فصل اول و دوم کتاب درآمد تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران – درس دانشگاهی

فصل اول و دوم کتاب درآمد تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران – درس دانشگاهی

نویسندگان:

محمد رحیم عیوضی

محمد جواد هراتی

 

 

 

 

مقدمه

انقلاب اسلامی ایران به عنوان آخرین انقلاب قرن بیستم همواره کانون توجه سیاستمداران، صاحب نظران علوم اجتماعی، مردم و گروههای مختلف در جهان بوده است. این انقلاب دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که آن را از سایر انقلاب های اجتماعی بزرگ جهان متمایز می کند؛ انقلابی که با توجه به پیشینه انقلاب های اجتماعی گذشته، کمتر کسی وقوع آن را پیش بینی می کرد و درست به همین دلیل تحليلها، تبیین ها و توصیفهای متعددی از آن به عمل آمده است.

از سوی دیگر، یکی از ویژگیهای انقلابها این است که دامنه تأثیر آنها به سطح داخلی محدود نشده و بر نظام بین الملل نیز تأثیر می نهند که این اهمیت بررسی و مطالعه آنها را دوچندان می کند. شاید از همین روست که با وجود گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی هنوز بخشی از مطالعات و پژوهش های داخلی و خارجی به موضوع انقلاب اسلامی اختصاص دارد.

گذشته از تلاش نظریه پردازان خارجی، تبیین انقلاب اسلامی و شناخت علل شکل گیری آن برای ما ایرانیان اهمیت ویژه ای دارد؛ چراکه آخرین انقلاب بزرگ اجتماعی در جامعه ای روی داد که در آن زندگی می کنیم و به همین رو نیازمند آشنایی بیشتر با مسائل آنیم.

کتاب حاضر که به عنوان متن درسی انقلاب اسلامی تدوین شده، تلاش می کند تا با روش جدیدتری نسبت به متون پیشین به تحلیل انقلاب اسلامی و تحولات سه دهه بعد از انقلاب بپردازد. بر این بنیاد، در بخشی از این کتاب می کوشیم تا پیشینه تاریخی انقلاب اسلامی و مسائل پس از آن در قالب چالش میان دو الگوی ترقی و تعالی مورد تحلیل قرار گیرد.

 

 

اهداف

از دانشجویان انتظار می رود پس از مطالعه این فصل:

  1. 1. مفهوم لغوی و اصطلاحی انقلاب را تعریف کنند.

۲. پیشینه انقلاب و انواع انقلاب ها را توضیح دهند.

  1. عوامل مؤثر بر شکل گیری یک انقلاب را تبیین کنند.

۴. تفاوت انقلاب را با دیگر پدیده های اجتماعی نظیر کودتا، اصلاحات و شورش بیان دارند.

پیش از پرداختن به بحث از انقلاب اسلامی و مسائل مرتبط با آن می باید تا با مفهوم انقلاب و مفاهیم اجتماعی مشابه و همچنین زمینه ها و عوامل پیدایش یک انقلاب سیاسی – اجتماعی به اختصار آشنا شویم.

الف) چیستی انقلاب انقلاب از نظر واژگانی به معنای تغییر، تحول، برگشتگی و تبدیل و از نظر سیاسی به معنای اقدام عده ای برای براندازی و ایجاد حکومتی جدید است. هانا آرنت – از نظریه پردازان انقلاب – درباره پیشینه تاریخی این اصطلاح چنین می گوید:

کلمه انقلاب در اصل از مصطلحات اخترشناسی است که به واسطه اثر بزرگ کپرنیک در علوم طبیعی از اهمیت خاصی برخوردار شد. این واژه در کاربرد علمی،

 

 

درآمدی تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران

معنای دقیق لاتینی خود را که دال بر حرکت دورانی منظم و قانونمند ستارگان بود، حفظ کرد. در سده هفدهم واژه انقلاب برای نخستین بار به صورت یکی از اصطلاحات سیاسی در سال ۱۳۶۰ پس از دگرگونی سیاسی در یکی از کشورها به کار رفت. در معنای دیگر سیاسی این کلمه درباره انتقال از عصر کشاورزی به دوره صنعتی به ویژه در ممالک غربی به کار می رود که در آنجا صنعتی شدن به همراه شهرنشینی حاصل از آن، بر آخرین مرحله توسعه این جوامع اثرات بسیار چشمگیری داشته است.

 

انقلاب تحول سیاسی و اجتماعی پیچیده ای است که در طی آن جامعه با تغییرات سریع، وسیع و ژرف روبه رو می گردد و حکومت مستقر، توانایی اعمال قدرت را از دست میدهد و گروه های گوناگون اجتماعی و سیاسی نیز به مبارزه برمی خیزند تا قدرت سیاسی را در اختیار گیرند. این مبارزه اغلب مدتی طول می کشد تا آنکه سرانجام نهادهای جدید سیاسی جایگزین نهادهای قدیم شوند.

 

ب) پیشینه تاریخی مفهوم انقلاب بحث از پدیده انقلاب بی گمان بحث تاژهای نیست. افلاطون و به ویژه ارسطو که بنیان گذاران علم سیاست خوانده شدهاند، از نخستین نظریه پردازانی هستند که عوامل مؤثر بر شکل گیری انقلاب را بررسی کرده اند و این بررسی همچنان تا به امروز نیز ادامه دارد.

 

تا پیش از قرن نوزدهم نیز موضوع حق عصیان مردم علیه حاکمان از مباحث مهم مربوط به انقلاب به شمار می رفت و برخی اندیشمندان بر این حق به صراحت تأکید داشتند. در دوران جدید اندیشمندان مختلفی درباره انقلاب های اجتماعی و سیاسی به بحث پرداخته و هریک از منظری خاص موضوع انقلاب را بررسی کردهاند که از آن میان می توان به دیدگاههای هانتینگتون و اسکاچپول اشاره نمود. در میان اندیشمندان مسلمان معاصر نیز که درباره انقلاب نظریه پردازی نموده اند، می توان از دیدگاه های شهید صدر و شهید مطهری در این زمینه یاد کرد.

 

ج) تعاریف مختلف از انقلاب

نظریه پردازان حوزه انقلاب هریک بر مبنایی خاص تعاریف مختلفی از انقلاب به دست داده اند. برای مثال، برخی براساس نیت انقلابیون و پاره ای نیز برپایه نتایج انقلاب آن را تعریف نمودهاند. از میان معروف ترین تعاریفی که مبتنی بر نتیجه انقلاب است، می توان به تعریف ساموئل هانتینگتون اشاره نمود:

 

انقلاب یک دگرگونی سریع، بنیادین و خشونت آمیز داخلی در ارزش ها و اسطوره های مسلط جامعه، نهادهای سیاسی، ساختار اجتماعی، رهبری، فعالیت های حکومتی و سیاست های آن است

 

این تعریف از یکسو انقلابهای ناموفق را حذف می کند و از سوی دیگر نیز انقلاب را از همه پدیده های مشابه متمایز می سازد. بدین بیان انقلاب بر این مبنا، پدیدهای چون شورشهای دهقانی، قیام های شهری، شورشهای جدایی طلب ملی و مانند آن را در برنمی گیرد. از سویی هانتینگتون با تأکید بر عنصر «خشونت»، انقلاب را از اصلاحات عمیق نیز متمایز می سازد و با اصرار بر عمیق بودن انقلاب، آن را از رویدادهای کم اهمیت تر تفکیک می کند.

 

از منظر هانتینگتون، انقلاب مساوی با مجموع تغییرات اجتماعی و سیاسی است که بر اثر مبارزات خشونت آمیز بر سر کسب قدرت به وجود می آید، یا اینکه پیامد مستقیم قدرت است. اما مشکل اصلی در تعریف او از یک سو معیارهای بسیار مهمی چون «سریع» و «بنیادین» است که نمی توان آنها را در ظرف زمانی خاصی قرار داد، یا با آنها عمق یک تحول را روشن کرد که آیا بنیادین اند یا خیر، از دیگر سو در عمل نیز برخی انقلابها به «تغییر بنیادین» در همه ابعاد موفق نمی شوند.

 

هانتینگتون برای حل مشکل پیشنهاد می کند که انقلاب براساس اقتدار و ثبات نهادهایی که ایجاد می کند» اندازه گیری شود که این به منزله تضعیف فرمول بندی نخستین خود اوست. هر چند نقدهای ذکر شده به تعریف هانتینگتون وارد است، می توان آن را برای وارد شدن به بحث انقلاب پذیرفت.

 

 

 

 

 

 

 

د) گونه های مختلف انقلاب

 

به طور کلی انقلاب به معنای تغییر در ساختار حاکمیت و برخی ساختارهای اجتماعی را می توان به «انقلاب های سیاسی» و «انقلاب های اجتماعی» تقسیم نمود. انقلاب سیاسی با تغییر ساختار سیاسی، بدون تغییر ساختارهای اجتماعی همراه است. به سخنی دیگر، انقلاب های سیاسی ساختار حکومت را تغییر می دهند، نه ساختار اجتماعی را. انقلاب مشروطیت در ایران را می توان از جمله انقلاب های سیاسی دانست که در آن فقط ساختار سیاسی تغییر شکل یافت.

اما انقلاب اجتماعی عبارت است از تغییر سریع و اساسی در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یک جامعه که با حرکت و قیام عمومی مردم همراه است. انقلاب های اجتماعی به ندرت شکل می گیرد اما بی گمان رخدادی مهم به شمار می رود.

انقلاب های اجتماعی تنها از حیث ملی اهمیت ندارند و اغلب موجب رشد الگوهای اندیشه ها و خواست های بزرگ بین المللی می شوند؛ به ویژه اگر این تحولات در کشورهایی روی دهد که از نظر جغرافیای سیاسی مهم و از نظر وسعت، پهناور باشند. بنابراین چون انقلاب های اجتماعی، هم در سطح داخلی اثرگذارند و هم در سطح بین المللی، مطالعه آنان اهمیتی در خور دارد

آخرین انقلاب بزرگ اجتماعی که تاکنون در تاریخ جهان اتفاق افتاده، انقلاب اسلامی ایران است و به همین دلیل به تفصیل مورد مطالعه پژوهشگران بسیاری قرار گرفته است.

 

ه) خصوصیات انقلابها

انقلاب هایی که با پیروزی همراه می شوند، ویژگی هایی دارند که آنها را از دیگر تحولات سیاسی – اجتماعی متمایز می کند.

  1. 1. انقلاب در روند خود باید چند مرحله را بگذراند: یک، براندازی دور انتقال و جابه جایی قدرت؛ سه، پاکسازی مهره های اصلی حکومت قبلی؛ چهار. تثبیت نظام جدید و سازندگی و تحقق آرمان های انقلاب

٢. با وجود ناگهانی و سریع بودن وقوع انقلاب، روند شکل گیری آن نسبتا طولانی است.

٣. در روند انقلاب اصولا إعمال زور و خشونت به گونهای متقابل صورت می گیرد؛ زیرا نه حکومت بدون مقاومت تسلیم انقلابیون می شود و نه انقلابیون در صورت لزوم از اعمال خشونت پرهیز می کنند

۴. در انقلاب بخش عمده ای از جمعیت به شکلی مؤثر بسیج می شوند.

۵ مشارکت مردمی در انقلاب مستلزم عناصری مانند سازماندهی، رهبری و ایدئولوژی است و هر چه ایدئولوژی قوی تر باشد، بسیج گروهها گسترده تر خواهد بود.

۶. تغییرات انقلاب عمیق و زیربنایی بوده و ارزش های جدید جایگزین ارزش ها پیشین می شوند. در انقلاب اصولأ نظام تغییر می کند، نه آنکه در نظام تغییرات ایجاد شود (تغيير نظام نه تغییر در نظام).

.7 وجود مستمر آگاهی به مفهوم ادراک و تحلیل آن، موجب پی ریزی «حرکتهای مداومی» می گردد که به تدریج در طی مراحلی انقلاب را به وجود می آورد. آگاهی سبب به وجود آمدن قدرت پرسشگری می شود.

 

و) تفاوت انقلاب با مفاهیم مشابه اجتماعی

 

برخی از انواع تحول اجتماعی از برخی وجوه با انقلاب مشابهت دارند. از این رو برای پرهیز از خلط مباحث و شناخت دقیق تر پدیده انقلاب، اشاره به تفاوت انقلاب و دیگر مفاهیم مشابه اجتماعی ضروری می نماید. حال بدین مفاهیم می پردازیم.

 

.1 کودتا

کودتا اقدام گروه محدودی از نیروهای حاکم برای رسیدن به قدرت و کنار نهادن حاکمی است که در رأس قدرت قرار دارد. با وجود نقاط مشترک میان انقلاب و کودتا، تفاوت هایی نیز میان این دو وجود دارد:

یک. کودتاچیان از پیکره قدرت حاکم بر می خیزند و پایگاه مردمی ندارند؛ در حالی که عنصر اصلی تشکیل دهنده انقلاب خود مردم اند که در مقابل قدرت حاکم قرار دارند. کودتا در جوامعی روی می دهد که ارتش نقش ویژه ای در برابر ملت دارد، اما در جوامعی که انقلاب در آنها رخ می دهد، مردم نقش اول را بر عهده دارند.

دو. در کودتا ارزش ها و زیرساخت ها تغییر نمی یابد، بلکه در درون نظام، گروهی به جای هیئت حاکم می نشینند و حداکثر به القای قوانین مخالف خود می پردازند. در کودتا ساختار نظام باقی است، اما اداره کننده آن تغییر می کند.

سه. در کودتا به دلیل برخاستن کودتاچیان از پیکره اصلی نظام، براندازی و جایگزینی و شروع به سازندگی تقریبا همزمان و بدون فاصله زمانی رخ می دهد. در کودتا اصولا عوامل بیگانه دخالت دارند، اما در انقلاب قاعدتا چنین چیزی ممکن نیست.

 

 

 

 

 

 

۲. جنبش

جنبش مفهومی است که نسبت به سایر مفاهیم از حیث معنایی با اصلاحات و انقلاب نزدیک است. در واقع جنبش بسترهای تحول در جامعه را شکل می دهد که این تحول می تواند به انقلاب با اصلاحات بدل گردد. تفاوت عمده جنبش با انقلاب و اصلاح، در شیوه اجرایی و رفتاری و نیز هدف نهایی است، تغییرات اجتماعی حاصل از جنبش اگر به گونهای مسالمت آمیز منجر به تغییرات آرام و تدریجی شود، رفرم و اصلاح نام دارد و اگر این تغییرات اساسی و بنیادی و توأم با خشونت باشد، به انقلاب خواهد انجامید. از این رو، انقلابها در فرایند راهبردی جوامع خواهان جنیش – که مستلزم آگاهی اجتماعی است به شکل می گیرد. از نگاه شهید محمدباقر صدر، انقلاب جنبشی سرسختانه و بر مبنای اصول مکتبی معین است که با درک واقعیت های موجود به دنبال تغییر و دگرگونی بنیادین در کلیه ابعاد زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی و معیارها، اصول و ارزشهای ریشهای حاکم است.

 

 

 

. 3اصلاح (رفرم)

اصلاح یا رفرم، تغییر آرام و تدریجی، مسالمت آمیز و روبنایی در یک نظام است که معمولا در جامعه ای متعادل اتفاق می افتد. اصلاحات از بالا و از سوی خود دولتمردان به وجود می آید، از این رو ممکن است پایگاه مردمی نداشته باشد. اصلاحات ممکن است با رسیدن به تغییرات هدفمند و منتج از نیازهای جامعه، از وقوع انقلاب جلوگیری کند.

تفاوت اساسی انقلاب و اصلاح در این است که اصلاحات از سوی حاکمان و به منظور بهبود شرایط یا جلوگیری از وقوع انقلاب روی می دهد، اما انقلاب از سوی مردم و برای براندازی نظام حاکم شکل می گیرد. ناگفته نماند که اصلاحات در برخی موارد ممکن است موجب تسریع انقلاب یا فروپاشی رژیم های سیاسی گردد. معمولا در اصلاحات همانند انقلاب، خشونت دیده نمی شود و تلاش می شود تا در فضایی آرام اصلاحات صورت گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 ۴. شورش

شورش حرکتی مقطعی در اعتراض به موضوعی خاصی است. شورشیان غالبا نارسایی های موجود را نه به نهادها و ساخت های اجتماعی، بلکه به افراد نسبت می دهند. از این رو، هدف آنها محدود به از میان برداشتن افراد خاصی در حاکمیت و پا زدودن موضوع خاصی در حکومت است، بی آنکه ترکیب نظام سیاسی – اجتماعی را تغییر دهند. از سویی دیگر، در مواردی که شورشیان بافت اجتماعی را نشانه می روند، طرحی برای آینده ندارند و معمولا اعتراض آنها مقطعی و برای موضوع خاص است.

هدف شورش، اعتراض به وضع موجود است. از این روی، هرگاه شورشیان به تغییر در ساختار اجتماعی و سیاسی بیندیشند و طرحی هرچند مبهم برای آینده داشته باشند، حرکت آنها جنبه انقلابی می یابد. از آنجا که شورش برای آینده هدف مشخصی ندارند، بسیاری از ” آنها پس از رسیدن به هدف محدود خود دچار سردرگمی شده و نمی توانند تصویر جامعه ای کاملا متفاوت با وضع موجود را بنمایانند. بدین ترتیب اغلب شورشها از سوی نظام حاکم سرکوب می شود.

 

 

 

ز) شرایط و عوامل انقلابی

اوضاع جامعه ای که مستعد انقلاب است، از جمله مسائلی است که باید در مطالعه انقلاب مورد توجه قرار گیرد. انقلاب به شکلی مطلوب در مکان و زمانی امکان موفقیت دارد که شرایط دو قطبی بر جامعه حکمفرما باشد؛ شرایطی که در آن، گروه های اجتماعی از نظام سیاسی حاکم جدا شده و در مقابل آن ایستاده اند. چنین جامعه ای با دوگانگی قدرت روبه رو می گردد.

ابتدا مشروعیت قدرت سیاسی به چالش کشیده می شود و آن گاه قدرت سیاسی به دنبال یأس و ناامیدی مردم از نظام به تدریج دچار عجز می گردد و سپس نیروهای اجتماعی – که اطمینان کافی به قدرت خود می یابند . از نظام سیاسی رویگردان شده، در مقابل آن قرار می گیرند. عوامل متعددی ایجاد کننده چنین شرایطی است، اما اگر بخواهیم آنها را در یک دسته بندی کلی بازگوییم، می توان به وجود نارضایتی، ظهور ایدئولوژی جایگزین روحیه انقلابی و سرانجام رهبری در انقلاب اشاره کرد.

١. نارضایتی عمیق از وضع موجود

نخستین عامل مهم در وقوع هر انقلاب نارضایتی عمیق است که زمینه ظهور و گسترش سایر عوامل و شرایط را نیز فراهم می آورد. عوامل مختلفی در شکل گیری نارضایتی اثرگذار است. البته باید در نظر داشت هرگونه نارضایتی منجر به انقلاب نمی شود. به بیانی دیگر، نارضایتی انقلابی از یک سو در میان توده های عظیم مردمی ظهور می کند و یک یا چند جنبه مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را در برمی گیرد و از دیگر سو وقتی بروز می یابد که ناامیدی از بهبود اوضاع به اوج رسیده باشد. این نیز ناگفته نماند که ریشه های شکل گیری نارضایتی نقش تعیین کننده ای در عمق بخشیدن به نارضایتی دارد. با این همه، انقلاب تنها با ایجاد نارضایتی به وقوع نمی پیوندد، بلکه روی دادن انقلاب نیازمند یک سلسله علل به هم پیوسته است که آغاز آن وجود نارضایتی عمیق است.

۲. ظهور و گسترش ایدئولوژی های جدید و جایگزین

هر تغییر و تحولی در سیاست و حکومت افزون بر نارضایتی، نیازمند ایدئولوژی جایگزین برای تغییر حکومت است. به دیگر سخن، تا زمانی که جایگزینی مناسب برای نظام حکومتی وجود نداشته باشد، بی گمان نظام حکومتی تغییر نخواهد کرد.

پرینتون، یکی از نظریه پردازان انقلاب معتقد است که هیچ انقلابی بدون گسترش اندیشه و ایدئولوژی جدید شکل نمی گیرد. ایدئولوژی در هر انقلاب، در چگونگی پیروزی آن، نوع حکومت جایگزین و حتی مراحل و تحولات پس از پیروزی نیز نقشی بسزا دارد. در واقع ایدئولوژی انقلاب، نظام ارزشی سازمان یافته ای است که ویژگی های نظام آرمانی را ترسیم می کند و راه رسیدن به آنها را می نمایاند.

انقلابهایی که در آن یک ایدئولوژی واحد و سازگار با ویژگی های فرهنگی آن جامعه گسترش یابد، زودتر فراگیر می شود و بسیج توده ها را در پی می آورد. از سوی دیگر، این انقلابها سریع تر از دیگر انقلاب ها به پیروزی می رسند و پس از آن نیز بی ثباتی های کمتری خواهند داشت. از این سو نیز هر قدر تعداد ایدئولوژی ارائه شده برای انقلاب بیشتر باشد، احتمال ثبات پس از انقلاب کمتر است. وجود دیگر ایدئولوژی ها در برخی انقلابها حتی به موضوع درگیری پس از انقلاب نیز بدل می گردد.

٣. گسترش روحیه انقلابی

روحیه انقلابی پدیده ای روان شناختی و مرحله ای بالاتر از نارضایتی از وضع موجود است. مراد از این روحیه، به وجود آمدن حس پرخاشگری علیه نظام سیاسی حاکم است. با چنین روحیه و اراده ای است که فرد اعتماد به نفس می یابد و در مقابل راه حل های اصلاح گرایانه و نیز سیاستهای سرکوبگرانه حکومت می ایستد. این روحیه نیز دست کم باید در میان گروهی از نخبگان و توده ها ظهور یابد. از این رو، تا هنگامی که این پدیده روی نداده – هرچند شرایط دیگر محقق باشد – انقلابی به وقوع نمی پیوندد. قوت و اقتدار روحیه انقلابی نیز به عوامل مختلفی بستگی دارد؛ مانند ویژگی های تاریخی و فرهنگی، نوع ایدئولوژی انقلابی و نیز مجموعه خصوصیات و اقدامات پیشین حکومت.

۴. رهبری و نهادهای بسیج گر

چنانچه سه عامل نارضایتی، ایدئولوژی جایگزین و روحیه انقلابی در سطح جامعه و مردم پدیدار گردد، اما رهبری و نهادهای بسیج گر وجود نداشته باشد، انقلاب به پیروزی نخواهد رسید. همچنین پیروزی انقلاب نیازمند رهبری است تا بتواند با استفاده از نارضایتی های موجود و ایدئولوژی جایگزین، انقلاب را به پیش برد. بنابراین هرگاه رهبر و یا نهادهای بسیج گر جامعه بتوانند نقش فعال سازی نارضایتی ها، مطرح کردن ایدئولوژی جایگزین و هدایت روحیه انقلابی را به خوبی ایفا کنند، انقلاب منجر به براندازی نظام حاکم خواهد شد.

انقلاب ممکن است دارای رهبری واحد باشد (مانند امام خمینی در انقلاب اسلامی ایران)، یا اینکه به صورت مشترک انجام پذیرد و یا آنکه در هر مرحله فرد خاصی رهبری انقلاب را برعهده داشته باشد. برای مثال، در میان رهبران انقلاب فرانسه نام سه نفر (میرابو دانتون و روبسپیر) به چشم می خورد.

 

 

نتیجه گیری

انقلاب یکی از پدیده های اجتماعی است که از دیرباز تاکنون مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته و هریک تعریفی را از این پدیده ارائه نموده اند، در این فصل با تفکیک میان دو گونه از انقلاب سیاسی و اجتماعی، تلاش کردیم تا تعریف مختصری از انقلاب اجتماعی ارائه دهیم. انقلاب های اجتماعی انقلاب های بزرگی هستند که به ندرت اتفاق می افتند و مطالعه آنها اهمیت دارد. مطالعه انقلاب اسلامی ایران نیز به عنوان آخرین انقلاب بزرگ اجتماعی در قرن بیستم اهمیت فراوان دارد. در این تعاریف تأكيد بر فرهنگی – دینی بودن انقلاب ویژگی نوین انقلاب اسلامی را نشان میدهد.

موضوع تفاوت انقلاب با دیگر پدیده های اجتماعی نیز مورد بررسی قرار گرفت. از مهم ترین این پدیده های اجتماعی می توان به کودتا، شورش، اصلاحات و جنبش اشاره نمود. در این فصل همچنین عوامل مؤثر بر شکل گیری یک انقلاب اجتماعی نیز بررسی شد که مهم ترین آنها عبارت بود از نارضایتی از وضع موجود، وجود ایدئولوژی، وجود روحیه انقلابی و نهایتا وجود رهبری.

پس از آشنایی مختصر با مفاهیم مربوط به انقلاب در فصل های بعد تلاش می نماییم تا زمینه های شکل گیری انقلاب اسلامی در ایران را مورد بررسی قرار دهیم.

چکیده فصل

.1 انقلاب از نظر لغوی به معنای تغییر شکل و از نظر سیاسی – اجتماعی به معنای دگرگونی

در ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه است.

٢. انقلابها بر دو گونه سیاسی و اجتماعی اند، انقلاب سیاسی تغییر ساختار سیاسی بدون تغییر ساختار اجتماعی است، حال آنکه انقلاب اجتماعی تغییر ساختار های سیاسی و اجتماعی جامعه است .

. 3درباره چیستی انقلاب، برخی بر اساس نیات انقلابیان برخی بر پایه پیامدهای انقلاب و پاره ای بر اساس فرایند انقلاب، آن را تعریف نموده اند.

۴. یکی از تعاریف مربوط به انقلاب اجتماعی (مبتنی بر پیامدهای انقلاب) تعریف هانتینگتون است

.5 شکل گیری هر انقلاب تحت تأثیر عوامل مختلفی است، مانند نارضایتی عمیق، ظهور ایدئولوژی جدید، گسترش روحیه انقلابی و وجود رهبری

۶. انقلابها ویژگی هایی دارند که آنها را از سایر تحولات سیاسی و اجتماعی مانند کودتای شورش و اصلاحات متمایز می کند

۷. مهم ترین ویژگی های انقلاب، بنیادین بودن تغييرات، مردمی بودن آن، وجود رهبری و همچنین ارائه طرح برای آینده از سوی انقلابیون است.

 

 

 

پرسش

  1. تفاوت انقلاب با دیگر مفاهیم اجتماعی را تشریح کنید.

٢. عوامل مؤثر بر شکل گیری یک انقلاب را توضیح دهید. ٣. انقلاب اجتماعی را تعریف کنید.

برای پژوهش

1، تلاش کنید تعاریف دیگری از انقلاب ارائه نمایید.

٢. امکان تبدیل شورش به انقلاب اجتماعی را بررسی نمایید.

٣. انواع دیگری از انقلاب ها را که مرتبط با تغيير در نظام سیاسی باشد بررسی کنید.

 

برای مطالعه بیشتر ..

.1مصطفي ملكوتيان، سیری در نظریه های انقلاب، تهران، قومس، چ دوم، ۱۳۷۶.

۲. هانا آرنت، انقلاب، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۴.

٣. کرین برینتون، کالبد شکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر نو، چ چهارم

۱۳۶۶

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم:

وضعیت جهان و ایران در اواخر قرن نوزدهم و بررسی علل عقب ماندگی ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اهداف

از دانشجویان انتظار می رود پس از مطالعه این فصل

١. وضعیت اروپا در قرن نوزدهم را توضیح دهند.

٢. وضعیت ایران در قرن نوزدهم را از نظر اقتصادی و سیاسی شرح دهند.

٣. الگوی تعالی و ویژگی های آن را تعریف کنند.

  1. الگوی ترقی و ویژگی های آن را بیان دارند.

بی شک برای بررسی چگونگی زمینه های شکل گیری انقلاب اسلامی نیازمند آنیم که دو محیط نظام بین الملل و محیط داخل مورد واکاوی تاریخی قرار گیرند. به همین منظور می باید مسائل تاریخ معاصر ایران و جهان را تا شکل گیری انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار داد تا بتوان عوامل مؤثر بر رویداد انقلاب اسلامی و مسائل مرتبط با آن را تحلیل کرد و هرچه بیشتر زمینه ها و بسترهای تاریخی انقلاب را بازشناسی نمود. در این فصل می کوشیم تا به اختصار وضعیت ایران و جهان در قرن نوزدهم را از نظر ساخت قدرت سیاسی، وضعیت اقتصادی و جریان های فکری و فرهنگی بکاویم.

بررسی تطبیقی ایران قرن نوزدهم و بیستم از این روی اهمیت دارد که با توجه به آشنایی ایران با غرب زمينه پرسش های اساسی از عقب ماندگی ایران ایجاد شد و بر همین اساس پاسخ هایی برای برون رفت از وضعیت موجود از سوی متفکران و روشنفکران ارائه گردید. بی تردید چگونگی پاسخ به این پرسش ها، تحولات تاریخی ایران را رقم زد و سرانجام زمینه های شکل گیری انقلاب اسلامی را فراهم نمود. به همین منظور ابتدا به اجمال وضعیت جهان و اروپا را در قرن نوزدهم بررسی می کنیم و سپس به وضعیت ایران در این قرن می پردازیم.

 

الف) نگاهی به وضعیت جهان در قرن نوزدهم

نخستین نکته در خور بررسی در قرن نوزدهم انقلاب صنعتی و پیشرفت های تکنولوژی در اروپاست. این پیشرفت ها زمینه ای شد برای ایجاد منطقه نفوذ در کشورهای دیگر و ادامه سیاست های استعماری، موضوع دیگری که در این زمان روی داد، ضعف و انحلال امپراتوری عثمانی است که تأثیر بسیاری بر دنیای اسلام گذارد.

١. پیشرفت فناوری و نباز اروپا به منطقه نفوذ و ادامه سیاست استعماری

اروپای قرن نوزدهم که تحت تأثیر شرایط انقلاب صنعتی قرار داشت، به پیشرفتهای فراوانی در زمینه فناوری رسیده بود. انقلاب صنعتی، دگرگونی های بزرگ در صنعت کشاورزی، تولید و حمل و نقل بود که در نیمه قرن هجدهم از انگلستان آغاز شد و پیامدهای اجتماعی – سیاسی به دنبال داشت؛ آن گونه که طی یک قرن و نیم به تدریج چهره شهرهای اروپایی و آمریکا را دگرگون کرد.

در نیمه قرن هجدهم به ویژه در انگلستان کارخانه های صنعتی ایجاد و برشمار آنها افزوده شد. این کارخانه ها که بیشتر متکی به نیروی ماشین بود، برای فروش تولیدات خود نیازمند بازار و همچنین برای تولید نیازمند مواد خامی بود که می باید از دیگر کشورها و به خصوص خاورمیانه تأمین می شد. بنابراین اروپای قرن نوزدهم به دنبال منطقه نفوذی برای خود بود. البته باید در نظر داشت یکی از  عواملی که زمینه ساز انقلاب صنعتی شده استعمار کلاسیک بود.

منابع نفتی خاورمیانه ابتدا توجه قدرتهای استعماری نظیر انگلستان و سپس آمریکا و آلمان را به خود جلب کرد؛ تا جایی که در اوایل قرن بیستم، نفت این منطقه بین شرکتهای انگلیسی و آمریکایی تقسیم شد و در این میان موقعیت جغرافیایی ایران نیز به گونه ای بود که به جولانگاه قدرتهای بزرگ بدل گردید.

 

سایر کشورهای خاورمیانه در طی قرنهای نوزدهم و بیستم زیر سلطه استعمارگران – اروپایی قرار گرفتند. استعمارگران می کوشیدند اقتصاد و سیاست کشورهای خاورمیانه را زیر سلطه کامل خود در آورند و از سویی جغرافیای سیاسی و مرزبندی های این کشورها را براساس منافع خود تنظیم کنند، تقسیم این سرزمین ها نیز به گونه ای صورت گرفت که انواع درگیریهای قومی، مذهبی و سیاسی را نیز دربی آورد.

انگلستان برای حضور مستمر در منطقه خاورمیانه به طور کلی دو هدف سیاسی و اقتصادی را دنبال می کرد. بی تردید قرن نوزده میلادی دوران اوج اقتدار امپراتوری های استعماری انگلیس، فرانسه و روسیه بود؛ بدین بیان که انگلستان شبه قاره هند شامل بنگلادش، هند و پاکستان امروزی را در اشغال خود داشت و به افغانستان نیز دست اندازی می کرد و از سویی فرانسه نیز به شمال افريقا – از مصر تا مراکش و الجزایر – چشم طمع دوخته و کشوری چون الجزایر را اشغال کرده بود و از دیگر سو روسها نیز ایران و آسیای مرکزی را نشانه رفته بودند و می کوشیدند از طریق ایران و افغانستان به هند و آبهای گرم خلیج فارس دست یابند. البته استعمارگران که به دنبال اشغال و استثمار ممالک شرقی و اسلامی بودند، بدیهی است که با مقاومت مردم نیز رو به رو بودند.

این کشورها در استعمار خود از روش ها مختلفی بهره می بردند که از آن جمله می توان به تلاش برای تغییر در فرهنگ، ارزش ها و اعتقادات مردم در کشورهای تحت سلطه اشاره نمود. فرقه سازی نیز از جمله اقدامات آنان در این زمینه است. بدین ترتیب جهان در قرن نوزدهم شاهد سلطه اروپا بر کشورهای جهان و از سویی ناظر بر شکل گیری برخی جریان های داخلی در کشورهای تحت سلطه بود؛ جریان هایی که پیروی از غرب را برای رسیدن به سعادت تجویز می کردند.

 

 ٢. تحولات سیاسی و ضعف کشورهای اسلامی در برابر غرب

جهان در قرن نوزدهم با تحولات سیاسی در داخل کشورها و همچنین دگرگونی های عمیقی در نظام بین الملل نیز رو به رو بود. برخی کشورها تحت تأثیر انقلاب فرانسه به جنبش های خود در راستای تغییرات سیاسی ادامه می دادند و بدین ترتیب ظهور جنبش های مشروطه خواهی به عنوان نماد تغییر در ساختار سیاسی کشورها جهان، از مهم ترین مسائل سیاسی در جهان به شمار می رفت. از سوی دیگر بر اثر عوامل داخلی و خارجی در اواخر قرن نوزدهم امپراتوری عثمانی تضعیف و سرانجام در جنگ جهانی اول محکوم به زوال شد؛ امری که بر تحولات سیاسی در جهان اسلام تأثیری به غایت داشت.

دولت عثمانی بزرگترین و پهناورترین دولت اسلامی پس از فروپاشی خلافت عباسی شناخته می شد. این دولت در سده های سیزدهم و چهاردهم میلادی در سرزمین آناتولی ظهور کرد و در قاره اروپا گسترش چشمگیر یافت. این دولت در اوایل نیمه دوم سده پانزدهم با فتح قسطنطنیه، در مقام تنها وارث امپراتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت و در پایان سده پانزدهم به اوج اقتدار و شکوه خود رسيد.

امپراتوری عثمانی که کشور پهناوری بود بر اثر عوامل مختلف داخلی و خارجی به ضعف گرایید و در جنگ های بیرونی سرانجام تجزیه شد. بدین ترتیب با فروپاشی امپراتوری عثمانی، | جهان اسلام بیش از پیش در برابر غرب و اروپاییان تضعیف گردید.

 

ب) وضعیت ایران در قرن نوزدهم

پس از آشنایی مختصر با وضعیت جهان و ایران در قرن نوزدهم، اینک بجاست اوضاع ایران را از نظر ساخت قدرت سیاسی و اجتماعی و همچنین وضعیت اقتصادی در قرن نوزدهم به اختصار بررسيم.

 

  1. ساختار اجتماعی و قدرت سیاسی در ایران

جدا از نگاه خاص صفویه به مذهب شیعه و ساختار قدرت سیاسی حاکمان آن، از نظر تاریخی در دوران صفویه برای نخستین بار هویت ایرانی در قالب مذهب تشیع احیا گردید و بدین سان دولتی مستقل و شیعی بر ایران حاکم شد. با فروپاشی نظام صفوی، سلسله ای از حکومتها که حاصل رقابت و منازعات قبیله ای بودند، مدتی کوتاه در ایران حکومت کردند، تا اینکه در سال های پایانی سده هجدهم، ایل قاجار توانست با سرکوب نسبی دیگر ایلات و قبایل، حاکمیت خاندان قاجار را مستقر سازد.

مهم ترین ویژگی دولت های قاجاریه عبارت بود از سلطنت مطلقه و فردمحوری؟ بدین بیان که شاه به عنوان ظل الله در همه امور مردم دخالت و اعمال قدرت می نمود. هیچ نوع قانونی که قدرت شاه را محدود کند، وجود نداشت، بلکه قانون همان رای شاه بود که هر لحظه امکان داشت تغییر یابد. بنابراین ساختار سیاسی قاجاریه مبتنی بر «سلطنت مطلقه» بود.

الگوی دیوان سالاری در این نظام براساس سلسله مراتبی بود که به شخص شاه منتهی می گردید. نخبگان حاکم از دو گروه اصلی تشکیل می یافتند: اشراف با شاهزادگان و عمال دولت یا مستوفیان، اشراف به دو طریق به قدرت می رسیدند: از راه خرید با بهره برداری از زمین و نیز از راه خریدن حکومت شهرها و ولایات. بدین ترتیب اغلب حکام ایالات و ولايات از این افراد انتخاب می شدند، شاهان قاجار در ازای واگذار نمودن حکومت هر ایالت مبلغی را به عنوان «پیشکش» دریافت می نمودند که در حقیقت سرقفلی و اجاره بهای آن منطقه به شمار می رفت.

عدم تفکیک قوا و تجمع آنها در وجود پادشاه و نبود امنیت اجتماعی سبب میشد شخص شاه حتی در مورد جزئی ترین مسائل تصمیم گیری کند. ریشه های ساختاری و تاریخی و رسمیت نیافتن حقوق فردی و شهروندی از مهم ترین عوامل شکل نگرفتن تشکیلات قوی و بانفوذ قضایی و دادگستری در ایران قرن نوزدهم است. خلاصه آنکه نظام از حیث ساختار قدرت، نوعی حکومت ملوک الطوایفی (متمایل به تمرکز) بود و از حیث شیوه های اعمال قدرت نیز حکومت استبدادی.

وضعیت اجتماعی ایران در سده نوزدهم براساس شاخص های دیگر نیز وضعیت مطلوبی نداشت. اگر سواد را شاخص در نظر گیریم، شمار باسوادان کمتر از پنج درصد جمعیت شهر نشین بود. در شروع قرن نوزدهم هیچ مدرسه جدیدی در ایران وجود نداشت و در پایان آن نیز تنها بیست مدرسه جدید و یک دبیرستان احداث شده بود. در زمینه امنیت اجتماعی نیز همه مردم ایران در مقابل قدرت عریان برابر بودند و زندگی و دارایی آنها تابع اراده داوری یگانه و برتر، یعنی شاه بود.

مسئولان اداری کشور نیز از سواد و دانش برخوردار نبودند. برای نمونه، حاج محمدعلی سیاح محلاتی معروف به حاج سیاح به هنگام ورود به اصفهان با مشاهده رئیس گمرک آن شهر که به سواد نداشتن خود اعتراف می کند، آه از نهادش بلند می شود و می گوید:

ای خدا عجب چیزها است که می بینیم. رئیس گمرک خانه شهری مثل اصفهان می گوید من سواد ندارم.

 

٢. وضعیت اقتصادی ایران

نهادهای اقتصادی و مالی ایران در قرن نوزدهم نیز همانند دیگر نهادهای اجتماعی، سیاسی، اداری و آموزشی وضعیت درخوری نداشتند. با توجه به دو شاخص میزان درآمد و وضع معشیت، بیشتر مردم ایران فقیر بودند و برای گذران زندگی خود با مشکلات بسیاری روبه رو بودند.

از نظر اقتصادی جامعه ایران در دوره قاجار در وضعیت بدی به سر می برد. فقر و تنگدستی مردم در این دوره به حدی بود که گاه موجب به وجود آمدن شورشهای ناشی از کمیابی تان می گردید که به صورت ادواری گاه بر اثر خشکسالی بروز می کرد و گاه نیز بر اثر احتكار ساختگی غله، به طور کلی رویکرد و گرایش کلی اقتصاد ایران در قرن نوزدهم در جهت گسترش تجارت، تورم، کاهش ارزش داخلی و خارجی واحد پول ملی» و ارتباط فزاینده با کشورهای اروپایی بوده است.

سیاست های اقتصادی حکومت بر پایه تسلیم در برابر تحميلات خارجی و روحیه سوء استفاده از وضعیت و سودجویی آنی سران حکومت بود؛ سیاست هایی که بی گمان آثارنامطلوب سیاسی را تشدید می نمود. خلاصه اینکه اقتصاد ایران در قرن نوزدهم با توجه با شاخصه های کشاورزی و صنعتی، اقتصادی معیشتی بوده است.

 

ج) روابط ایران و غرب و بررسی علل عقب ماندگی ایران

از نظر سیاست خارجی دولت قاجار در وضعیت اسفناکی بود؛ بدین بیان که قاجارها مجبور بودند همواره به دیگر کشورهای قدرتمند آن زمان نظیر روسیه و انگلستان امتیاز دهند. این امتیازدهی بی شک از سقوط قاجاریه جلوگیری می نمود و در حفظ و استقرار نظام مؤثر می افتاد. به سخن دیگری در قرن نوزدهم شکست های نظامی پی در پی ایران از روسیه و انگلستان دولت قاجار را واداشت تا به منظور حفظ ثبات خود امتیازهای اقتصادی و تجاری زیادی را به این کشورها اعطا کند و وضعیت کشور را به شکلی «تیمه استعماری » بدل سازد.

از سوی دیگر، در این دوران ارتباط ایران با دیگر کشورها گسترش یافت. صدها تن از بازرگانان، دیپلمات ها، سیاحان، دانشجویان، اشراف و درباریان برای نخستین بار به اروپا سفر کردند و از نزدیک با فرهنگ و تمدن نوین اروپا آشنا شدند. افزون بر آنان، هزاران ایرانی از مناطق مختلف کشور از جمله آذربایجان، گیلان، فارس و بوشهر برای یافتن کار و بهبود شرایط زندگی شان به مناطق و کشورهایی همچون روسیه، قفقاز، هندوستان و امپراتوری عثمانی مهاجرت کردند.

از این سو نیز با گسترش روابط سیاسی و اقتصادی ایران با جهان خارج، بازرگانان، دیپلمات ها و سیاحان اروپایی وارد ایران شدند و بدین ترتیب ارتباط نزدیکی بین ایرانیان و خارجیان برقرار شد. در نتیجه این تحولات، مفاهیم تازهای چون ترقی، قانون، احزاب و مطبوعات در ذهن ایرانیان راه یافت. موضوع مهمی که در این دوران تأثیرات فکری بسیاری بر ایرانیان نهاد و ایرانیان را به فکر فروبرد، جنگ های ایران و روس و شکست ایران از روسیه بود؛ امری که موجب شد پرسشی عمیق در ذهن ایرانیان شکل گیرد که چرا ما عقب مانده ایم و غرب ترقی کرد؟ بدین سان از این دوران به بعد دیدگاههای مختلفی برای پاسخ به این سؤال مطرح گردید تا شاید ایران از این وضعیت بیرون آید. اصولا برخی از این دیدگاههابر مبنای استفاده از تجربه غرب برای رسیدن به پیشرفت بود و پارهای دیگر نیز بر پایه استفاده از داشته های درونی و فرهنگ و تمدن خودی. به طور کلی دیدگاهی که استفاده از الگوهای غربی را در نظر داشت، بر مبانی فلسفی آن نیز تأکید بسیار می ورزید.

بنابراین یکی از این الگوها را میتوان الگوی ترقی نامید. اما دیدگاهی دیگر که رسیدن به پیشرفت را متناسب با دیدگاه های اعتقادی و فرهنگ بومی می دانست، می توان آن را الگوی تعالی خواند. بنابراین تحولات ایران و شکل گیری انقلاب اسلامی و مسائل پس از آن را می توان در قالب منازعه دو الگوی ترقی و تعالی مورد واکاوی قرار داد که بدانها می پردازیم.

 

۱، الگوی ترقی

با مطرح شدن پرسش از علل عقب ماندگی ایران و تلاش برای پیشرفت آن، برخی روشنفکران با مشاهده پیشرفت اروپاییان در حیرت و سرگشتگی فرو رفتند و بدین رو در پی آن نظریاتی را به دست دادند که نتیجه آن، حرکت به سوی زندگی غربی بود. بدین ترتیب اینان ترقی غربی را برای ایرانیان ضروری دانستند و گفتمان مدرنیته به ویژه در بعد سیاسی و فرهنگی از این پس در ایران به عنوان نسخه درمان بخش مطرح شد؛ تا بدانجا که پاره ای از روشنفکران در جهت الگوی ترقی حاضر شدند حتی مقدسات خود را نادیده انگارند.

این نگره، راه علاج را تنها مراجعه به علم غربی میدانست که معتقدان به آن نیز می گفتند که باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد. در این دیدگاه، سنت – و به خصوص دین – در تعارض با مدرنیته قرار داشت، یا به بیانی در خدمت آن بود. این تعارض در افکار روشنفکران دوران مشروطه به شکل سنت گریزی و دفاع از مدرنیته مشاهده پذیر است. افرادی نظیر آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، ملکم خان، تقی زاده و طالباوف از این دسته اند.

البته ناگفته نماند نفی دین از سوی اینان صرفا از روی تقلید است و اساسا چون در غرب نسخه ترقی بر پایه نفی دین (دین مسیحیت است، روشنفکران غرب گرا نیز بر آن بنیاد به نفی دین اسلام می پردازند؛ در حالی که مقایسه دین اسلام و مسیحیت تحریف شده، مقایسه ای است پس ناصواب. جلال آل احمد دراین باره می نویسد:

روشنفکر ترجمه ای از منورالفکری دوره مشروطه می باشد؛ زمانی که مردم برای نامیدن چنین آدمها فکلی، مست فرنگ متجدد به کار می بردند، اگر غرب دوره خود (قرن ۱۸) را قرن روشنایی نامید، به خاطر این بود که دنیای تاریک قرون وسطی اروپا زیر سلطه تحجر مسیحیان قرار داشت و آنها این دوره را گذرانده بودند. از نظر غرب از خواص روشنفکری، آزاداندیشی و آزادفکری است که در مقابل سلطه مسیحیت کاتولیک توجیه شده بود.

در هر حال آشنایی با علم و معرفت جدید مسیب شد افق های تازهای پیش روی روشنفکران غرب گرا گشوده شود و بسیاری از باورها، سنت و قالب های فکری و اجتماعی گذشته زیر سؤال رود. بدین ترتیب تحولات اروپا زمینه های پیدایش اصلاح طلبی را با هدف «تجددگرایی» ایران فراهم آورد. اساس این جنبش، هماهنگ ساختن جامعه سنتی ایران با پیشرفت دانش، علوم و تکنیک جدید بشری بود؛ جنبشی که مبنای آن، تغییر در مبادی فلسفی و معرفتی و مطابقت آن با مبانی فلسفی مدرنیته بود.

در حقیقت برخی بر این باور شدند که می باید پیشرفت را براساس سیر تاریخی غرب و حرکت ترقی جویانه آن طی نمود تا بدان دست یافت. بدین ترتیب در این دوران الگویی با عنوان ترقی و ترقی خواهی در ایران شکل گرفت که مبنای بسیاری از تغییرات اجتماعی گردید.

الگوی ترقی چیزی جز غربی شدن و استفاده از الگوهای غربی برای متحول نمودن جامعه ایران و خارج شدن از عقب ماندگی نبود. الگوی ترقی در اواخر عصر قاجاریه در قالب مشروطه غرب گرا مطرح شد، عصر رضاخان در قالب نوسازی اجتماعی – اقتصادی و با باستان گرایی دنبال شد و در عصر پهلوی دوم در قالب گفتمان توسعه مطرح گردید که هریک پیامدهایی را برای جامعه ایران به همراه داشت که در فصل بعد به بررسی آن می پردازیم.

 

 ٢. الگوی تعالی

معتقدان به الگوی تعالی بر آن بودند که نسخه برون رفت از وضعیت عقب ماندگی باید مبنای داخلی و بومی داشته باشد و مبتنی بر مختصات هویت ایرانی – اسلامی تدوین گردد. از جمله پیش زمینه های این الگو آن بود که پس از پیدایش اسلام و شکل گیری نخستین آن، مسلمانان در کوتاه مدت توانستند بسیاری از سرزمینها را تصرف کنند و سپس در پی آشنایی با علوم مختلف آنها به تمدنی شکوفا دست یابند؛ آن گونه که می توان آموزه های علمی و فرهنگی، ملک داری و تأسیسات تمدنی مسلمانان را در قرون متمادی بی نظیر دانست، به ویژه قرن چهارم هجری که به «عصر طلایی» شهرت دارد. اما این تمدن پس از چندی رو به ضعف نهاد و مسلمانان در برابر اروپاییان تضعیف شدند. بنابراین علت عقب ماندگی مسلمانان بی گمان در فرهنگ بومی نبود، بلکه به عکس باید آن را در فاصله گرفتن از فرهنگ بومی و دینی جستجو کرد.

در این الگو برخلاف الگوی ترقی، رسیدن به پیشرفت و تعالی تنها در سایه دلبستگی به فرهنگ خودی (اسلام) و جلوگیری از تسلط بیگانگان میسر است؛ الگویی که بی شک به دنبال استقلال طلبی و هویت خواهی شکل خواهد گرفت. از سویی این الگو در پی احیای تمدن اسلامی بود که جهان اسلام را چندین قرن به عنوان پیشرفته ترین تمدن در جهان معرفی کرد. بر این اساس، متفکران اسلامی معاصر موضوع احیای این تمدن را به عنوان راهی برای نجات مسلمانان و رسیدن به عزت و افتخار مجدد، ترسیم نمودند. .

این الگو با جنگ های ایران و روس در دوران معاصر آغاز شد و در مقاطع تاریخی مختلف سیر تکاملی خود را طی کرده تا اینکه در انقلاب اسلامی به اوج خود رسید که بی تردید نوعی واکنش به حاکمیت الگوی ترقی نیز به شمار می رفت.

 

 

 

 

نتیجه گیری

قرن نوزدهم پیشرفت های تکنولوژی در غرب و همچنین تأثیرات ناشی از انقلاب صنعتی در اروپا را شاهد بود. در این قرن با توجه به نیاز این کشورها برای تهیه مواد خام و فروش تولیدات خود، زمینه برای حضور کشورهای استعماری در سایر کشورهای فراهم آمد. از سوی دیگر کشورهای اروپای با تحولاتی در ساختار سیاسی خود و جنبش های مشروطه خواهی مواجه بودند.

نگاهی به وضعیت سیاسی – اجتماعی ایران نشان میدهد که این کشور در قرن نوزدهم متفاوت از کشورهای اروپایی است. به گونه ای که از نظر سیاسی دارای ساختاری استبدادی – پادشاهی، از نظر اجتماعی در سطح پایین سواد و از نظر اقتصادی دارای اقتصادی بحران زده بود.

ارتباط ایران و اروپا و جنگهای ایران و روس و شکست در این جنگ ها اولین سئوالات مربوط به عقب ماندگی ایران را در ذهن بسیاری از متفکران و روشنفکران مطرح کرد و به این سئوال که چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرده است، پاسخ های مختلفی داده شده برخی بر این باور شدند که می باید پیشرفت را در سیر تاریخی غرب و راهی که برای رسیدن به ترقی پیش رفته اند، طی نمود. بدین ترتیب پارادایمی با عنوان ترقی و ترقی خواهی در ایران این دوران شکل گرفت که مبنای بسیاری از تغییرات اجتماعی گردید. بدین ترتیب اقدامات عصر پهلوی هرچند در قالب هایی نظیر نوسازی و توسعه و در چهارچوب باستان گرایی مطرح شد اما هریک پیامدهایی را برای جامعه ایران به دنبال داشت. در مقابل این الگو دیدگاهی شکل گرفت که راه برون رفت از این مشکل را در چهارچوب احیای اسلام جستجو می کرد.

 

چکیده فصل

  1. اروپای قرن نوزدهم شاهد پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی فراوانی است که متأثر از

عوامل مختلف شکل گرفت.

٢. این پیشرفت ها زمینه ای برای ایجاد منطقه نفوذ در کشورهای دیگر و ادامه سیاست های استعماری اروپا را فراهم نمود.

۳. جامعه ایران از نظر سیاسی – اجتماعی در قرن نوزدهم در وضعیت نامطلوبی به سرمی برد که ناشی از بی کفایتی حاکمان و وادادگی آنان در برابر تحميلات خارجی بود.

۴. ارتباط ایران و غرب در این زمان بیش از پیش گسترش یافت و در این خصوص مقایسه ای نیز میان وضعیت ایران و غرب از سوی روشنفکران و سیاحان ایرانی صورت گرفت.

۵. شکست ایران در جنگ های ایران و روس و مقایسه وضعیت ایران و غرب، این پرسش را پیش رو نهاد که چرا غرب پیشرفت و ایران عقب ماند؟ در پاسخ به این سئوال دو دیدگاه برای بیرون رفتن ایران از این وضعیت مطرح شد: یک دیدگاه پیشرفت ایران را در الگوبرداری از غرب و نفی فرهنگ خودی می دانست که به عنوان الگوی ترقی مطرح می شود، دیدگاه دیگر، راه برون رفت از این وضعیت را تمسک به فرهنگ خودی دانسته فاصله گرفتن از آموزه های اصیل اسلامی را عامل عقب ماندگی ایران می شمارد که در قالب الگوی تعالی مطرح می گردد.

 

پرسش

  1. ساختار و وضعیت سیاسی ایران در قرن نوزدهم را بیان دارید و تحلیل کنید که این عوامل چه تأثیری بر دیگر مشکلات جامعه ایران داشت؟
  2. چه عواملی سبب شد که ایرانیان از خود بپرسید چرا عقب مانده و با عقب نگاه داشته شده اند؟
  3. منظور از الگوی برفی در ایران معاصر چیست و چه ویژگی هایی دارد؟
  4.  شاخصه های الگوی تعالی در پیشرفت ایران را توضیح دهید.

 

برای پژوهش

١. وضعیت آمریکا در قرن نوزدهم را از نظر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بررسی نمایید.

۲. هواداران الگوی ترقی افزون بر دیدگاه خاص درباره پیشرفت و وابستگی شدید به فرهنگ غرب، درباره فرهنگ بومی ایرانی – اسلامی خود دیدگاه خاصی داشتند، آن را بررسی کنید.

 

٣. جانبداران الگوی تعالی نیز دیدگاه خاصی درباره فرهنگ ایرانی – اسلامی و همچنین فرهنگ غرب داشتند، آنها را مورد بحث قرار دهید.

 

برای مطالعه بیشتر

  1. علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، مدبر، ۱۳۷۵

۲. مهرزاد بروجردی، روشنفکران ایرانی و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران، نشير و پژوهش فرزان روز، چ سوم، ۱۳۷۸

٣. فيروز کاظم زاده، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، آموزش انقلاب

اسلامی، ۱۳۷۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.