بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر

شعر”این، من هستم که نجوا می‌کنم” از هالینا پوشویاتوسکا

به راستی، «عاشق» شدم. در عصب دست‌هایم، جریانی از طلا می‌گذرد . به راستی، «من »هستم . در هر برگی از درخت که ناگهان خواهد افتاد ، در هر رویش جوانه  تازه و لطیف ، در رسیدن سیب‌های کال.   در گوش سبز بهار این، من هستم که نجوا می‌کنم؛ در دیشب تاریک ، در نور آبی دریا ، «مرگ » غرق شد ! هالینا پوشویاتوسکا ترجمه از مرجان وفایی

فرهیخته گرامی برای مطالعه بیشتر راجب این گفتار و همچنین مطالب مرتبط بیشتر با این متن لطفا اینجا کلیک کنید...

شعر ری را، صدا می‌آید امشب از نیما یوشیج

ری را، صدا می‌آید امشب از پشت “کاچ “که بندآب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم می‌کشاند. گویا کسی ست که می‌خواند… اما صدای آدمی این نیست. با نظم هوش‌ربایی من آوازهای آدمیان را شنیده‌ام در گردش شبانی سنگین؛ ز اندوه‌های من سنگین تر. و آوازهای آدمیان را یکسر من دارم از بر. یک شب درون قایق دلتنگ …

فرهیخته گرامی برای مطالعه بیشتر راجب این گفتار و همچنین مطالب مرتبط بیشتر با این متن لطفا اینجا کلیک کنید...

مجوسان از ویلیام باتلر ییتس

هان تا ابد به چشم دل می‌توانم ببینم: اختران، در لاجوردی بی کران سپهر پیدا و نا پیدا می شوند، مردمان ناخرسند رنگ رخ باخته در جامه های رنگین شق و رقشان، با همه ی رخساره های چروکیده‌ی شان که چونان خرسنگ‌های باران خورده است، و دیدگان همگی شان وامانده و به امید دوباره پیدا کردن چیزی‌اند. گیتی،سوگند به غوغای …

فرهیخته گرامی برای مطالعه بیشتر راجب این گفتار و همچنین مطالب مرتبط بیشتر با این متن لطفا اینجا کلیک کنید...

شعر”زندگی‌ام از تو آغاز می‌شود” از لویی آراگون

کافی‌ست که از در درآیی با گیسوان بسته‌ات تا قلبم را به لرزه در آوری تا دوباره متولد شوم و خود را بازشناسم دنیایی لبریز از سرود السا عشق و جوانی من! آه لطیف و مردافکن چون شراب همچو خورشید پشت پنجره‌ها هستی‌ام را نوازش می‌کنی وگرسنه و تشنه برجا می‌گذاری‌ام تشنه‌ی بازهم زیستن و دانستن داستانمان تا پایان معجزه …

فرهیخته گرامی برای مطالعه بیشتر راجب این گفتار و همچنین مطالب مرتبط بیشتر با این متن لطفا اینجا کلیک کنید...

شعر “حلقه ی رقص” ساموئل بکت

در امتداد ساحل در پایان روز گام تنها صدا مدتی فقط صدا تا به میل خود ایستادن بعد هیچ صدا در امتداد ساحل مدتی هیچ صدا بعد به میل خود رفتن گام تنها صدا مدتی فقط صدا در امتداد ساحل در پایان روز ساموئل بکت ترجمه از محمود داوودی

فرهیخته گرامی برای مطالعه بیشتر راجب این گفتار و همچنین مطالب مرتبط بیشتر با این متن لطفا اینجا کلیک کنید...