربوط باشند. در حقیقت هر رابطه جدید، برای ما به گونه ای  تلاشی است برای اینکه بتوانیم دوباره آن رابطه را تجربه و به نوعی ترمیم کنیم. یکی از دلایل این که مشاهده می کنیم  بسیاری از اشخاص خود را در رابطه ای شبیه به روابط قبلی شان قرار می دهند، این است که سیستم روانی به این شکل سعی دارد به نوعی با دوباره زندگی کردن آن رابطه جراحت روانی بر جا مانده را ترمیم بخشد وبدین گونه باعث پاک شدن بخش دردناک و جایگزینی آن با “تجربه رضایت روانی” شود.

این جستجوی” تصویری از رابطه های عاطفی گذشته”، تا حدی عادی است ولی زمانی مشکل ایجاد می کند که در فرد اضطراب های شدید که ناشی از “ترس از دست دادن است”بیدار کند.این اضطراب می تواند تاثیر زیادی بر کیفیت رابطه بگذارد و از عمیق شدن آن جلوگیری کند. زیرا ما دیگر فرد مقابل را آنچنان که هست، با تمام ضعف ها و قوت هایش، نمی بینیم. بلکه او برایمان تبدیل به ابزاری می شود که توسط آن، رابطه های گذشته مان را بیدار و زندگی کنیم.

عامل دیگری که در انتخاب های عشقی ما تاثیر میگذارد به ” تاریچه ی خانواده ای که در آن بدنیا آمده و بزرگ شده ایم” بر می گردد. در حقیقت ” مکانیسم های روابط خانوادگی”  به نوعی به ما منتقل می شود و به عنوان عاملی  می تواند تعیین کننده اعمال و انتخاب های ما باشد.

ما برای اینکه بتوانیم رابطه ای عاطفی سالم برقرار کنیم، در بعضی موارد لازم است که این مکانیسم های روانی را بشناسیم و به این ترتیب بتوانیم از این دایره های بسته ای که رابطه های گذشته و تاریچه خانوادگی مان به ما تحمیل کرده اند خارج شویم.

تمام نکات دکر شده نباید ما را از در تعریفمان از عشق محدود کند. درست است که تجربه عشقی می تواند تمام فاکتورهای یاد شده را در بر داشته باشد، اما بیش از هر چیز یک تجربه ی فردی است و به همان اندازه که هر فرد متفاوت است این تجربه نیز تجربه ای منحصر به فرد خواهد ماند. تجربه ای که فرد را با تمام وحدانیتش در بر می گیرد. یک قرن پیش مونتاین. خیلی خوب این جنبه ی عشق را بیان می کند:

“اگر مرا مجبور کنید که بگویم چرا او را دوست داشته ام تنها یک پاسخ دارم:زیرا او، او بود و من،  من بودم”.

این که چرا دو نفر همدیگر را دوست دارند “یک جواب” ندارد. بلکه جواب های مختلفی دارد. یک مجموعه است. در حقیقت رابطه ی عشقی با شکل گرفتنش، شوری در فرد ایجاد می کند . شوری که باعث می شود دیگر نتوانیم آن را تنها به یک احساس نوستالژی و یا بازیابی رابطه گذشته خلاصه کنیم. تجربه ی عشقی تجربه ایست که نه تنها گذشته فرد را در بر می گیرد، بلکه به نوعی بخاطر منحصر فرد بودنش فرد را از خودش و تجربیاتش فراتر می برد و او را وارد یک تجربه ی جدید می کند.

هفت سبک عشق ورزی:

۱) سبک دوستانه يا رابطه از روی علاقه: دراين رابطه فقط عنصر صميميت وجود دارد وشما باطرف مقابل تنها براساس درک و فهم متقابل رابطه ی گرم وصميمی برقرار ميکنند درا ين رابطه هوس و تعهد دراز مدت وجود ندارد

۲) سبک شيفتگی ياشيدايی يا خودباختگی: که درواقع باعث يادآوری اين ضرب المثل ميشود که (( درنگاه اول نه يک دل بلکه صد دل عاشق شده است )) ميباشد و به آن عشق در نگاه اول هم گفته ميشود در اين جا فقط عنصرهوس وجود دارد فرد طرف مقابل را فقط به خاطر احساس خاصی که از لحاظ جذابيت ظاهری دراو اينجاد شده است  ميخواهد و اين رابطه تا زمانی که اين رابطه به سرانجام نرسد ادامه پيدا ميکند

3) سبک بی  احساس يا پوچ: يک رابطه ی بی روح و دراز مدت ميباشد که افراد پيوندهای عاطفی خود را ازدست داده اند و براساس عادت درکنار هم باقی مانده اند

۴) سبک رومانتيک:  دراين رابطه هم عنصر هوس و هم عنصرصميميت وجود دارد نوعی عشق که هم براساس جذابيت های ظاهری و هم براساس درک وفهم متقابل به وجود می آيد دراين رابطه  وجود عنصر تعهد ضروری نمی باشد

۵) سبک مشارکتی يا رفاقتی: که به آن (( عشق افلاطونی )) هم گفته ميشود دوطرف  يک رابطه ی آگاهانه ی دوستی باهم برقرار ميکنند و صميميت هنوز وجود دارد اکثر دوستاهايی که دوام پيداميکند به اين سبک عشق تبديل ميشود  البته نقش هوس کم رنگ ميشود

۶) سبک احمقانه يا ابلهانه: فرد فقط براساس  هوس دست به چنين رابطه ای ميزند و فرد اسير گردباد هوس ميشود دراين رابطه عنصر صميميت هيچگاه شکل نميگيرد وطرفين احساس ياس و نااميدی ميکنند

۷) سبک تکامل يافته: افراد برای رسيدن به آن سخت تلاش ميکنند به خصوص درروابط عاشقانه ی خودشان  وجوددارد دراين رابطه هرسه عنصر هوس و صميميت و تعهد همزمان باهم وجوددارد

 

 

R.-F. WINCH, Mate selection, a study of complementary needs, Harper, New-York, 1958 .

S.FREUD,Pour introduire le narcissime, 1914

W.-C. SCHUTZ,Firo.A three dimensionnal theory of interpersonnal behavior, Holt . New-York, 1960

J .WILLI, La relation de couple. Le concept de collusion ,Neuchatel,Delachaux et Niestlé, 1982.

  1. MONTAGNER, L’attachement et les débuts de la tendresse, Odile Jacobe , Paris, 1988

 

 

1- روان‌شناسی عشق ورزیدن، اینیاس لپ، ترجمه کاظم سامی و محمود ریاضی

2- دكتر بنيامين جيمز سادوك، دكتر ويرجينيا آلكوت سادوك- خلاصه روان‌پزشكي(كاپلان و سادوك)- ترجمه دكتر حسن رفيعي دكتر خسرو سبحانيان .

3- نوقابی احمدعلی. کیقبادی سیف اله- بهداشت روان(2) – نشر بشری 1379 تهران.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *