مبانی هنرهای تجسمی و رنگ شناسی – دانشگاه آزاد اسلامی واحد پرند – سعید امیدی – قسمت اول

بخش اول

مبانی هنرهای تجسمی چیست؟

ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آنها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. به همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابداع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. درک درست یک اثر تجسمی تا حدود زیادی بستگی به شناختن امکانات، مواد، ابزارو درک صحیح از عناصر هنر تجسمی دارد. در این میان چشم به عنوان عامل دیدن و نگاه کردن و انتقال درست اطلاعات بصری نقش اصلی را در فراگرفتن زبان هنر تجسمی دارد زیرا دیدن امکان تجربه مستقیم و بدون واسطه ای را برای ما فراهم می کند.

انسان در ابتدایی ترین علائم نوشتاری از تصاویر برای ایجاد ارتباط استفاده می کرده است. اهمیت دیدن به این دلیل است که ما معمولا تصاویر اشیا را نزدیک ترین و درست ترین نشانه برای درک خصوصیات آنها می دانیم. به طوری که با دیدن تصویر یک شی می توانیم بفهمیم که ویژگی و امکانات آن چیست، در حالی که با شنیدن نام اشیا نمی توان آن طور که باید به خوصیات آن ها پی برد.

1

همان طور که تصاویر روی دیوارها و غارها و روی ظروف و اشیا که از روزگاران دور به جای مانده اند، اینک پس از گذشت چند هزار سال اطلاعات با ارزش و مهمی را به ما منتقل می کنند، اما خطوط، نوشته ها و سایر علائم باقی مانده از دوره ی قدیم هرگز با چنین صراحتی با ما ارتباط برقرار نمی کنند بلکه فقط متخصصین و زبان شناسان خاصی می توانند آنها را بخوانند.

01

عناصر و کیفیت های نیروهای بصری

عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند: بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سروکار داریم و همان عناصر بصری محسوب می شوند مثل نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل و بافت…

بخشی دیگر کیفیات خاص بصری هستند که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در بکار بردن عناصر بصری می باشند مثل تعادل؛ تناسب؛ هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

کادر در هنرهای بصری

کادر یا قاب ، تصویر محدوده ی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی و تصویری در آن ساخته می شود.

منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سروکار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزیند. این اثر ممکن است یک عکس، یک نقاشی، نقش برجسته… باشد.

هنرمندان معمولا ترکیب عناصر و نیرهای بصری کار خود را براساس کادر و فضای بصری، که در اختیار دارند سازماندهی می کنند. در واقع هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها توسط کادری مشخص دو عمل انجام می دهد:

اول؛ ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرزی بصری که از درون به بیرون گرایش داردمحصور می سازد.

دوم؛ انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند به کنترل در خواهد آورد.

2

فضای درونی یک کادر زمانی معنا پیدا می کند که یک عنصر بصری در درون کادر، انرزی بصری آن را فعال کند. این عنصر می تواند یک نقطه ساده، یک سطح و یا عنصر بصری دیگر باشد و بسته به اینکه چه شکلی و در کجای کادر قرار دارد تاثیرات مختلفی بوجود خواهد آمد.

3

عناصر بصری

همه اشیایی که در اطراف ما قرار دارند سه بعدی هستند. نقطه سازنده همه فرم هاست وقتی نقطه حرکت می کند، خط را بوجود می آورد که یک بعدی است. وقتی خط در جهتی غیر از امتداد خود حرکت می کند سطح بوجود می آید که دو بعدی است و از جابجایی صفحه، حجم سه بعدی ایجاد می شود. نقطه، خط، سطح و حجم عناصر تشکیل دهنده فرم هستند.

نقطه

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و درعین حال ملموس و قابل دیدن است. نقطه نشانگر یک موقعیت خاص مانند انتهای عناصر خطی یا گوشه احجام در فضاست و ممکن است ابعاد و اشکال مختلف داشته باشد اما در هر صورت باید نسبت به زمینه خود کوچک، متمرکز و بی جهت باشد.

نقطه ی تجسمی شکل خاصی ندارد و اندازه ی آن نیز نسبی است. به عنوان مثال وقتی از فاصله ی دور به یک تک درخت در دشت نگاه می کنیم، بصورت یک نقطه تجسمی دیده می شود اما وقتی به آن نزدیک می شویم یک حجم بزرگ می بینیم که از برگ ها و شاخه ها شکل گرفته است.

4

بنابراین محدوده فضا یا همان کادر نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه ی تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد.

موقعیت های مختلف نقطه

بسته به این که نقطه بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد موقعیت های متفاوتی را بوجود می آورد. نقطه وقتی در مرکز زمینه قرار می گیرد حالت ثابت و قدرت ساماندهی عناصر اطراف خود را دارد و باعث تمرکز دید بصری می شود.

وقتی نقطه در بالای زمینه قرار می گیرد معنی سبکی می دهد و بالعکس وقتی نقطه در پاییین زمینه قرار می گیرد حسی از سنگینی را به دنبال دارد.

5

خط

خط عنصر بصری یک بعدی است. برعکس نقطه که ایستا و بی جهت است خط نشانگر حرکت، جهت، رشد و پویایی بصری است. خطوط تجسمی براساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چهار دسته اصلی تقسیم می شوند:

الف- خطوط افقی : نشانگر کشش متقابل بین دو نقطه است . ویژگی اصلی خط جهت آن است و به مفهوم آرامش، سکون و اعتدال است مانند خط افق، پهنه دریا یا یک انسان خوابیده

06

ب- خطوط عمودی : این خط به مفهوم ایستادگی، مظهر مقاومت و استحکام است مانند تنه درختان، تیربرق و ساختمان های مرتفع

6

ج- خطوط مایل : خط مایل بسته به نزدیکی به خط قائم یا افق می تواند بیانگر حالت افتادن یا بلند شدن باشد و در هر حال برای نشان دادن تحرک، پویایی ، خشونت و عدم سکون و ثبات اختیار است. مانند شکل کناره های کوه، خط رعد درآسمان

07

د- خطوط منحنی : می توتند احساس یک نیروی در حال تغییر را منتقل کند و حالتی از تغییر تدریجی، حرکت سیال و مداوم ، نرم و لطیف را بیان می کند مانند شکل پستی و بلندی زمین، انتشار امواج…

7

کاربرد خط

خط یک عنصر اصلی طراحی است. در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا بدقت ترسیم می شود وجود خط به عنوان پایه اصلی طرح قابل مشاهده است. در آثار نقاشان امپرسیونیست خط فاقد صراحت است و از ثبات و پایداری برخوردار نیست. در آثار اکسپرسیونیستی خط با اغراق و صراحت بیشتری دیده می شود و همه انرژی بصری خود را به نمایش می گذارد.

در آثار انتزاعی خطوط نمایشگر اشیا نیستند اما نقش آنها در ساختار بصری و هندسی کاملا مشهود است.

8

سطح

سطح عنصری دو بعدی است که اصلی ترین ویژگی آن شکل آن است. عامل مهم دیگر کیفیت سطح آن است. کیفیت سطح تابع کیفیت ماده ای است که از آن ساخته شده است. نوع رنگ، بافت، الگو، زمینه، سایر ویژگی های سطح را بیان می کند.

9

کیفیت سطح، می تواند بر ویژگی های بصری آن یعنی :

  • وزن و استحکام آن
  • اندازه تناسب و موقعیت در فضا
  • انعکاس نور
  • تاثیرات آکوستیکی تاثیرگذار باشد.

همه سطح ها از سه شکل هندسی، دایره، مربع، مثلث و یا ترکیبی از آنها بوجود می آید.

دایره

شکلی است متمرکز و درونگرا که بر مرکز خود تاکید دارد. این شکل بیانگر وحدت، تداوم، خلوص، نرمی و لطافت، تکرار، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید.

در طبیعت مثل چرخش شب و رو، هفته ها، ماه ها و سال ها و …

مربع

به عنوان یک عنصر بصری بیانگر صلابت، استحکام و سکون است. تساوی چهار ضلع و چهار زاویه نماد قانونمندی و وضوح آن است. مربع مهم ترین مرجع برای حفظ تعادل و حرکت است.

مثلث

مثلث نماد استحکام و پایداری است و عموما در فرم های سازه ای ساختمان بکار می رود. مثلث وقتی متکی بر قاعده اش قرار می گیرد پایدارترین شکل هندسی است مثل یک کوه استوار اما بروی راس ناپایدار و متزلزل بنظر می رسد. مثلث از نظر ادراکی و بصری نماد تحرک، انقباض و تقابل است و سطحی مهاجم و ستیزه جو دارد.

حجم

حجم یک عنصر بصری سه بعدی که دارای طول، عرض، ارتفاع یا عمق می باشد. فرم اصلی ترین ویژگی آن است. از نظر معماری، حجم می تواند توخالی یا توپر باشد. معمولا فضایی را که حجم اشغال می کند فضای مثبت می گویند که به آن فضای توپر نیز گفته می شود وبه فضای پیرامون یا مابین احجام را فضای توخالی یا فضای منفی گفته می شود مانند فضای داخلی یک لوله قطور

10

شکل

به خط پیرامونی و دور ظاهری یک سطح یا حجم « شکل» می گویند که آنرا از زمینه اطرافش جدا می کند. به طور کلی شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم گفته می شود.به بیان دیگر به تصاویری که برای نمایش دو بعدی یا سه بعدی اشیا و موضوعات برروی سطح ترسیم می شود شکل می گویند.

11

شکل ها انواع مختلف دارند : شکل های طبیعی که در پیرامون ما وجود دارد مثل سنگ، صخره، ابر، حیوانات وهم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه

تغییر و ابداع شکل

در اینجا چند روش برای ابداع شکل های جدید از شکل های ساده ارائه می گردد :

الف- از طریق برداشتن قسمت هایی از یک شکل ساده هندسی و در نتیجه تغییر دادن آن

12

ب- با ترکیب و کنارهم قرار دادن وتکرار دو یا چند شکل ساده

13

ج- از طریق برش دادن و یا اصطلاحا شکستن اشکال ساده و ترکیب مجدد آن بصورت دیگر می توان شکل

های جدید را تا بی نهایت بوجود آورد.

013

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.