غده پاراتيروئيد


به طور كلي، غده پاراتيروئيد، عمل آزاد شدن كلسيم از استخوان ها را كنترل مي كند. با كمبود كلسيم در خوراك دام، اين غده تحريك شده با ترشح هورمون خود، باعث آزاد شدن كلسيم مي شود، به نحوي كه غلظت كلسيم را در خون تقريباً ثابت نگه مي دارد. البته در اين حالت چون كلسيم و فسفر به صورت تركيب با يكديگر در استخوان ها وجود دارند، فسفر نيز آزاد مي شود ولي به علت عدم نياز به آن، اين ماده از بدن دفع خواهد شد. در جذب كلسيم و جايگزيني آن در استخوان ها، ويتامين D نقش اساسي دارد.

بعضي از اسيدهاي آلي، با كلسيم تركيبات پايدار توليد مي كنند، به صورتي كه اين عنصر از دسترس جذب خارج مي شود. به عنوان مثال اسيدهاي اُگزاليك و فايتيك با كلسيم توليد اُگزالات كلسيم و كلسيم فايتيت مي كنند كه براي دامها قابل جذب نيست.

كلسيم اين تركيبات، زماني امكان جذب دارد كه شكسته شده و به صورت يون آزاد شود. در غير اين صورت كلسيم به همان صورت كمپلكس بدون آن كه جذب شود، از دستگاه گوارش خارج مي شود. در دستگاه گوارش نشخواركنندگان تجزيه بعضي از اين تركيبات پيچيده تا حدودي امكان پذير است. بخش عمده اي از كلسيم خوراك هاي دام به صورت اين تركيبات پايدار و پيچيده است، مثل كلسيم موجود در چغندر قند و فرآورده ها و ضايعات آن، كمبود كلسيم در بدن باعث ايجاد عوارض متعدد مي گردد. در دام هاي جوان و در حال رشد، استخوان ها به طور طبيعي رشد نكرده، استقامت لازم را ندارند و از نظر ظاهري نيز غير طبيعي به نظر مي رسند و به همين علت حيوان در هنگام راه رفتن دچار اشكال مي شود. به اين عارضه ريكتز يا راشيتيسم مي گويند كه از علائم مشخصه آن لنگيدن است.

كمبود كلسيم در دام هاي بالغ، باعث عارضة پوكي استخوان مي شود، زيرا كلسيم خارج شده از استخوان ها جايگزين نشده است، به اين عارضه استئوماليشيا مي گويند و از علائم مشخصه آن شكنندگي استخوان ها و ايجاد كجي يا انحنا در پاها است.

ظهور ريكتز و استئوماليشيا، تنها مربوط به كمبود كلسيم نيست. زيرا كمبود فسفر، نسبت نامناسب بين كلسيم و فسفر و همچنين كمبود ويتامين D نيز باعث بروز نشانه هاي اين عارضه مي شود. اين عوامل همچنين باعث بروز عارضة تب شير در گاوهاي شيرده مي شود. كاهش كلسيم سرم خون، تشنج عضلاني، و در نهايت فلجي و بي حسي كامل، همه از علائم اين عارضه است.

براي رفع كمبود كلسيم، مي توان آن را به صورت مكمل به جيره هاي غذايي افزود. در افزودن مكمل كلسيم به جيره غذايي دامها، بايد نسبت بين كلسيم و فسفر جيره رعايت شود، زيرا نامناسب بودن اين نسبت بين دو عنصر حداقل به اندازه كمبود آنها زيان آور است. مناسبترين نسبت را در حدود 2 قسمت كلسيم به 1 قسمت فسفر در دامها، به غير از طيور تخمگذار مي دانند.

نسبت كلسيم براي مرغ تخمگذار بيشتر است. زيرا اين حيوان براي توليد پوسته تخم مرغ احتياج بيشتري به كلسيم دارد و چنانچه در جيره غذايي، كلسيم به مقدار كافي وجود نداشته باشد، پوستة تخم مرع بيش از حد نازك مي شود.

دفع كلسيم عمدتاً از راه مدفوع است و به ميزان ناچيز از راه ادرار و عرق نيز دفع مي شود.

منابع كلسيم: از منابع گياهي، علوفه گياهان و محصولات سبز و پربرگ بخصوص گياهان خانواده بقولات منابع خوب كلسيم هستند.

گياهان خانوادة غلات و ريشه ها و به طور كلي دانه ها از لحاظ كلسيم فقيرند.

از منابع حيواني، شير و فرآورده هاي آن، محصولات فرعي دامي و ضايعات فرآوري آنها كه حاوي استخوان باشند، (آرد استخوان و آرد گوشت و استخوان و آرد آدمي) بسيار غني از كلسيم هستند. از مكمّل هاي معدني كلسيم متداول در تغذيه دام بخصوص در تغذيه دامهاي شيروار و مرغهاي تخمگذار، آرد استخوان و دي كلسيم فسفات و آرد صدف را مي توان نام برد.

فسفر: يكي ديگر از مواد معدني مهم و ضروري در بدن است. رابطه بسيار نزديك بين فسفر و كلسيم در استخوان وجود دارد. فسفر نيز مانند كلسيم در تشكيل استخوان ها و دندان ها مشاركت داشته و در حدود 75% از كل فسفر بدن را مي توان در اين قسمت ها يافت علاوه بر آن در ساختمان فسفوليپيدها، فسفوپروتئين ها، و اسيد هاي نوكلئيك نيز موجود است. فسفر در سوخت و ساز كربوهيدرات ها و ساير مواد مغذي، همچنين جابه جايي انرژي در بدن و نيز به عنوان بخشي از بافرهاي موجود در خون نقشي مهم و حياتي به عهده دارد. مقدار فسفر در مقايسه با كلسيم در بدن كمتر است و نقش ويتامين D در جذب آن در بدن، حائز اهميت است.

فسفر نيز مانند كلسيم براي تشكيل استخوان ها ضروري بوده و كمبود آن در ظهور عوارض ريكتز و استئوماليشيا مؤثر است. از عوارضي كه منحصراً در نتيجه كمبود فسفر در دامها ايجاد مي شود، يكي «پيكا» يا هرزه خواري است. در اين بيماري اشتهاي دام كم شده و به جويدن چوب، استخوان، پارچه و ساير اجسام خارجي، تمايل دارد.

از ديگر عوارض كمبود فسفر، ايجاد اختلال در دورة فحلي و كاهش باروري دام، كاهش توليد در گاوهاي شيرده و كاهش تخم مرغ در مرغ هاي تخمگذار است. علاوه بر آن باعث ركود در رشد دامهاي جوان و نيز ركود در افزايش وزن دامهاي بالغ مي شود.

از آنجا كه كمبود فسفر در ميان عناصر معدني، معمولترين و از نظر اقتصادي، مهمترين عامل كاهش توليد است، توجه به اين ماده معدني در تغذيه انواع دامها، حائز اهميت فراوان است. همان گونه كه در مبحث كلسيم نيز اشاره شد، مناسبترين نسبت كلسيم به فسفر را در محدوده جيره غذايي به ترتيب 2 به 1 مي دانند و افزايش بيش از حدّ هر كدام از اين دو عنصر مانع جذب ديگري و نيز بعضي از عناصر ديگر مي شود.

دفع فسفر نيز مانند كلسيم عمدتاً از راه مدفوع است.

منابع فسفر: معمولاً قسمت هاي علوفه اي گياهان در مقايسه با دانه ها، داراي ميزان بسيار كمتري از اين عنصر است. همچنين قسمت هاي جوان و در حال رشد گياه، نسبت به قسمت هاي مسن تر، از نظر فسفر غني ترند. بر همين اساس، كمبود فسفر در گوسفند كمتر از گاو مشاهده مي شود، چون گوسفند بر حسب عادت، بيشتر از برگ هاي جوان و در حال رشد گياه استفاده مي كند.

از منابع با منشأ حيواني، شير و فرآورده هاي آن و نيز محصولات فرعي دامي و ضايعات فرآوري آنها كه حاوي استخوان باشند، به عنوان منابع خوب فسفر شناخته شده اند. از منابع معدني، مونوفسفات كلسيم، فسفات سديم، فسفات آمونيم و دي فسفات كلسيم را مي توان نام برد.

منيزيم: به طور وسيعي در بدن پراكنده است وبعد از كلسيم و فسفر، نسبت به ساير مواد معدني، مقادير بيشتري از آن در بدن وجود دارد. در حدود 70 درصد كل منيزيم، در استخوان ها و بقيه در بافت هاي نرم و مايعات بدن پراكنده است. منيزيم، رابطه بسيار نزديكي با كلسيم و فسفر دارد. معمول ترين فعال كننده آنزيم ها در متابوليسم مواد مغذي و بخصوص كربوهيدرات ها است و در توليد و انتقال انرژي مهمترين عنصر است. ميزان جذب منيزيم در دامهاي مختلف، متفاوت است. در تك معده اي ها، ميزان جذب بيشتر و متناسب با مصرف روزانه است. امّا در دام هاي نشخوار كننده، بسته به شرايط گوارشي و حضور ساير مواد معدني، جذب منيزيم موجود در گياهان علوفه اي، از حدود 50% تا 60% متغير و بسته به ميزان آن در خوراك روزانه، متفاوت است.

دفع منيزيم از طريق مدفوع و ادرار انجام مي شود. مقدار دفع از راه ادرار بيشتر بوده و در حدود 95 درصد از منيزيم دفعي توسط ادرار و مابقي همراه مدفوع دفع مي شود.

علائمي ناشي از كمبود منيزيم، در جيره غذايي بعضي از دام ها ديده شده است، در دام هاي بالغ ظهور چنين علائمي را كه با كاهش مقدار منيزيم خون همراه است، «كزاز يا غش علفي» مي نامند.

از علائم اين عارضه، تشنج عضلاني، حساسيت زياد و حالت غش بخصوص در دام هاي نشخوار كننده است.

با افزايش مقدار منيزيم جيره، تا حدود زيادي مي توان از بروز و شدت اين عارضه كاست، كه اين عمل با اضافه كردن مخلوط مواد معدني سرشار از منيزيم به جيره و يا با افزايش مقدار منيزيم مرتع به وسيله استفاده از كودهاي منيزيم، امكان پذير است.

منابع منيزيم: از منابع خوب منيزيم مي توان سبوس گندم و بيشتر مواد متراكم پروتئن دار گياهي مخصوصاً كنجاله دانه هاي روغني را نام برد. اگرچه مقدار منيزيم موجود در علوفه، بسيار تفاوت داشته و متغير است. امّا گياهان خانوادة بقولات (شبدر و يونجه) در مقايسه با گياهان خانوادة گندميان غني ترند. از منابع معدني، استات منيزيم و اكسيد منيزيم مورد استفاده قرار مي گيرند.

گوگرد: به عنوان جزئي از تركيبات آلي در متابوليسم بدن انواع دام ها، دخالت دارد. بعضي از اين تركيبات عبارتند از: اسيدهاي آمينه متيونين، سيستئين و ويتامين هاي بيوتين، تيامين و هورمون انسولين.

اسيدهاي آمينه گوگرددار (متيونين و سيستئين) از اجزاي اصلي پروتئين ها بوده و به طور وسيعي در تمام بدن پراكنده هستند. از آنجا كه مصرف گوگرد عمدتاً به صورت جزئي از پروتئين است، كمبود اين عنصر در بدن كمتر مورد توجه قرار گرفته است. زيرا كمبود گوگرد، نمايانگر كمبود يك پروتئين خواهد بود.

گوگرد در متابوليسم كربوهيدرات ها و جابه جايي و متابوليسم انرژي در بدن فعاليت دارد. همچنين در ساختمان پروتئيني كولاژنها مشاركت مي كند و در هورمون هاي پروتئيني و نيز در انعقاد خون دخالت دارد. جذب گوگرد، بسته به منبع گوگرد در خوراك متفاوت است. بعضي نظريه هاي علمي، جذب منابع آلي گوگرد را (مثلاً به صورت پروتئين) سريع تر از جذب منابع معدني آن مي دانند.

كمبود گوگرد، باعث كاهش ساخت اسيدهاي آمينه گوگرددار و نهايتاً كاهش ميزان ساخت پروتئين ها مي شود كه رشد دام را مختل مي سازد.

در سال هاي اخير، گاهي در جيره غذايي نشخواركنندگان به جاي قسمتي از پروتئين از اوره به منظور تأمين ازت استفاده مي شود. ميكروارگانيسم هاي شكمبه، زماني كه از تركيبات ازتة غير پروتئيني استفاده كنند، توانايي ساخت اسيدهاي آمينه گوگرددار را ندارند و بنابراين كمبود گوگرد در خوراك مي تواند عامل محدود كنندة ساخت متيونين و سيستئين باشد. تحت اين شرايط، افزودن گوگرد به جيرة حاوي اين تركيبات مفيد واقع مي شود.

البته شواهدي در دست است كه ميكروارگانيسم هاي شكمبه از سولفات ها (نظير سولفات سديم) در مقايسه با عنصر گوگرد، بيشتر مي توانند استفاده كنند. دفع گوگرد، هم از راه ادرار و هم از راه مدفوع صورت پذير است.

سولفات سديم و گل گوگرد از جمله منابع مكمّل گوگردي به شمار مي روند كه در مواقع كمبود گوگرد مي توان از آنها استفاده نمود.

پتاسيم: يكي ديگر از عناصر معدني ضروري بدن است كه در بدن اعمال مختلفي انجام مي دهد. از آن جمله، به همراه كلر، سديم و يون هاي بي كربنات (كه به اين مواد الكتروليت نيز مي گويند) در تعادل اسيدي- بازي و تنظيم فشار اسمزي مايعات بدن دخالت دارد. پتاسيم به عنوان «كاتيون داخل سلولي» انجام وظيفه مي كند. همچنين در قابليت تحريك پذيري اعصاب و فعّاليّت ماهيچه ها و نيز در متابوليسم كربوهيدرات ها و پروتئين ها، نقش دارد.

در شرايط طبيعي، به علت كافي بودن پتاسيم در جيره، كمبود ديده نمي شود و مقدار مازاد بر نياز به سرعت از بدن دفع مي شود كه اين دفع، از طريق ادرار صورت مي گيرد.

منابع پتاسيم: به طور كلي مقدار پتاسيم در گياهان بسيار زياد است. مثلاً در هر كيلوگرم مادة خشك علف بيش از 25 گرم پتاسيم يافت شده كه به اين ترتيب با تغذيه معمولي، بيش از ساير عناصر در اختيار حيوان قرار مي گيرد.

سديم: يكي از مواد معدني ضروري پر نياز بوده و همان طور كه ذكر شد، همراه پتاسيم در تعادلي اسيدي- بازي و همچنين تنظيم فشار اسمزي مايعات بدن دخالت دارد.

بر خلاف پتاسيم، سديم به عنوان كاتيون اصلي مايعات خارج سلولي و پلاسماي خون عملكرد دارد و غلظت آن در داخل سلول ها تقريباً كم است. وجود سديم توأم با پتاسيم براي انتقال تحريكات عصبي و تحريك تارهاي عضلاني، ضروري است. اين دو عنصر سهم عمده اي در ميزان انتقال مواد مغذّي دارند.

سديم بيشتر به صورت نمك طعام به بدن دام رسيده و قسمت اعظم آن نيز به همين صورت از بدن خارج مي شود. كمبود سديم در جيره غذايي، منجر به كاهش فشار اسمزي و در نتيجه از دست رفتن آب بدن مي شود. علائم كمبود در جيره عبارتند از: كاهش ميزان رشد به علت كاهش مصرف انرژي و پروتئين هاي هضم شده و همچنين مشكلات توليد مثلي در دام هاي بزرگ و كاهش ميزان تخمگذاري در طيور.

منابع سديم: مقدار سديم در اكثر گياهان نسبتاً كم است و مواد غذايي با منشأ حيواني مثل آرد گوشت و نيز موادي كه منشأ دريايي دارند، مثل آرد ماهي، سرشار از سديم هستند مهمترين مكمّل معدني كه به مصرف دام مي رسد، نمك طعام است.

كلر: همان طور كه در مبحث پتاسيم ذكر شد، به عنوان يكي از الكتروليت ها در تنظيم فشار اسمزي و ايجاد تعادل اسيدي- بازي دخالت دارد و در ترشحات معده به صورت اسيد كلريدريك و نمك هاي آن نقش مهمي دارد. كلر از راه ادرار و به همراه پتاسيم و سديم، و نيز از راه تعريق از بدن دفع مي شود. با كمبود كلر در مواد غذايي، «ذخيره قليايي خون» به صورت غير طبيعي افزايش مي يابد. مقدار كلر و سديم موجود در گياهان ناچيز است. به همين دليل در عمل، نمك طعام در اختيار دام ها قرار مي دهند. چنانچه جيره غذايي از لحاظ نمك طعام فقير باشد، اشتها كاهش مي يابد و در نتيجه از وزن حيوان و از مقدار توليد شير در دام هاي شيرده نيز كاسته مي شود.

نمك طعام در جيره مرغ هاي تخمگذار نيز اهميت داشته و از همخواري (كاني باليسم) و پركني جلوگيري مي كند. افزايش نمك طعام در خوراك نيز مضرّ بوده و باعث تشنگي مفرط و ضعف ماهيچه اي مي شود.

مسموميت حاصل از ازدياد نمك در جيرة طيور، مخصوصاً زماني كه آب آشاميدني تازه به مقدار كافي در اختيار حيوانات نباشد، ديده مي شود.

منابع كلر: همان طور كه عنوان شد، منبع اصلي اين عنصر مانند سديم، براي اكثر دامها نمك طعام است. همچنين مقدار كلر در خوراك هايي با منشأ حيواني مثل آرد ماهي و آرد گوشت نسبتاً زياد است. در خوراك هاي با منشأ گياهي مثل چغندر، ملاس چغندر و نيشكر نيز زياد است. به طور كلي دفع سديم، پتاسيم و كلر، عمدتاً از راه كليه ها است.

مقدار دفع اين عناصر توسط هورمون هاي غدد فوق كليوي تنظيم مي شود. به نحوي كه در متابوليسم، بدن مي تواند با دريافت مقادير متفاوت از اين الكتروليت ها، به راحتي ميزان مورد نياز از هر كدام از اين عناصر را به كار گيرد. اگرچه مقداري نيز از راه پوست و عرق، از بدن خارج مي شود.

مواد معدني كم نياز

عناصر كبالت، آهن، يد، مس، روي، سلنيوم، منگنز، موليبدن و فلوئور از اين دسته محسوب مي شوند.

علاوه بر اين عناصر كمياب ضروري، تعداد زيادي عناصر ديگر در خوراك و بدن دام يافت مي شوند كه اگرچه مقدار آنها ناچيز است و گمان مي رود كه نقش يا نقش هايي در متابوليسم داشته باشند، اما هنوز وظيفة بيولوژيكي آنها مشخص نشده است. به اين عناصر، عناصر همراه گفته مي شوند. مقدار عناصر همراه در بدن دام به مقدار آنها در خوراك و تبادلات محيطي بستگي دارد.

كليات: سهم عناصر كمياب از مجموع عناصر معدني موجود در بدن حيوانات و گياهان كمتر از يك درصد است. با اين وجود براي بدن فوق العاده حائز اهميت هستند. اين عناصر به عنوان فعال كننده و يا به عنوان جزيي از آنزيم ها در واكنش سوخت و ساز نقش هايي تعيين كننده دارند.

تركيب شيميايي اين عناصر در هضم، جذب و متابوليسم آنها نقش تعيين كننده دارد، همچنين همانند عناصر پر نياز، واكنشهاي متقابل آنها با يكديگر و نيز با عناصر پر نياز، در ميزان و سرعت جذب آنها مؤثّر است.

مقدار مورد نياز هركدام از اين عناصر بسته به گونه حيواني، شرايط فيزيولوژيكي خاص آن، نحوة تغذيه، نوع خوراك و ساير فاكتورها، متفاوت است و در برخي موارد چنانچه مقداري بيش از مورد نياز متابوليسم مصرف شود، در اعضاي مختلف بدن ذخيره مي شود. مهمترين اعضاي ذخيره كنندة عناصر كم نياز، براي مس و آهن، كبد و براي روي و فلوئور، بافت هاي استخواني هستند. همچنين در دام هاي باردار، ممكن است به علت فعاليت هاي سوخت و ساز مواد در دوران بارداري به طور موقت مقداري عناصر كمياب مانند مس، روي، نيكل در بعضي بافت هاي بدن حيوان مادر ذخيره شود كه در طول دورة شيردهي مورد استفاده بدن قرار مي گيرد.

كبالت: قسمتي از ساختمان ويتامين B12 است. در نشخوار كنندگان، ساخت ويتامين B12 توسط ميكروارگانيسم هاي شكمبه، مستلزم وجود عنصر كبالت است. چنانچه مقدار آن در خوراك كم باشد، ويتامين مزبور به مقداري كه براي دام مورد نياز است، در شكمبه ساخته نشده و در نتيجه نشانه هاي عوارض ناشي از كمبود كبالت ظهور مي كند.

ساخت ويتامين B12 توسط ميكروارگانيسم هاي موجود در رودة دام هاي غيرنشخوار كننده مثل طيور انجام مي شود. ولي مقدار ويتامين ساخته شده كفاف نياز دام را نمي دهد، و وجود كبالت براي ساخت ويتامين B12 در اين دسته از دام ها هم ضروري است. اما شواهد نشان داده است كه افزودن خود ويتامين از افزودن املاح كبالت تأثير بهتري داشته است. غير از اهميت كبالت در ويتامين B12 وجود آن به عنوان عامل فعّال كننده در بعضي از واكنش هاي آنزيمي ضروري است. ذخيرة كبالت بيشتر در كليه ها، غدد فوق كليوي، كبد و استخوان ها است.

منابع كبالت: مقدار كبالت در مواد خوراكي با منشأ گياهي كم است. پروتئين هاي حيواني منابعي غني از ويتامين B12 هستند كه خود كبالت قابل جذب دارند.

در موارد كمبود كبالت، اين عنصر را به صورت تركيبات سولفات كبالت و يا اكسيد كبالت در اختيار دام قرار مي دهند. مراتع فقير از كبالت را نيز با پاشيدن سولفات كبالت، تقويت مي كنند.

آهن: سال هاست كه آهن به عنوان يك ماده مغذي مورد نياز دام ها، شناخته شده است. 60 تا 70 درصد از آهن بدن در هموگلوبين گويچه هاي قرمز و ميوگلوبين ماهيچه ها وجود دارد. در كبد، طحال وساير بافت ها نيز حدود 20 درصد آهن به شكل ناپايدار ذخيره مي شود كه در موارد مورد نياز براي ساخت هموگلوبين در دسترس قرار مي گيرد و مقدار باقي مانده نيز در بافت هايي مثل ماهيچه ها به حالت غير قابل دسترس قرار مي گيرد. آهن به دو صورت در بدن ذخيره مي شود. يكي «فريتين» كه به شكل آهن محلول بوده و ديگري هموسيدرين كه به شكل نامحلول است. بيش از نيمي از آهن بدن در هموگلوبين قرار دارد. در شرايط مختلف طبيعي بدن كه اين ماده تجزيه مي شود، آهن موجود در آن مجدداً براي ساخت هموگلوبين مورد مصرف قرار مي گيرد. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه بدن از آهن جذب شده به خوبي نگهداري مي كند و در شرايط طبيعي مقدار نياز بدن به اين عنصر، كم است. در مواردي نظير خونريزي هاي طولاني و بعضي حالات ديگر، ساخت هموگلوبين احتمالاً دچار اختلال شده و كمخوني، بروز مي كند. آهن دفع شده در مدفوع عموماً آهن جذب نشده مواد غذايي بوده و حتي وقتي آهن به بدن تزريق مي شود، مقدار خيلي جزئي از آن با مدفوع يا ادرار، دفع مي شود. استفاده از شير به عنوان تنها منبع غذايي به علت كمبود آهن در آن در تغذيه گوساله هاي جوان و در حال رشد مي تواند به كم خوني بيانجامد. البته در بره و گوساله به دليل اين كه علاوه بر شير مقداري مكمل هاي غذايي در اختيار آنها قرار مي گيرد، كم خوني حاصل از كمبود آهن كمتر ديده شده است. در مرغ هاي تخمگذار به دليل مصرف مقادير زيادي از ذخاير بدن در توليد تخم مرغ، عارضه كم خوني بيشتر ديده مي شود.

منابع آهن: اين عنصر، در اكثر مواد خوراكي يافت مي شود. موادي كه منشأ حيواني دارند، به استثناي شير، بقية منابع مانند گوشت، آرد خون و آرد ماهي، منابع خوب آهن هستند.

همچنين گياهان پربرگ و سبز، بيشتر بقولات و پوسته دانه ها، منابع غني از آهن هستند.

يُد: مقدار يد در بدن بسيار كم بوده و عمدتاً در غده تيروئيد يافت مي شود. تنها نقش معلوم آن در ساخت دو هورمون اين غده است. اين دو هورمون به علامت هاي اختصاري T3 و T4 معروفند. هورمون T4 همان تيروكسين است. اين دو هورمون در بسياري از اعضاء و بافت هاي بدن به واكنش هاي متابوليكي سرعت بخشيده و مصرف اكسيژن توسط حيوان را افزايش مي دهند. يكي از عوامل رشد در حيوانات، اين هورمون ها هستند.

در شرايط كمبود يد، هورمون تيروكسين كمتري ساخته مي شود و در نتيجه غده تيروئيد كمبود تيروكسين را با تكثير بافت هاي خود تا حدودي جبران مي كند كه باعث بزرگ شدن غده تيروئيد مي شود. اين عارضه را «گواتر» مي نامند.

كمبود يد، عوارضي را در فعاليت هاي بدن به وجود مي آورد كه عمدتاً تأثيرات توليد مثلي دارد و باعث اختلال در سيستم توليد مثل دام شده و يا اينكه در گاوهاي آبستن، موجب تولّد گوساله هايي بي مو، ضعيف و يا مرده مي شود.

منابع يد: عموماً به صورت يدور معدني در مواد خوراكي وجود دارد و به همين صورت نيز جذب مي شود.

آرد ماهي منبعي غني از يُد است و عموماً غذاهاي با منشأ دريايي، حاوي مقدار مناسبي يد هستند.

مقدار يد موجود در گياهان خشكي، نظر به اينكه به يد موجود در خاك وابسته اند، در نواحي مختلف متفاوت است.

به طور كلي براي جلوگيري از گواتر، در مناطقي كه كمبود يُد ديده شده است، افزودن مكمّل هاي مخلوط يد و نمك طعام به جيره غذايي توصيه مي شود.

مس: يكي ديگر از عناصر كم نياز است كه در بدن، در كليه ها، كبد، استخوان ها، ماهيچه ها، پوست و مو و پشم يافت مي شود و مقدار آن در كبد بيشتر از ساير اعضاي بدن است.

اين عنصر در بسياري از سيستم هاي آنزيمي نقش حياتي دارد. همچنين براي رنگ طبيعي مو، خز و پشم لازم است. در ساخت هموگلوبين، تشكيل استخوان ها و نگهداري غلاف سلول هاي عصبي دخالت دارد. وظايف مس در بدن زياد است و به اين جهت كمبود آن علائم مختلفي را بروز مي دهد.

اين علائم شامل كمخوني، رشد كم، استخوان هاي معيوب، اسهال و ناراحتي هاي گوارشي، نازايي، بي رنگ شدن پشم و پر است.

صرفنظر از وابستگي آن با آهن، مس با برخي عناصر ديگر نيز رابطه متقابل دارد. در نشخواركنندگان، ذخيره مس، به وسيله مقدار و نسبت مس، موليبدن و گوگرد در غذا تحت تأثير قرار مي گيرد. مصرف بيش از اندازه مس، باعث مسموميت آن در حيوانات مي شود.

منابع مس: در شرايط طبيعي مقدار مس در غذاها كافي بوده و نيازي به اضافه كردن آن به خوراك دام نيست.

مقدار مس در محصولات گياهي تا حدودي بستگي به مقدار مس خاك دارد. همچنين نوع و گونة گياهي نيز در مقدار مس موجود، مؤثر است.

دانه ها و محصولات فرعي آنها، منابع غني مس هستند. شير از لحاظ اين عنصر فقير است.

روي: بعد از آهن دومين عنصر از عناصر كم نياز است كه به مقدار زياد در بدن دام ها يافت مي شود. بيشترين مقدار روي در پوست، كبد، لوزالمعده، استخوان ها، مو و پر وجود دارد. در اسپرم نيز مقدار زيادي «روي» موجود است. نقش روي عمدتاً در واكنش هاي آنزيمي به عنوان فعال كننده و نيز در تشكيل و رشد بافت استخواني و مو و پر است.

روي در تمامي بافت هاي بدن يافت شده و بر خلاف بسياري از عناصر كم نياز كه در كبد ذخيره مي شوند، تمايل به ذخيره شدن در استخوان دارد. روي در هورمون انسولين نيز وجود دارد. كليه دامهاي جوان در مقابل كمبود روي با كاهش رشد و كم شدن اشتها، عكس العمل نشان مي دهند. كمبود روي با افزايش كلسيم جيره، شدت يافته و نيز با مس واكنش متقابل نشان مي دهد. به اين معني كه افزايش روي باعث كاهش جذب مس شده، علائم كمبود مس در دام ديده مي شود.

نشانه هاي بارز كمبود روي در جوجه ها شامل تأخير در رشد، پرسوختگي و تورم مچ پا است.

منابع روي: روي در بسياري از گياهان موجود است. انواع مخمّرها، از منابع غني روي هستند. مقدار روي در سبوس و جوانة دانه غلات زياد است. منابع با منشأ حيواني نظير گوشت و فرآورده هاي آن نيز سرشار از روي هستند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *