or

رویکردی به تربیت سیاسی معلمان‏ بر اساس اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)

Ydima.ir- ثبت رایگان آگهی کاری و نیازمندی ها در اینترنت

خرید آنلاین انواع بیمه نامه های بیمه ایران از نمایندگی رباط کریم عسگری کد 33237 با ارسال رایگان

dl-doc.ir - فروش پروژه ،مقاله،پایان نامه و پروپوزال

رویکردی به تربیت سیاسی معلمان‏ بر اساس اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)

رابطه تغییرات اجتماعی و سیاسی با تعلیم و تربیت،به ویژه با تاکید بر نقش معلم،همواره‏ مورد توجه محققان و صاحب نظران بوده است.«مانهایم»( Mannheim )بر این باور است که‏ رهبران ملت،از جمله معلمان،باید به گونه‏ای تربیت شوند که قادر به فهم معنای«تغییر»باشند. از نظر وی،در نظام آموزشی،تعلیم و تربیت صحیح وجود نخواهد داشت مگر اینکه مردانی‏ تربیت شوند که بتوانند موقعیتی را که در آن قرار گرفته‏اند بشناسند و پس از یک بررسی دقیق و همه جانبه،به تصمیم‏گیری بپردازند.او،دو قطبی بودن( Bipolarity )آموزش و پرورش را مورد تاکید قرار می‏دهد؛به این معنی که تربیت هم وسیله‏ای برای ایجاد همرنگی اجتماعی‏ ( Originality )باشد( 1976/Morrish ،ص 74).

«دنیس کارلسون»( 1987 Dennis Carlson )،معتقد است که معلمان با تفکر انتقادی نسبت به‏ نقشی که در فرآیند یادگیری دارند،با نظریه پردازی درباره فعالیت‏های خود و با در نظر گرفتن‏ ایده‏هایی مانند تحقق یک جامعه عادل،می‏توانند توانایی خود را برای مواجهه با وضع موجود نشان دهند.آنان به جای اینکه صرفا اصلاح طلب باشند،باید تحول جو( Transformative )نیز باشند( 1998 Pinar ،ص 260).

در ارتباط با چگونگی استفاده از معلمان در جوامع سرمایه‏داری،مایکل اپل‏ ( Michael apple ،1995)واژه«پرولتاریا نیزیشن»( poroletarianization )را به کار می‏برد.اگر «پرولترها»را کارگران حقوق بگیر و مزدور بدانیم،که جز نیروی کار خود که ناگزیر از فروش آن‏ هستند،چیز دیگری ندارند،می‏توان واژه گفته شده را به«مزدور سازی معلمان»ترجمه نمود.

یعنی معلمان،تنها افرادی هستند که نیروی کار خود را در جهت اهداف نظام سرمایه‏داری به کار می‏برند و در عوض،حقوق و مزد دریافت می‏نمایند و این مسئله باعث از خود بیگانگی آنان‏ می‏شود.با این کار،منزلت معلمان تا حدّ یک پیچ و مهره و ابزار مورد استفاده تنزل می‏یابد و آنان را از مقام انسانی و حرفه‏ای‏شان دور می‏سازد( 1997 Woods ،مقدمه).معلمان باید ب ا استفاده از آگاهی،نیروی خرد و دانش خویش،این وضعیت را دگرگون نموده و در جهت رفع‏ نابرابری‏های اجتماعی اقدام کنند.

«ژیرو»( Giroux ،1985)بر اساس نظریه انتقادی خود،معتقد است که معلمان باید به عنوان‏ روشنفکران تحول آفرین( Tranformative intellectuals )فعالیت کنند و از ایفای نقش افراد فنی‏ پر مهارت( Skillful Technician )اجتناب ورزند( 1996 Pinar ،ص 260).از نظر وی،معلمان‏ دارای علایق سیاسی و اجتماعی هستند که بر فعالیت آموزشی آنان و ارزش‏هایی که به دنبال‏ شهروندانی منتقد( Critical citizene )باشند،به افرادی روشنفکر تحول آفرین تبدیل خواهند شد.

به علاوه،ایفای این نقش،مستلزم آن است که به تجارب یادگیری دانش‏آموزان نیز آهنگی فعال‏ داده شود( 1992 Rich ،ص 88).

ایفای نقش روشنفکری،مستلزم آگاهی معلم از فرهنگ سیاسی اجتماعی حاکم و فراهم بودن‏ شرایط برای فعالیت نیز می‏باشد.در این باره لازم است که معلمان همراه با دانش‏آموزان به کالبد شکافی،تحلیل و نقد و بررسی مسایل اجتماعی بپردازند و راه حل بحران‏های موجود را تعیین‏ کنند.«هریس»( Harris ،1995)بر این باور است که ایفای نقش«روشنفکر تحول آفرین»،معلم را وا می‏دارد تا علاوه بر چشم‏اندازی انتقادی به مسایل جامعه،دانش‏آموزان خود را نیز این گونه‏ تعلیم دهد.از نظر وی،باید در همان سال‏های اولیه،چنین اخلاقی در دانش‏آموزان شکل گیرد تا آنان بتوانند در دوره‏های بعدی زندگی،از آن بهره جویند( 1998 White ،صص 233-230).

«آرون ویتز»( Aronwitz )و«ژیرو»(1985)ایفای این نقش را چندان آسان نمی‏دانند.آنها معتقدند که معلمان به دو گروه«تحول جو منتقد»( Critically transformative )و«انطباق جو» ( Accommodating )تقسیم می‏شوند.گروه نخست،نقش‏ها و فشارهای متضادی را تحمل‏ می‏کنند،در حالی که گروه دوم،جوایز،ارتقاء و پاداش‏هایی را کسب می‏کنند(همان،ص 226).

«ریچ»( Rich ،1992)بر این باور است که اگر معلمان به عنوان افراد روشنفکر تحول آفرین در نظر گرفته شوند،ضروری است که هم تربیت را سیاسی‏تر و هم سیاست را دارای بعد تربیتی‏ بیشتری بدانیم.سیاسی‏تر دیدن تربیت،به معنای آن است که مدارس را مستقیما در حوزه مسایل‏ سیاسی قرار دهیم.این نگاه به معلمان و دانش‏آموزان کمک می‏کند که باوری عمیق برای مقابله با نابرابری‏های اجتماعی،سیاسی و اقتصادی در درون و بیرون مدرسه پیدا کنند.تربیتی‏تر دیدن‏ سیاست نیز به معنای استفاده از شیوه و نوع تعلیم و تربیتی است که دانش‏آموزان را به نیروهای

منتقد و سیاسی تبدیل و البته پرورش انسان‏های منتقد و روشنفکر برای به وجود آوردن‏ یک جامعه آزاد،امری ضروری است( 1992 Rich ،ص 88).

«گرامت»( Madelein Grumrt ،1988)معتقد است که وقتی کار معلم در ارتباط با ساختار پیچیده اجتماعی،سیاسی و اقتصادی نگریسته می‏شود،وظیفه دشواری به نظر می‏آید؛چرا که‏ صاحب اختیار کردن معلمان و دانش‏آموزان،برای آنکه بتوانند رهبری نوع تربیت رهایی بخش‏ ( Emancipatory education )را به عهده گیرند،وظیفه مهمی است و اندیشمندان تعلیم و تربیت، باید آن را از چشم انداز تفکر انتقادی دوران پست مدرن( Post Modern )مورد توجه قرار دهند ( 1998 Slattery ،صص 204-203).

از نظر«گین چلو»( Kincheloe ،1993)معلمان انتقادی،در دوره پست مدرن از لحاظ سیاسی‏ بی‏طرف نیستند،بلکه اشکالی از علم را بیشتر مورد تأکید قرار می‏دهند،برخی از باورها را به‏ گونه‏ای ویژه مشروعیت می‏بخشند و از برخی دیگر سلب مشروعیت می‏کنند(همان،ص 26).

از آنجا که نظام‏های آموزشی عموما جهت‏گیری محافظه کارانه( Conserrative )دارند،سعی‏ می‏کنند تا علاوه بر کنترل معلمان،از نیروی آنان نیز در جهت حفظ وضع موجود استفاده کنند و شاید به همین دلیل،فرصت انتخاب،ابتکار و مشارکت در مسایل به آنان داده نمی‏شود.

«آزبون»( Osborn ،1996)و دیگران معتقدند که اگر به معلمان فرصت ابداع و نوآوری داده‏ شود،آنها به خوبی از آن استقبال می‏کنند.عدم ارایه فرصت به آنان،نوعی حرفه زدایی‏ ( De-skilling )از کار آنان است و موجب از دست دادن مهارت‏ها،روزمره سازی فعالیت‏ها،فقدان‏ احساس مسئولیت در برنامه‏ریزی،جایگزینی فعالیت‏های مجزا به جای فعالیت‏های همه‏ جانبه،کار بروکراتیک و خسته کننده،فقدان فرصت تفکر،کاهش اضطراب کاری،تضعیف‏ استقلال و کنترل معلمان و به طور کلی،تبدیل کار حرفه‏ای و همه جانبه آنان به کاری صرفا فنی‏ و تکنیکی است.

از نظر اپل(1995)همان گونه که بحران مالی دولت‏ها عمیق‏تر می‏شود و شرایط زندگی‏ کارکنان ناامن‏تر می‏گردد،کار معلمان نیز بیشتر جنبه اقتصادی و سیاسی به خود می‏گیرد؛به‏ گونه‏ای که امکان عمل سازمان یافته مبتنی بر خود آگاهی( Self – conscisus organized action ) آنان افزایش می‏یابد.به عبارت دیگر،در شکل فعالیت‏های غیر رسمی،فرهنگ کاری معلمان در اقدامات آموزشی به کار گرفته می‏شود.این موضوع یک فرآیند تربیت سیاسی است؛چرا که‏ معلمان تلاش می‏کنند تا حداقل،کنترل بخشی از شرایط کاری خود را به عهده گیرند.به علاوه، معلمان در درون مدارس دارای استقلال نسبی هستند و بر اساس ایدئولوژی حرفه‏ای خود، ابداعات و تغییراتی که متناسب با دیدگاه آنان باشد را می‏پذیرند(اپل 1995،ص 80).

به دلیل آنکه معلمان دارای نیروی عمده و تأثیر گذاری بر جریان تعلیم و تربیت نسل نو هستند،مورد توجه جدّی دولت‏ها و تحولات آنان قرار دارند.در این باره،چادبورن

( Chadbourne )در بررسی وضعیت تربیت معلم در کشور کانادا،به این نتیجه رسید که دولت‏ جدید ائتلافی محافظه کار،در مقایسه با دولت‏های پیشین،تغییرات و پیشرفت‏های قابل‏ توجهی را در برنامه تربیت معلم متناسب با نیازهای جامعه به وجود آورده است‏ (چادبورن 1997،صص 7-27).

برنمن( Brenneman )در پژوهشی به این نتیجه رسید که دانش،اطلاعات و شخصیت معلم، تأثیر عمده‏ای بر تربیت سیاسی و اجتماعی دانش‏آموزان دارد.یافته‏های پژوهشی تأکید دارند که‏ معلمان با قرار دادن دانش‏آموزان در معرض دیدگاه‏های مختلف،بررسی سوگیری‏ها در تفاسیر تاریخی و بیان داستان‏هایی درباره نقش افراد در تحولات تاریخی،آنان را به موضوعات سیاسی‏ اجتماعی مرتبط و علاقه‏مند می‏سازند.اگر معلمان فضای کلاس درس را بر اساس یک الگوی‏ تعامل دموکراتیک تنظیم کنند،این جریان،الگویی برای تمرین و مشارکت زندگانی دموکراتیک‏ برای آنان خواهد بود(برنمن 1997).

پس از طرح اجمالی دیدگاه‏های موجود درباره نقش معلم،اینک پرسش اساسی آن است که با توجه به بروز انقلاب اسلامی و ایجاد تغییرات اساسی در جامعه و پیدایش نظام سیاسی جدید بر اساس اندیشه سیاسی امام خمینی(رحمه اللّه)،چه انتظارات سیاسی‏ای از معلمان وجود دارد؟آیا آنان تنها ابزارهایی ایدئولوژیک در جهت حفظ وضع موجودند،یا باید در ایجاد تغییر و تحولات سیاسی-اجتماعی مورد نظر نیز کوشا باشند؟در این رابطه،نقش معلمان در تربیت‏ سیاسی دانش‏آموزان چگونه ارزیابی می‏شود؟

پاسخ به این پرسش‏ها،مستلزم بررسی اجمالی اندیشه سیاسی و نقش معلم از دیدگاه‏ امام خمینی(رحمه اللّه)خواهد بود.

مروری اجمالی بر اندیشه سیاسی امام خمینی(رحمه اللّه)

هر گاه نظام سیاسی در جامعه‏ای تغییر یابد،به تبع آن،تمامی نهادهای اجتماعی نیز دست خوش تغییر و تحول خواهند شد.نهاد آموزش و پرورش نیز از این قاعده مستنثا نیست و تغییرات اساسی مانند انقلاب،موجب تغییر و تحول در ساختار،اهداف و محتوای آن خواهد شد؛چرا که اولا،آموزش و پرورش نهادی اجتماعی است و با تحولات آن ارتباطی تنگاتنگ‏ دارد و ثانیا دارای موجودیت و هویت مستقلی نیست،بلکه ساختار،اهداف،محتوا و روش‏های‏ آن،برگرفته از وضعیت خاص فرهنگی،سیاسی و اجتماعی است.به علاوه،تحولات بنیادین‏ سیاسی و اجتماعی،نیازمندی‏های تربیتی جدیدی دارد و به عبارت دیگر،نهاد آموزش و پرورش باید با تربیت شهروندانی متناسب با ارزش‏های جدید،نقش کارآمدی در بازسازی و نوسازی جامعه ایفا کند.

بنابراین،به نظر می‏رسد که پیدایش نظام سیاسی جدید تنها یکی از اقدامات اساسی و اولیه

بعد از انقلاب بوده است و باید در پرتو آرمان‏ها و ارزش‏های انقلاب اسلامی،تغییر و تحولاتی‏ در همه نهادها،از جمله آموزش و پرورش،صورت گیرد.اهمیت دیگر این مسئله آن است که با تکیه بر تعلیم و تربیت به عنوان بستری مناسب و طبیعی،امکان تداونم و تحقق تدریجی‏ آرمان‏های انقلاب اسلامی و اندیشه‏های امام خمینی(رحمه اللّه)در نسل‏های حال و آینده پدید می‏آید. به علاوه،نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران،با خواست و مشارکت مردم و رهبری و بر اساس اندیشه سیاسی امام خمینی(رحمه اللّه)تشکیل گردید.نظریه و نظام سیاسی مورد نظر امام‏ خمینی(رحمه اللّه)،جزء جدا نشدنی جهان بینی و باورهای دینی ایشان بود.امام خمینی(رحمه اللّه)سیاست‏ را در چارچوب مکتب اسلام مورد توجه قرار می‏دادند. از نظر ایشان،سیاست به معنای«راهبری‏ به سوی خداوند»است که بیانگر آمیختگی مفهوم دین و سیاست است(قاضی‏زاده 1375، ص 65-64).امام(رحمه اللّه)،اهتمام اسلام به حکومت و روابط سیاسی اقتصادی را نخست،فراهم‏ آوردن شرایط لازم برای تربیت انسان مهذّب و با فضیلت می‏داند؛یعنی،حکومت باید شرایط مساعدی برای تربیت انسان مؤمن فراهم آورد(امام خمینی(رحمه اللّه)1378،ص 33).در این معنا، حکومت اسلامی،اساسا دارای جهت‏گیری و کارکردی تربیتی است.

از نظر امام خمینی(رحمه اللّه)مشروعیت حکومت اسلامی،هم از ناحیه شارع مقدس و هم از ناحیه‏ مردم است.از نظر ایشان،بدون شریعت،نظام سیاسی شکل نمی‏گیرد و بدون مردم نیز حکومت‏ اسلامی محقق نمی‏شود.از این رو شرط فعلیت نظام سیاسی اسلام،هم ولایت است و هم مردم‏ (مقیمی 1378،ص 149).

امام خمینی(رحمه اللّه)درباره بعد مشروعیت الهی حکومت می‏فرماید:«تبعیت از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله‏ هم به حکومت خداست که می‏فرماید:

«اطیعو الله و اطیعوا الرسول»

(از پیامبر پیروی کنید). پیروی از متصدیان حکومت یا اولو الامر نیز به حکم الهی است،آنجا که می‏فرماید

«اطیعوا الله‏ و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»

(ولایت فقیه،ص 35).

در روابطه با بعد مشروعیت مردمی نظام اسلامی،نظر امام(رحمه اللّه)این است که«اینجا آراء ملت‏ حکومت می‏کند؛این ملت است که حکومت را در دست دارد و این ارگان‏ها را ملت تعیین کرده‏ است و تخلف از حکم ملت بر هیچ یک از ما جایز نیست و امکان ندارد»(صحیفه نور،ج 14،ص 109).

بنابراین امام خمینی(رحمه اللّه)هم چنان که بر بعد مشروعیت الهی تأکید داشتند،به آرای مردم نیز توجه می‏نمودند؛به گونه‏ای که هرگز حاکمیت الهی را به معنای بی‏توجهی به رأی مردم در نظر نمی‏گرفتند؛چرا که احکام اسلامی و حکومتی آن که برای هدایت تک تک افراد جامعه است، نمی‏تواند نسبت به رأی،نظر و نقش مردم بی‏اعتنا باشد.

امام(رحمه اللّه)با تکیه بر نظریه سیاسی خویش،نوع حکومت را نیز«جمهوری اسلامی»اعلام‏ نمودند و درباره ویژگی‏های آن بیان داشتند:«ما می‏خواهیم یک حکومت الهی باشد،موافق میل‏ مردم،رأی مردم و موافق حکم خدا؛آن چیزی که موافق با اراده خداست موافق میل مردم هم

هست،مردم مسلمان‏اند،الهی هستند»(کوثر،ج 2،ص 250).ایشان در جای دیگر فرمودند: «حکومت اسلامی…حکومت ملی است،حکومت مستند به قانون الهی و آراء ملت است…با آراء ملت می‏آید و ملت او را حفظ می‏کند و هر روز هم که بر خلاف آراء ملت عمل بکند،قهرا ساقط است»(صحیفه نور،ج 4،ص 587).

به همین دلیل امام(رحمه اللّه)اهتمام خاصی به نقش مردم در تعیین سرنوشت خویش داشتند.از نظر ایشان از حقوق اولیه هر ملتی است که نوع و شکل حکومت خود را تعیین و در سرنوشت‏ خویش دخالت داشته باشد(همان،ج 3،ص 42).

امام خمینی(رحمه اللّه)بر ضرورت وجود نقد و ارزیابی در جامعه نیز تأکیدی جدّی داشتند:«نباید ماها گمان کنیم هر چه می‏گوییم و هر چه می‏کنیم کسی را حق اشکال نیست.اشکال بلکه‏ تخطئه،یک هدیه الهی برای رشد انسان است»(همان،ج 20،ص 170).

از نظر امام(رحمه اللّه)هر فردی حق دارد مستقیما در برابر سایرین،زمام دار مسلمین را استیضاح و به او انتقاد کند(همان،ج 3،ص 86).به همین دلیل بود که امام(رحمه اللّه)آرزوی جامعه‏ای منتقد و ارزیاب‏گر را داشتند و نوید چنین جامعه‏ای را می‏دادند:«جامعه فردا،جامعه‏ای ارزیاب و منتقد خواهد بود که در آن تمامی مردم در رهبری امور خویش شرکت خواهند جست»(آیین‏ انقلاب اسلامی،ص 337).

موضع امام(رحمه اللّه)درباره نقد و انتقاد،برگرفته از دیدگاه ایشان درباره امر به معروف و نهی از منکر است.ایشان معتقد است که همه افراد باید در امور،امر به معروف و نهی از منکر کنند تا جلوی انحرافات احتمالی جامعه اسلامی گرفته شود(همان،ص 121).از نظر امام(رحمه اللّه)عموم‏ مردم موظف‏اند از انحراف از مسیر اسلام،در هر کس که آن را مشاهده می‏کنند،از بالاترین تا پایین‏ترین مقام،بلافاصله جلوگیری کنند(تبیان،دفتر بیست و یکم،1378،ص 56).

پس اولا،امام(رحمه اللّه)حکومت و سیاست را در راستای هدف و آرمان اساسی مکتب اسلام، یعنی انسان‏سازی در نظر داشتند؛ثانیا،برای حکومت،وظیفه،مسئولیت و مشروعیتی الهی‏ قائل بودند؛ثالثا،مردم را صاحب نقشی اساسی در فعلیت و مشروعیت نظام اسلامی‏ می‏دانستند؛رابعا،رسیدن به آرمان‏های دینی و تکامل و سعادت را فرآیندی مداوم و مستمر می‏دانستند که همواره موانعی در مقابل آن وجود خواهد داشت و باید با هوشیاری و ارزیابی‏ مداوم،از انحراف احتمالی در این فرآیند جلوگیری کرد و خامسا،مردم را صاحب نقشی اساسی‏ دیدگاه،مردم باید به گونه‏ای تربیت شوند که دارای روحیه مشارکت،احساس مسئولیت و اسلامی بتواند نسل نو را بر اساس مبانی و ویژگی‏های اساسی مورد نظر امام خمینی(رحمه اللّه)از لحاظ سیاسی تربیت نماید.

نقش معلم از دیدگاه امام خمینی(رحمه اللّه)

امام خمینی(رحمه اللّه)تربیت را نیز در پرتو جهان بینی و ایمان دینی می‏نگرد و معتقد است که‏ اسلام در کنار مقررات اجتماعی و اقتصادی،به تربیت انسان بر پایه ایمان نیز تأکید می‏ورزد و در هدایت جامعه از این بعد،بیشتر برای هدایت انسان به طرف تعالی و سعادت عمل می‏کند (صحیفه نور،ج 4،ص 190).

از نظر امام خمینی(رحمه اللّه)،تربیت مبتنی بر ایمان و تزکیه،از نیازمندی‏های اساسی جمهوری‏ اسلامی است:«جمهوری اسلامی محتاج به تربیت و تزکیه است؛تمام قشرهای ملت ما و همه‏ ملت‏ها احتیاج به تربیت و تزکیه دارند،احتیاج به تعلیماتی که از ناحیه انبیا آمده است دارند» (همان،ج 13،ص 286).

امام(رحمه اللّه)در جریان تعلیم و تربیت اسلامی،نقشی مهم و اساسی برای معلمان قایل بودند؛به‏ گونه‏ای که آن را هم تراز با نقش پیامبران دانسته و در این باره فرموده‏اند:«نقش معلم در جامعه‏ نقش انبیاست.انبیا معلم بشر هستند…معلمی نقش مهمی است که همان نقش تربیت است که‏ اخراج من الظلمات الی النور است(همان،ج 8،ص 239).

از دیدگاه امام(رحمه اللّه)معلم امانت‏داری است که غیر از همه امانت‏ها،انسان امانت اوست.

از نظر ایشان،این«شغل در عین حال که بسیار شریف و ارزنده است،از باب اینکه شغل‏ انبیاست که برای انسان سازی آمده بودند،لکن مسئولیت بسیار بزرگ است،چنانچه مسئولیت‏ انبیا هم بسیار بزرگ بود»(آیین انقلاب اسلامی،ص 232).

امام(رحمه اللّه)وظیفه معلمان را در حفظ استقلال و پاسداری از ارزش‏های اسلام و نظام جمهوری‏ اسلامی،بسیار مهم می‏داند و بیان می‏دارد:«معلمان خیلی مقام بزرگ دارند و خیلی مسئولیت‏ بزرگ؛اگر معلمان ما کوتاهی می‏کنند در تعلیم،مسئول هستند.معلمین هستند که می‏توانند مملکت را حفظ کنند،استقلال مملکت را»(صحیفه نور،ج 6،ص 140)و در جای دیگری تأکید می‏کند که اگر جوانان تربیت صالحی داشته باشند،مملکت صالحی خواهیم داشت و اگر خدای‏ ناخواسته،تربیت‏های غیر الهی شدند،مملکت از دست ما خواهد رفت.از این رو ایشان هشدار می‏دهند که«معلم بیدار شو»(همان،ص 140).

امام خمینی(رحمه اللّه)تربیت سیاسی دانش‏آموزان را از جمله وظایف مهم معلمان در جمهوری‏ اسلامی می‏داند و می‏فرماید:«آقایانی که تربیت بچه‏ها را می‏کنند،مسایل سیاسی روز را هم به‏ آنها تعلیم بکنند.نمی‏گویم همه این باشد،همه چیز باشد…هم تربیت‏های علمی بشود مطابق‏ هر سیستمی که هست و هم تربیت سیاسی بشود(کوثر،ج 3،ص 493).

نتیجه‏گیری

در پیشینه بحث مربوط به نقش معلمان در مسایل سیاسی و اجتماعی،بر این نکته تأکید شد

که معلمان به عنوان نیروهای روشنفکر و منتقد،باید در رفع نابرابری‏های اجتماعی و سیاسی‏ جوامع کوشا باشند.

معلمان می‏توانند با کسب آگاهی لازم درباره مسایل،مشکلات و نیازمندی‏های اجتماعی و با تربیت سیاسی مطلوب دانش‏آموزان،نقش خود را در جهت ایجاد تحولات و مقابله با بحران‏های سیاسی،اجتماعی و اقتصادی به خوبی ایفا کنند.ایفای نقش یاد شده،به توانایی و نقش محوری آنان در تربیت نسل نو وابسته است.

اگر معلمان دارای علایق و جهت‏گیری‏های سیاسی باشند،بدون تردید این گرایش‏ها در جریان تربیت به دانش‏آموزان نیز منتقل خواهد شد.البته معلمان ممکن است از تأثیر و نقش‏ کارآمد خود به خوبی آگاه نباشند یا از آن استفاده نکنند،اما متولیان امر تربیت،به ویژه طراحان و سیاست گزاران نهادهای آموزشی،از این توانایی‏ها به خوبی آگاه‏اند و در جهت اهداف خود از آنها استفاده می‏کنند.حتی آگاه نکردن معلمان از نقش و کارکردهای سیاسی و اجتماعی خود نیز ممکن است عالمانه برنامه‏ریزی شده باشد.از سوی دیگر ممکن است وارد کردن معلمان به‏ جریان‏های سیاسی و اجتماعی،ناشی از ضرورت استفاده از توانایی‏های آنان در جهت اهداف‏ خاص سیاسی و اجتماعی باشد.

بر این اساس،عموما تربیت معلم در جوامع مختلف در راستای هدف‏ها و نیازهای جامعه‏ صورت می‏گیرد؛یعنی ممکن است از نیروی معلمان در جهت حفظ وضع موجود و پاسداری از ارزش‏های سیاسی حاکم بهره برده شود و یا از توانایی تأثیر گذاری آنان،در جهت پدید آوردن یا استمرار بخشیدن به تحولات سیاسی و اجتماعی استفاده گردد.در این باره،تحلیل اجمالی از دوران انقلاب اسلامی نشان می‏دهد که معلمان،در جریان انقلاب از نیروهای عمده و محوری و طلایه داران نهضت بودند.آنها عموما کلاس‏های درس را به کانون آموزش‏های سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل نمودند و در جریان انقلاب نیز مستقیما همراه با دانش‏آموزان حضور داشتند.

تداوم نقش انقلابی و سیاسی آنان در نظام جمهوری اسلامی نیز مستلزم شناخت،آگاهی و بازنگری در نقش سیاسی،اجتماعی‏شان به عنوان نیروهای تأثیر گذار در هدایت و تربیت‏ سیاسی دانش‏آموزان و نسل نو از سوی مسئولان آموزش و پرورش می‏باشد که لازم است پس از آن،به طراحی یا اصلاح برنامه‏های تربیت معلم پرداخته شود؛زیرا بدون انجام برنامه‏ریزی و آموزش‏های اساسی،نمی‏توان آگاهی،نگرش و مهارت‏های لازم را به معلمان منتقل نمود.

در این باره لازم است معلمان به اصول و مبانی تئوریک جمهوری اسلامی،یعنی همان‏ اصول اساسی اندیشه سیاسی بنیانگذار جمهوری اسلامی و دستور کار آن،یعنی قانون اساسی، به خوبی آگاه باشند تا بتوانند در راستای آنها به ایفای نقش خود و تربیت سیاسی مطلوب‏ دانش‏آموزان بپردازند.

اگر تکیه بر نظارت،مشارکت و مسئولیت مردم در مسایل سیاسی،از جمله اصول اساسی

مورد نظر امام(رحمه اللّه)باشد،تربیت سیاسی نسل نو در چارچوب اصول یاد شده،مستلزم آگاهی‏ معلمان و استفاده از روش‏های تربیتی متناسب با آن است.اگر معلمان از راه آموزش‏های لازم در یک فرآیند کاملا آگاهانه و مشارکتی،همراه با مسئولیت و ارزیابی مداوم از روند تحولات‏ سیاسی اجتماعی به عنوان مسئولیتی فردی قرار گیرند،بدون تردید دانش‏آموزان را نیز در این‏ فرآیند قرار خواهند داد.

به علاوه،معلمان از دیدگاه امام خمینی(رحمه اللّه)دارای نقش و مسئولیتی همسان با پیامبرانند که‏ باید علاوه بر تلاش در جهت رشد معنوی و الهی دانش‏آموزان،نقش مصلحانه و وظیفه‏ پاسداری از استقلال و اصول نظام جمهوری اسلامی را نیز ایفا کنند.آنان به عنوان نیروی‏ مصلح،حافظ و پاسدار ارزش‏های اسلامی،باید با شناخت اصول و مبانی نظری اندیشه سیاسی‏ امام(رحمه اللّه)،نقش یک«مصلح»و«ارزیاب مداوم»جریان رشد و تعالی الهی جامعه را ایفا کنند.

آنها باید علاوه بر آگاه ساختن دانش‏آموزان از اصول و ارزش‏های سیاسی مورد نظر امام(رحمه اللّه)، خود و دانش‏آموزان را به ارزیابی مداوم و تطبیقی از حکومت و کارگزاران آن با ملاک‏ها و معیارهای مورد نظر وادار سازند.امام خمینی(رحمه اللّه)معتقد است که اگر این وظیفه به خوبی انجام‏ شود،راه بروز انحرافات احتمالی مسدود و از تکرار تاریخ صدر اسلام جلوگیری خواهد شد.

انقلاب اسلامی نیز که محصول خون صدها هزار شهید و ایثارگری‏های ملت انقلابی ایران‏ است،نیازمند پاسداری،حفاظت و تداوم است.پاسداری از این دستاورد و تلاش در جهت‏ حفظ روند آن و حرکت به سوی اهداف و آرمان‏های آن در نسل‏های بعد،نیازمند تلاش الهی و انقلابی معلمان به عنوان الگوها و نیروهای تأثیر گذار در جریان تعلیم و تربیت سیاسی نسل نو است.آیا اگر معلمان با اندیشه‏های سیاسی امام(رحمه اللّه)و دستور کار نظام جمهوری اسلامی یعنی‏ قانون اساسی آشنا نباشند،می‏توانند به تربیت سیاسی مطلوب دانش‏آموزان بپردازند؟آیا آگاه‏ نبودن معلمان از روش‏های مطلوب تربیت سیاسی دانش‏آموزان در جمهوری اسلامی،جریان‏ تربیت نسل نو را مختل نخواهد ساخت؟آیا اگر جایگاه سیاسی معلمان در نظام آموزش جامعه‏ به خوبی تبیین نگردد،امکان تربیت سیاسی مطلوب دانش‏آموزان و استفاده از قابلیت‏های‏ معلمان در این باره وجود خواهد داشت؟و…

در یک جمع بندی باید گفت که در مقایسه با دیدگاه‏های موجود درباره نقش معلم،معلم از دیدگاه امام خمینی(رحمه اللّه)و اندیشه‏های سیاسی و تربیتی ایشان،یک«مصلح»،«هدایت گر»و «روشنفکر مسلمان و انقلابی»است که علاوه بر آنکه،خود اهل مسئولیت،مشارکت،آگاهی و تحلیل سیاسی است،دانش‏آموزان را نیز در این جهت هدایت و تربیت می‏نماید.

از این نظر،معلمان دارای نقشی دو گانه‏اند:نخست باید با شناخت و انتقال مبانی و اصول‏ نظری دیدگاه امام(رحمه اللّه)و جمهوری اسلامی به دانش‏آموزان،در جهت پاسداری از ارزش‏های‏ اسلام و انقلاب بکوشند و دیگر آنکه با جهت‏گیری انتقادی و ارزیابانه خود و تربیت انتقادی

دانش‏آموزان،با مقایسه مستمر عملکرد کارگزاران حکومت با معیارهای اسلام و انقلاب،نقش‏ عمده‏ای در جلوگیری از انحرافات احتمالی ایفا کنند.

در این رابطه،به منظور آماده سازی مطلوب معلمان لازم است مطالعاتی درباره ابعاد تربیت‏ سیاسی معلمان،هم چون:احساس مسئولیت،آگاهی‏ها،مهارت‏ها و…صورت گیرد و سپس با استفاده از برنامه‏های آموزشی مطلوب و یا آموزش ضمن خدمت،آگاهی‏های لازم به آنان داده شود.

آموزش‏ها و تربیت سیاسی نباید به دروس یا معلمان دروس خاص محدود شود،بلکه‏ نیازمندی‏های موجود،مستلزم فراگیر شدن برنامه‏های آموزشی برای همه معلمان و مدیران است.

برنامه تربیت سیاسی معلمان،باید بر اساس جهت‏گیری،اصول،اهداف و دروس منظم و آموزش‏های مستمر صورت گیرد.برای نمونه،برنامه‏ها باید در بردارنده دروسی همچون‏ اندیشه‏های سیاسی امام(رحمه اللّه)،بررسی تطبیقی نظام‏های سیاسی،تحلیل روند تحولات سیاسی‏ و اجتماعی جامعه،بررسی نقش معلمان در جریان تحولات سیاسی،قانون اساسی جمهوری‏ اسلامی و روش‏های تربیت سیاسی دانش‏آموزان در آموزش و پرورش جمهوری اسلامی باشد.

منابع
فارسی

1.قاضی‏زاده،کاظم(1377):اندیشه‏های فقهی-سیاسی امام خمینی(رحمه اللّه)،چ 1،تهران،انتشارات‏ مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری.

2.امام خمینی(1378):ولایت فقیه(حکومت اسلامی)،چ 9،تهران،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه اللّه).

3.-:صحیفه نور،تهران،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه اللّه).

4.مقیمی،غلامحسین(1378):امام خمینی(ره)ولایت فقیهان و مشارکت مردم،فصلنامه علمی- پژوهشی علوم سیاسی،سال دوم،شماره پنجم،(ویژه یکصدمین سال تولد امام خمینی(رحمه اللّه)).

5.مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمه اللّه)(1378):تبیان؛آثار موضوعی،دفتر بیست و یکم،امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی(رحمه اللّه)،چ 2،تهران.

6.-:کوثر،مجموعه سخنرانی‏های امام خمینی(رحمه اللّه)،چ 3،تهران.

 












اطمینان به اصالت سایت / راهنمای خرید/ کد تخفیف / گزارش مشکل در خرید/ تبلیغات در سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تا 10% تخفیف ویژه کلیه محصولات سایت(دریافت کد تخفیف)
+